مدیرعامل های ثروتمند بیشتر و بیشتر متعهد می شوند بخش هایی از ثروت خود را به دست آورند - اغلب برای کمک به رفع مشکلات شرکت های آنها. برخی این را "فیلانوتروکاپیتالیسم" می نامند ، اما آیا این فقط ریاکاری شرکت است؟توسط کارل رودز و پیتر بلوم
توسط کارل رودز و پیتر بلوم پنجشنبه 24 مه 2018 06. 00 BST آخرین اصلاح شده در چهارشنبه 8 آوریل 2020 18. 35 BST
من در فوریه 2017 ، بنیانگذار و مدیرعامل فیس بوک مارک زاکربرگ برای فعالیت های خیرخواهانه خود در عناوین حضور داشت. ابتکار Chan Zuckerberg ، که توسط میلیاردر فناوری و همسرش پریسیلا چان تأسیس شده است ، بیش از 3 میلیون دلار کمک های مالی برای کمک به بحران مسکن در منطقه دره سیلیکون اهدا کرد. دیوید پلو ، رئیس جمهور ابتکار سیاست و دفاع ، اظهار داشت كه این کمک های مالی برای "حمایت از كسانی كه برای کمک به خانواده ها در بحران فوری انجام می دهند ضمن حمایت از تحقیقات در مورد ایده های جدید برای یافتن یک راه حل بلند مدت-یک استراتژی دو مرحله ای که راهنمایی می کند ، پشتیبانی می کند. بخش اعظم سیاست و دفاع ما در حال پیشروی است. "
این فقط یک بخش کوچک از امپراتوری خیریه زوکربرگ است. این ابتکار عمل میلیاردها دلار به پروژه های بشردوستانه طراحی شده است که برای رفع مشکلات اجتماعی طراحی شده است ، با تمرکز ویژه بر راه حل های ناشی از علم ، تحقیقات پزشکی و آموزش. این همه در دسامبر سال 2015 ، هنگامی که زاکربرگ و چان نامه ای را به کودک جدید خود مکس نوشتند و منتشر کردند. این نامه تعهد می کند که در طول زندگی آنها 99 ٪ از سهام خود را در فیس بوک (در آن زمان با ارزش 45 میلیارد دلار) به "مأموریت" "پیشبرد پتانسیل های انسانی و ترویج برابری" اهدا می کنند.
مداخله مسکن البته بسیار نزدیک به خانه است و به معنای واقعی کلمه در درب دفتر مرکزی Menlo Park Facebook است. این منطقه ای است که قیمت خانه متوسط در پنج سال بین سالهای 2012 تا 2017 تقریباً دو برابر 2 میلیون دلار بود.
به طور کلی ، سانفرانسیسکو شهری با نابرابری درآمدی گسترده و شهرت داشتن گرانترین مسکن در ایالات متحده است. مداخله چان زاکربرگ به وضوح برای جبران مشکلات اجتماعی و اقتصادی ناشی از اجاره و قیمت خانه که به چنین سطحی رسیده است ، طراحی شده است که حتی کارگران فنی با حقوق شش رقمی ، دستیابی به آن را دشوار می کنند. برای کسانی که درآمدهای متوسط تری دارند ، از خود حمایت می کنند ، چه رسد به یک خانواده ، تقریباً غیرممکن است.
از قضا ، رونق در صنعت فناوری در این منطقه - رونق فیس بوک در صدر قرار دارد - نقش مهمی در این بحران داشته است. همانطور که پیتر کوهن از شورای سازمان های مسکن جامعه توضیح داد: "وقتی با این تمرکز کل ثروت و این اسلای پوچ پوچ از پول املاک و مستغلات سر و کار دارید ، شما با مسکن که به جمعیت رو به رشد خدمت می کند ، سر و کار ندارید. شما با مسکن به عنوان یک کالای املاک و مستغلات برای گمانه زنی ها سر و کار دارید. "
به نظر می رسد سخاوت آشکار زاکربرگ سهم کمی در یک مشکل بزرگ است که با موفقیت صنعتی که در آن درگیر است ایجاد شده است. به یک معنا ، کمک های مالی مسکن (معادل قیمت فقط یک و یکنیمی از خانه های منلو پارک) در تلاشند تا گچ چسبنده ای را برای مشکلی که فیس بوک و سایر شرکتهای خلیج منطقه کمک کرده و از آن استفاده کرده اند ، قرار دهند. به نظر می رسد که زاکربرگ در حال تغییر مسیر بخشی از غنایم سرمایه داری فناوری نئولیبرال ، به نام سخاوت ، سعی در پرداختن به مشکلات نابرابری ثروت ایجاد شده توسط یک سیستم اجتماعی و اقتصادی است که در وهله اول به این غنایم اجازه می دهد.
فکر کردن در مورد زاکربرگ به عنوان نوعی قهرمان مدیرعامل - یک کودک معمولی که نبوغ او را به یکی از ثروتمندترین مردان جهان تبدیل کرده است ، آسان است و تصمیم گرفت از این ثروت به نفع دیگران استفاده کند. تصویری که او از آن استفاده می کند از نوع نوعدوستی است که از علاقه شخصی خود بی رنگ است. یک خراش سریع سطح نشان می دهد که ساختار شرکت خیریه زاکربرگ با استفاده از نوعدوستی خوش قلب بسیار بیشتر از آن مطلع می شود. حتی در حالی که بسیاری از زاکربرگ را به خاطر سخاوت خود تحسین کرده اند ، ماهیت این موسسه خیریه ظاهری از ابتدا آشکارا مورد سؤال قرار گرفت.
جمله نامه نامه زاکربرگ 2015 به راحتی می توانست به این معنی تعبیر شود که وی قصد داشت 45 میلیارد دلار به امور خیریه اهدا کند. همانطور که خبرنگار تحقیقاتی جسی اییزیر در آن زمان گزارش داد ، ابتکار Chan Zuckerberg که از طریق آن قرار می گرفت این بخش را مورد هدف قرار دهد ، یک بنیاد خیریه غیر انتفاعی نیست ، بلکه یک شرکت با مسئولیت محدود است. این وضعیت حقوقی پیامدهای عملی قابل توجهی دارد ، به خصوص در مورد مالیات. به عنوان یک شرکت ، این ابتکار عمل می تواند کارهای بیشتری از فعالیت های خیرخواهانه انجام دهد: وضعیت حقوقی آن به آن حق می دهد سرمایه گذاری در شرکت های دیگر و کمک های سیاسی را انجام دهد. به طور موثری این شرکت تصمیم گیری زاکربرگ را در مورد آنچه می خواهد با پول خود انجام دهد محدود نمی کند. او بسیار رئیس است. علاوه بر این ، همانطور که اییزیر آن را توصیف کرد ، حرکت جسورانه زاکربرگ از نظر روابط عمومی برای فیس بوک ، بازده زیادی را به دست آورد ، حتی اگر به نظر می رسد که وی به سادگی "پول را از یک جیب به دیگری منتقل می کند" در حالی که "احتمالاً هرگز مالیات پرداخت نمی کندبر روی آن".
ایجاد ابتکار Chan Zuckerberg - که به طور قاطع یک سازمان خیریه نیست - به این معنی است که زاکربرگ می تواند سرمایه گذاری های این شرکت را به عنوان مناسب خود کنترل کند ، در حالی که مزایای تجاری ، مالیاتی و سیاسی قابل توجهی را به خود جلب می کند. همه اینها به این معنی نیست که انگیزه های زاکربرگ شامل برخی از سخاوت خود یا تمایل واقعی به بهزیستی و برابری بشریت نیست.
با این حال ، آنچه نشان می دهد این است که وقتی نوبت به دادن می رسد ، رویکرد مدیرعامل روشی است که در آن هیچ ناسازگاری ظاهری بین سخاوتمند بودن وجود ندارد ، به دنبال حفظ کنترل بر آنچه داده می شود ، و انتظار از بهره برداری از مزایا در عوض است. این اصلاح مجدد سخاوت-که در آن دیگر با کنترل و منافع شخصی ناسازگار تلقی نمی شود-ویژگی بارز "جامعه مدیرعامل" است: جامعه ای که ارزش های مرتبط با رهبری شرکت ها برای همه ابعاد تلاش بشر اعمال می شود.
M Ark Zuckerberg به هیچ وجه اولین مدیرعامل معاصر نبود که وعده و شروع کمکهای مالی در مقیاس بزرگ ثروت را به دلایل خوب خودآموز وعده داده و آغاز کرد. در جامعه مدیرعامل ، این یک نشان افتخار برای ثروتمندترین بازرگانان جهان برای ایجاد وسایل نقلیه برای از بین بردن ثروت خود است. این امر در آنچه به عنوان تعهد Giving شناخته می شود ، نهادینه شده است ، یک کمپین بشردوستانه که توسط وارن بافت و بیل گیتس در سال 2010 آغاز شده است. این کمپین میلیاردرها را در سراسر جهان هدف قرار می دهد و آنها را ترغیب می کند تا اکثریت ثروت خود را به دست آورند. هیچ چیزی در این تعهد وجود ندارد که مشخص کند که دقیقاً از چه کمکهای مالی استفاده می شود ، یا حتی این که اکنون آنها ساخته می شوند یا پس از مرگ خواسته می شوند. این فقط یک تعهد کلی برای استفاده از ثروت خصوصی برای کالاهای ظاهراً عمومی است. این هم از نظر قانونی الزام آور نیست ، بلکه یک تعهد اخلاقی است.
یک لیست طولانی از افراد و خانواده هایی که تعهد کرده اند وجود دارد. مارک زاکربرگ و پریسیلا چان در آنجا حضور دارند ، و حدود 174 نفر دیگر نیز از جمله نام خانوادگی مانند ریچارد و جوآن برانسون ، مایکل بلومبرگ ، بارون هیلتون و دیوید راکفلر هستند. به نظر می رسد بسیاری از ثروتمندترین مردم جهان به سادگی می خواهند پول خود را به دلایل خوب بدهند. این همه به آنچه جغرافیدان انسانی آینین هی و سامانتا مولر از نظر "دوران طلایی بشردوستانه" می گویند ، است که در اواخر دهه 1990 ، از خیریه از فوق العاده ثروتمند به صدها میلیارد دلار افزایش یافته است. این نیکوکاری های جدید در مقاله ای در سال 2014 نوشتند که "تمایل کارآفرینی" را به امور خیریه می رساند ، با این حال که آنها پیشنهاد کرده اند "توجه و منابع را به دور از ناکامی های مظاهر معاصر سرمایه داری منحرف کرده اند" ، و همچنین ممکن است به عنوان خدمت کند. جایگزینی برای هزینه های عمومی که توسط دولت پس گرفته شده است.

در اصل ، آنچه ما شاهد آن هستیم ، انتقال مسئولیت کالاها و خدمات عمومی از نهادهای دموکراتیک به ثروتمندان است که توسط یک طبقه اجرایی اداره می شود. در جامعه مدیرعامل ، اعمال مسئولیت های اجتماعی دیگر در مورد اینکه آیا شرکت ها باید بیش از منافع تجاری خود مسئولیت داشته باشند ، مورد بحث قرار نمی گیرد. در عوض ، این در مورد چگونگی استفاده از بشردوستانه برای تقویت یک سیستم سیاسی و اقتصادی است که چنین تعداد کمی از مردم را قادر می سازد تا مقادیر ناعادلانه ای از ثروت را جمع کنند. سرمایه گذاری زاکربرگ در راه حل های بحران مسکن Bay Area ، نمونه ای از این روند گسترده است.
اعتماد به خیریه میلیاردر بازرگانان برای حمایت از پروژه های عمومی بخشی از آنچه "Philanthrocapitalism" نامیده می شود ، است. این امر ضد بادی ظاهری بین خیریه (به طور سنتی بر دادن) و سرمایه داری (بر اساس پیگیری منافع اقتصادی اقتصادی) را برطرف می کند. همانطور که مورخ Mikkel Thorup توضیح می دهد ، Philanthrocapitalism بر این ادعا استوار است که "مکانیسم های سرمایه داری نسبت به همه دیگران (به ویژه دولت) برتر هستند (به ویژه دولت) وقتی که نه تنها ایجاد اقتصادی بلکه پیشرفت انسانی را نیز ایجاد می کند ، و این که بازار و بازیگران بازار باید ساخته شوند یا باید ساخته شوند. خالقان اصلی جامعه خوب ".
عصر طلایی بشردوستانه فقط مربوط به فوایدی نیست که برای تساوی های شخصی ایجاد می کند. به طور گسترده تر ، بشردوستانه برای مشروعیت بخشیدن به سرمایه داری و همچنین گسترش بیشتر و بیشتر در همه حوزه های فعالیت های اجتماعی ، فرهنگی و سیاسی خدمت می کند.
Philanthrocapitalism بسیار بیشتر از عمل ساده سخاوت که وانمود می کند ، است ، در عوض شامل تلقین ارزشهای نئولیبرال است که توسط مدیر عاملان میلیاردر که مسئولیت آن را رهبری کرده اند ، است. بشردوستانه با همان شرایطی که یک مدیرعامل یک سرمایه گذاری تجاری را در نظر می گیرد ، تجدید می شود. کمک های خیرخواهانه به یک مدل تجاری ترجمه می شود که از راه حل های مبتنی بر بازار استفاده می کند که با بهره وری و هزینه ها و مزایای کمیت مشخص می شود.
Philanthrocapitalism استفاده از گفتمان ها و شیوه های مدیریت را از شرکت های تجاری انجام می دهد و آنها را با کارهای خیرخواهانه سازگار می کند. تمرکز روی کارآفرینی ، رویکردهای مبتنی بر بازار و معیارهای عملکرد است. این فرایند توسط بازرگانان بسیار ثروتمند تأمین می شود و توسط کسانی که در تجارت تجربه شده اند اداره می شود. نتیجه ، در یک سطح عملی ، این است که انسان دوستانه توسط مدیران عامل به روشی شبیه به نحوه اداره مشاغل انجام می شود.
به عنوان بخشی از این ، بنیادهای خیریه در سالهای اخیر تغییر کرده اند. همانطور که در مقاله ای توسط گری جنکینز ، استاد حقوق در دانشگاه مینسوتا توضیح داده شده است ، این شامل "هدایت فزاینده ، کنترل ، متریک متمرکز و تجارت گرا با توجه به تعامل آنها با خیریه های عمومی کمک کننده ، در تلاش برای نشان دادن است. که کار بنیاد "استراتژیک" و "پاسخگو" است.
این به دور از تغییر خوش خیم به روشی متفاوت و بهتر برای انجام کارهایی است که ادعا می شود - یک سبک مدیرعامل برای "نجات جهان از طریق تفکر تجاری و روش های بازار" ، همانطور که جنکینز می گوید. درعوض ، خطر ابتلا به فیلانتروکاپیتالیسم ، تصاحب خیریه توسط منافع تجاری است ، به گونه ای که سخاوت نسبت به دیگران به تسلط فراگیر الگوی مدیرعامل جامعه و نهادهای شرکتی آن اختصاص می یابد.
مدیرعامل مدرن بسیار در صدر مرحله سیاسی و رسانه ای قرار دارد. در حالی که این امر اغلب باعث می شود مدیران عامل مشهور و مبهوت شوند ، اما باعث می شود که آنها به عنوان کلاهبرداری برای بی عدالتی اقتصادی شناخته شوند. نقش فزاینده ای که توسط مدیران عامل انجام شده است مربوط به تمرکز شرکتی جدید بر مسئولیت اجتماعی گسترده تر آنها است. شرکت ها اکنون باید حداقل به صورت بلاغی ، تعهد دوگانه به سود و نتایج اجتماعی را متعادل کنند. این امر در ارتقاء "خط پایین سه گانه" منعکس شده است ، که ترکیبی از اولویت های اجتماعی ، مالی و زیست محیطی در گزارشگری شرکت ها است.
این به سمت مسئولیت اجتماعی یک مشکل مشخص برای مدیران عامل است. در حالی که شرکت ها ممکن است مایل باشند به خاطر حفظ شهرت عمومی خود ، سود کوتاه مدت را فدا کنند ، همین معامله به ندرت به خود مدیر عامل ارائه می شود ، که در گزارش های سه ماهه خود مورد قضاوت قرار می گیرند و چقدر خوب در خدمت منافع مالی خود هستندسهامدارانبنابراین ، در حالی که استراتژی های مسئولیت اجتماعی ممکن است برنده های عمومی شود ، در محدوده اتاق هیئت مدیره ، اغلب یک داستان متفاوت است ، به خصوص وقتی بودجه مورد بررسی قرار می گیرد.
انگیزه اقتصادی دیگری برای مدیران عامل برای جلوگیری از ایجاد تغییرات اساسی در عملیات آنها به نام عدالت اجتماعی وجود دارد ، به این ترتیب که بخش بزرگی از پاداش مدیر عامل اغلب شامل سهام و گزینه های شرکت است. پذیرش سیاستهای تجاری عادلانه و بستن کفش های تعویض ممکن است برای جهان خوب باشد ، اما برای موفقیت فوری مالی یک شرکت به طور بالقوه فاجعه بار است. آنچه که از نظر اخلاقی برای رأی گیری و خرید عمومی ارزشمند است ، لزوماً برای شرکت ها ارزش مشخصی ندارد و شخصاً برای مدیران ارشد آنها سودمند است.
بسیاری از بنگاهها به دنبال حل این تضاد از طریق بشردوستانه با مشخصات بالا بوده اند. شیوه های کاربردی بهره برداری یا سوءاستفاده از شرکتها تحت فرش قرار می گیرند زیرا شرکت ها مشارکتهای کارآمد مالیات را به دلایل خوب اعلام می کنند. چنین مشارکتهایی ممکن است در مقایسه با تغییر شیوه های عملیاتی اساسی ، قیمت نسبتاً کمی برای پرداخت باشد. به همین ترتیب ، دادن به امور خیریه فرصتی مهم برای مدیران عامل است که می توانند بدون نیاز به فداکاری تعهد خود برای کسب سود با هر هزینه اجتماعی ، کار خوبی انجام دهند. فعالیت خیرخواهانه به مدیران عامل اجازه می دهد تا به جای پیشرفت اقتصادی یا دموکراتیک از نظر اقتصادی ، بشردوستانه باشند.
در بعضی موارد یک مورد حتی ساده تر مالی در بازی وجود دارد. خیریه می تواند یک مزیت مطلق برای تجمع سرمایه باشد: نشان داده شده است که بشردوستانه شرکت تأثیر مثبتی بر ادراک تحلیلگران بازار سهام دارد. در سطح شخصی ، مدیران عامل می توانند از ارتقاء خیریه فردی خود برای منحرف کردن از سایر فعالیت های کم نظیر استفاده کنند. آنها به عنوان یک مدیر اجرایی ، می توانند از سود سرمایه ای که می توان از معرفی استراتژی های خیریه با مشخصات بالا استفاده کرد ، دریافت کنند.
او از مسئولیت اجتماعی شرکتها یا CSR بسیار مورد انتقاد قرار گرفته است که به شرکتها پوشش اخلاقی ارائه می دهند تا به روشهای کاملاً سوءاستفاده و اجتماعی عمل کنند. اما در دوره فعلی ، مسئولیت اجتماعی ، هنگامی که به عنوان یک ویژگی شخصیت فردی مدیران ارشد به تصویر کشیده می شود ، به شرکت ها اجازه داده است که مثل همیشه غیر مسئولانه اداره شوند. مشارکت بسیار عمومی مدیر عاملان در فیلانتروکاپیتالیسم را می توان به عنوان یک مؤلفه اصلی این مدیریت شهرت درک کرد. این بخشی از بازاریابی خود بنگاه است ، زیرا اعمال خوب رهبران آن برای نشان دادن خوبی های کلی شرکت آمده است.
از قضا ، فیلانوتروکاپیتالیسم همچنین به شرکتها حق اخلاقی ، حداقل در درون آگاهی عمومی را اعطا می کند تا از نظر اجتماعی غیرمسئولانه باشند. تسویه حساب سخاوت شخصی مدیران عامل می تواند حق ضمنی برای شرکتهای خود داشته باشد تا بی رحمانه و با کمی توجه به تأثیرات اجتماعی گسترده تر فعالیت های خود عمل کنند. این نشان دهنده تنش تولیدی در قلب CSR مدرن است: هرچه مدیرعامل اخلاقی تر باشد ، شرکت آنها غیر اخلاقی تر می تواند به دنبال این باشد.
ریاکاری که توسط مدیران عامل ادعا می شود به مسئولیت اجتماعی اختصاص داده شده است و خیریه نیز یک اخلاق اقتدارگرایانه عمیق تر را که در جامعه مدیرعامل حاکم است ، افشا می کند. Philanthrocapitalism معمولاً به عنوان مؤلفه عدالت اجتماعی یک بازار آزاد جهانی غیر اخلاقی ارائه می شود. در بهترین حالت ، موسسه خیریه شرکت نوعی مالیات داوطلبانه است که توسط 1 ٪ برای نقش آنها در ایجاد چنین دنیای محروم و نابرابر اقتصادی پرداخت می شود. با این حال ، این فرهنگ "دادن" همچنین به حمایت و گسترش یک شکل کاملاً اقتدارگرا از توسعه اقتصادی کمک می کند که آینه رهبری استبدادی مدیرانی را که عمدتاً از آن تأمین می کنند ، آینه می کند.
بازاریابی خیریه و توانمندسازی جهانی پیامدهای خطرناکی دارد که از اقتصاد فراتر می رود. همچنین میراث سیاسی در حال ظهور نگران کننده ای دارد ، جایی که دموکراسی در آن محراب توانمندسازی به سبک اجرایی قربانی می شود. از نظر سیاسی ، بازار آزاد به عنوان یک الزام اساسی برای دموکراسی لیبرال مطرح می شود. با این حال ، تجزیه و تحلیل اخیر ارتباط عمیق تری بین فرآیندهای بازاریابی و اقتدارگرایی را نشان می دهد. به طور خاص ، یک دولت قوی برای اجرای این تغییرات غالباً غیرقابل انکار در بازار موظف است. تصویر استبداد قدرتمند ، به همین منظور ، به یک شخصیت بالقوه مثبت تبدیل شده است ، یک رهبر سیاسی آینده نگر که می تواند کشور خود را در مواجهه با مخالفت "غیر منطقی" در مسیر صحیح بازار راهنمایی کند. خیریه برای تأمین بودجه این اقتدارگرایان "خوب" به مدیرعامل تبدیل می شود.

توسعه اخیر فیلانتروکاپیتالیسم همچنین نشان دهنده افزایش تجاوز به تجارت در ارائه کالاها و خدمات عمومی است. این تجاوز محدود به فعالیت میلیاردرهای فردی نیست. این کشور همچنین به بخشی از فعالیت های شرکت های بزرگ تحت عنوان CSR تبدیل می شود. این امر به ویژه در مورد شرکتهای بزرگ چند ملیتی که دسترسی جهانی ، ثروت و قدرت آنها به آنها اهمیت سیاسی قابل توجهی می بخشد ، در نظر گرفته شده است. از این رابطه به عنوان "CSR سیاسی" یاد شده است. اساتید اخلاق تجاری آندریاس شفر و گیدو پالاززو خاطرنشان می کنند که ، برای شرکت های بزرگ ، "CSR به طور فزاینده ای در مشارکت شرکت ها در روند سیاسی حل مشکلات اجتماعی ، اغلب در مقیاس جهانی نمایش داده می شود."چنین ابتکارات سیاسی CSR سازمان هایی را که با دولت ها ، نهادهای مدنی و نهادهای بین المللی همکاری و همکاری می کنند ، می بینند ، به طوری که جدایی های تاریخی بین اهداف دولت و شرکت ها به طور فزاینده ای از بین می روند.
شرکت های جهانی مدتهاست که درگیر فعالیت های شبه دولتی مانند تنظیم استانداردها و کدها هستند ، و امروز به طور فزاینده ای درگیر سایر فعالیت هایی هستند که به طور سنتی حوزه دولت بوده اند ، مانند تأمین بهداشت عمومی ، آموزش ، حمایت از حقوق بشر، پرداختن به مشکلات اجتماعی مانند ایدز و سوء تغذیه ، حمایت از محیط طبیعی و ارتقاء صلح و ثبات اجتماعی.
امروز ، سازمان های بزرگ می توانند در مقیاس جهانی قدرت اقتصادی و سیاسی قابل توجهی را جمع کنند. این بدان معنی است که اقدامات آنها-و نحوه تنظیم این اقدامات-عواقب اجتماعی بسیار گسترده ای دارند. متعادل در سال 2000 ، هنگامی که موسسه مطالعات سیاست در ایالات متحده پس از مقایسه درآمد شرکت ها با تولید ناخالص داخلی (تولید ناخالص داخلی) گزارش داد ، 51 مورد از بزرگترین اقتصادهای جهان شرکت ها و 49 اقتصاد ملی بودند. بزرگترین شرکت ها جنرال موتورز ، والمارت و فورد بودند که هر یک از نظر اقتصادی از لهستان ، نروژ و آفریقای جنوبی بزرگتر بودند. به عنوان روسای این شرکت ها ، مدیر عاملان اکنون سیاستمداران شبه هستند. فقط باید به قدرت فزاینده مجمع جهانی اقتصاد فکر کرد ، که نشست سالانه آن در داووس در سوئیس ، مدیر عاملان شرکت و سیاستمداران ارشد را با هدف ظاهری "بهبود جهان" ، یک مراسم افتخارآمیز در حال حاضر که نمادی از آن است ، می بیند. قدرت جهانی و آژانس مدیر عاملان.
توسعه CSR نتیجه ابتکارات شرکت های خود کارگردانی برای انجام کارهای خوب نیست ، بلکه پاسخ به فعالیت گسترده CSR از سازمان های مردم نهاد ، گروه های فشار و اتحادیه های کارگری است. غالباً این در پاسخ به عدم موفقیت دولت ها در تنظیم شرکت های بزرگ بوده است. حوادث و رسوایی های صنعتی با مشخصات بالا نیز برای افزایش خودتنظیمی بر سازمان ها فشار آورده است.
انفجار در یک کارخانه شیمیایی کاربید اتحادیه در بوپال ، هند در سال 1984 منجر به کشته شدن 25000 نفر شد. جیمز پست ، استاد مدیریت در دانشگاه بوستون ، توضیح می دهد که پس از این فاجعه ، "صنعت شیمیایی جهانی تشخیص داد که تأمین مجوز برای فعالیت بدون اعتماد به نفس عمومی در استانداردهای ایمنی صنعت تقریباً غیرممکن است. انجمن تولید کنندگان شیمیایی (CMA) یک کد رفتار ، از جمله استانداردهای جدید مباشرت محصول ، افشای اطلاعات و تعامل جامعه را اتخاذ کرد. "
انگیزه این امر به جای سخاوتمندی ، به جای سخاوت ، به عنوان صنایع و شرکتها در سطح جهان "اهمیت روزافزون شهرت و تصویر را آغاز کردند". اقدامات مشابه پس از سایر حوادث مهم صنعتی ، مانند نفتی نفتی اگزون والدز که صدها هزار بشکه نفت در آلاسکا در سال 1989 ریخت ، و دکل روغن افق عمیق BP در خلیج مکزیک در سال 2010 منفجر شد.

مورد مهم دیگر ، دخالت شرکت های پوشاک شکاف و نایک در رسوایی کار کودکان پس از پخش یک مستند پانوراما بی بی سی در اکتبر 2000 بود. نشان داده شده است که کارخانه های کامبوج با ایجاد شکاف و لباس نایک با شرایط کار وحشتناک فعالیت می کنند ، که شامل کودکان نیز می شود. جوانان 12 روز در هفته کار می کنند ، مجبور به انجام اضافه کاری و تحمل سوء استفاده جسمی و عاطفی از مدیریت می شوند. اعتراض عمومی که در پی آن شد ، خواستار این شکاف و نایک و سایر سازمان هایی مانند آنها شد ، مسئولیت بیشتری را در مورد تأثیرات منفی اجتماعی انسان در شیوه های تجاری خود به عهده می گیرد.
CSR به منظور کاهش اثرات بدی از منافع شخصی شرکت معرفی شد. اما با گذشت زمان ، به وسیله ای برای تقویت بیشتر این منافع شخصی تبدیل شده است ، در حالی که ظاهراً ادعا می کند که به منافع دیگران می پردازد. هنگام مواجهه با تهدید رسوایی شرکت ها ، CSR به عنوان وسیله نقلیه ای که از طریق آن می توان شهرت شرکت ها را تقویت کرد ، دیده می شود و می توان تهدید مقررات دولت را کاهش داد. باز هم ، در اینجا می بینیم که چگونه شرکت ها به منظور افزایش قدرت سیاسی خود و کاهش قدرت کشورهای ملت نسبت به عملیات خود ، در شیوه های به ظاهر مسئول شرکت می کنند.
این ایده که سازمان ها CSR را به منظور توسعه یا دفاع از شهرت شرکتی اتخاذ می کنند ، اخلاق CSR را تحت نظارت قرار داده است. این مشاجره بوجود آمده است که ، به جای استفاده از CSR به عنوان ابزاری برای "خوب بودن" ، شرکت ها آن را صرفاً به عنوان ابزاری برای "خوب به نظر می رسند" اتخاذ می کنند ، در حالی که به هیچ وجه از موضع اساسی اخلاقی یا سیاسی خود سؤال نمی کنند. حتی انرون ، قبل از رسوایی کلاهبرداری افسانه ای و سقوط نهایی در سال 2001 ، به دلیل حمایت از مسئولیت اجتماعی به خوبی شناخته شده بود.
سخاوتمندانه c eo از نظر متناسب حماسی است - یا حداقل اینگونه است که چگونه به تصویر کشیده می شود. در واقع ، در یک سطح فردی ، پیدا کردن تقصیر با آن دسته از ثروتمندان که بخش های گسترده ای از ثروت خود را به دلایل خیرخواهانه داده اند یا آن دسته از شرکت هایی که برنامه های مسئولیت اجتماعی را قهرمان می کنند ، دشوار است. اما آنچه CSR و Philanthrocapitalism به طور گسترده تری به آن دست می یابند ، توجیه اجتماعی نابرابری ثروت شدید است ، نه هر نوع پادزهر برای آن. ما باید در اینجا توجه داشته باشیم که ، با وجود گسترش ظاهری ارائه وعده داده شده توسط فیلانتروکاپیتالیسم ، به اصطلاح عصر طلایی بشردوستانه نیز عصر گسترش نابرابری است.
این به وضوح گزارشی از سال 2017 توسط Oxfam به نام اقتصاد 99 ٪ بیان شده است. این امر بی عدالتی و ناپایدار بودن جهانی را که از افزایش سطح نابرابری رنج می برد ، برجسته می کند: از اوایل دهه 1990 ، 1 ٪ برتر از ثروتمندان جهان درآمد بیشتری نسبت به کل 50 ٪ پایین کسب کرده اند. چرا؟گزارش Oxfam سرزنش را کاملاً با شرکت ها و اقتصادهای بازار جهانی که در آن فعالیت می کنند ، قرار می دهد. این آمار نگران کننده است ، در حالی که 10 شرکت بزرگ جهان درآمدی دارند که بیش از کل درآمدهای ترکیبی 180 کشور کم ثروتمند است. مسئولیت اجتماعی شرکت هیچ تفاوت واقعی ایجاد نمی کند. در این گزارش آمده است: "هنگامی که شرکت ها به طور فزاینده ای برای ثروتمندان کار می کنند ، مزایای رشد اقتصادی برای کسانی که بیشتر به آنها احتیاج دارند رد می شود. شرکت ها به دنبال ارائه بازده های بالا به کسانی که در صدر قرار دارند ، هدایت می شوند تا کارگران و تولید کنندگان خود را سخت تر فشار دهند - و از پرداخت مالیات که به نفع همه و فقیرترین افراد است ، جلوگیری کنند. "
نه بشردوستانه برنامه های شرکت های فوق العاده ثروتمند و اجتماعی که از نظر اجتماعی تأثیر واقعی در مبارزه با این روند ندارند ، به همان روشی که دستمزد زوکربرگ 3 میلیون دلاری تأثیر ناچیز بر بحران مسکن سانفرانسیسکو خواهد داشت. درعوض ، ثروت وسیع در دست معدود افراد ، چه از طریق وراثت ، تجارت یا جرم به دست می آیند ، همچنان به هزینه فقرا رشد می کنند.
در پایان ، این سرمایه داری است که در قلب فیلانتروکاپیتالیسم قرار دارد و شرکتی که در قلب مسئولیت اجتماعی شرکت قرار دارد ، با تلاش های حتی خوب و مناسب برای توجیه سیستمی که به نفع ثروتمندان است ، خدمت می کند.
آنچه در مورد این رویکرد جدید خاص است این نیست که افراد ثروتمند از تلاشهای خیرخواهانه حمایت می کنند ، بلکه این امر شامل آن است که ، همانطور که جامعه شناس ، لینسی مک گووی توضیح می دهد ، "باز بودن که عمداً تمایز بین منافع عمومی و خصوصی را فرو می برد ، به منظور توجیه سطح فزاینده ای متمرکزسود خصوصی "
استراتژیهای اسکالپ...
ما را در سایت استراتژیهای اسکالپ دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : ناصر تقوایی
بازدید : <-PostHit->
تاريخ : جمعه
6 مرداد
1402 ساعت: 18:59