طلا و دلار

ساخت وبلاگ

United States - Foreign Affairs

کسری مداوم در تراز پرداخت های بین المللی ایالات متحده و ادامه از دست دادن طلا منجر به افزایش بحث در مورد سیاست های ملی مربوط به طلا و دلار شده است. در حالی که موضوعات درگیر کاملاً فنی و پیچیده است ، برای آینده ملت و جهان مهم هستند. اگر ایالات متحده بخواهد به درستی نسبت به تغییرات در نقش خود در اقتصاد جهانی واکنش نشان دهد ، درک گسترده تر از نیروهای تحمیل شده از مانده پرداخت کشور ضروری است.

نویسندگان از این اعتقاد محکم شروع می کنند که استاندارد فعلی تبادل طلا کارآمدترین ، عادلانه ترین و قدرتمندترین سیستم پولی بین المللی در تاریخ جهان است. این امر در شرایط رشد بی سابقه جهان بسیار خوب عمل کرده است و به طور قابل توجهی در این رشد نقش داشته است. هدف باید حفظ سیستم فعلی باشد ، در حالی که با تکمیل تدریجی آن با منبع جدیدی از نقدینگی بین المللی ، آن را بهبود بخشید. نکته اصلی این گزاره این است که قیمت رسمی دلار طلا بدون در نظر گرفتن فشارهایی که ممکن است بر روی ایالات متحده وارد شود ، بدون تغییر باقی می ماند. برای دستیابی به این هدف ، ضروری است که تشخیص دهیم که مسئولیت ما در مورد ثبات مالی و پولی فراتر از مرزهای ما است. نه تنها سیاست های غیر تورمی به دلایل داخلی مطلوب هستند. آنها برای حفظ قدرت خرید دارایی های بزرگ دلار مایع که توسط بیگانگان نگهداری می شود ، لازم است. دارندگان دلار خارجی باید اطمینان داشته باشند که دلار بهترین فروشگاه موجود قدرت خرید قابل قبول بین المللی را تشکیل می دهد. این باید همچنان هدف اصلی سیاست ایالات متحده برای دستیابی به یک تعادل مناسب در پرداخت های بین المللی باشد ، اما این هدف باید از طریق سیاست های مسئول پولی و مالی به جای کنترل های جدید بر روی جنبش های سرمایه بین المللی ، معاملات ارزی یا گردشگری دنبال شود.

این گزاره ها کمی از خرد متعارف منحرف می شوند. با این حال به دلیل تغییر موقعیت ایالات متحده در اقتصاد جهانی ، آنها پیامدهای بسیار گسترده ای دارند. عدم تمایل به تشخیص اینکه اوضاع فقط از چند سال پیش تغییر کرده است ، وقتی که ما سهام طلای بسیار بزرگتر داشتیم و چه زمانی اهرمی که سایر کشورها می توانند بر ما اعمال کنند حداقل بوده است. تراز پرداخت ما مستقل از اقدامات و سیاست های سایر کشورها نیست. در صورت حفظ و بهبود سیستم پولی بین المللی ، همكاری آنها لازم است و اگر بخواهیم کسری تعادل پرداخت خود را کاهش یا از بین ببریم. سایر کشورها می توانند سیاست های پولی ، مالی و سایر خود را برای جبران تلاش های آمریکایی برای کاهش کسری خارجی ما تنظیم کنند. اهرم اعمال شده توسط بانکهای مرکزی خارجی از طریق سیاست های خرید طلا ، اگر به اندازه کافی بسیار زیاد باشد ، ما را وادار می کند تا گام های مضر برای همه کشورهای ذیربط را انجام دهیم. بنابراین ضروری است که ایالات متحده استراتژی برای جلوگیری از چنین احتمالی و به حداقل رساندن آسیب به این کشور و جهان در صورت تحقق بخشیدن به این کشور داشته باشد.

تکامل تراز پرداخت ایالات متحده در سه مرحله مجزا طی شده است. وضوح بحث اخیر در مورد استراتژی ما با توجه به طلا تا حد زیادی بوجود می آید زیرا ما در مرحله چهارم هستیم. این مرحله جدید نیاز به درجه بسیار بالاتری از همبستگی بین المللی نسبت به هر یک از موارد قبلی دارد ، که تا حد غیرمعمول در سیاست ها و رفتار ایالات متحده بنا شده بودند. سایر کشورهای آزاد برای تأثیرگذاری بر سیاست ایالات متحده تقریباً ناتوان بودند ، که در هر صورت ، بیشتر آنها برای همه بسیار سودمند بود.

چهار سال اول پس از جنگ دوره ای از محموله های گسترده کالاها و خدمات آمریکایی به سایر نقاط جهان ، به ویژه اروپای غربی ، برای بازسازی و توسعه بود. ما حتی در مقابل همه اروپا در ترکیب ، ما قدرت اقتصادی غالب بودیم ، اقتصاد ما در طول جنگ به سرعت گسترش یافت و به سرعت به نیازهای صلح تبدیل شد. در این دوره ، صادرات به طور متوسط 8 میلیارد دلار در سال از واردات فراتر رفت. اگرچه حدود 3. 5 میلیارد دلار از این سالانه در قالب کمک های مالی به اروپا و جاهای دیگر بود و حدود 2. 5 میلیارد دلار در سال با اعتبار بلند مدت تأمین می شد ، ایالات متحده مازاد تعادل قابل توجهی در پرداخت داشت. در این سالها بیش از 5 میلیارد دلار طلا توسط دولت های خارجی برای به دست آوردن دلار برای تأمین مالی خریدها در ایالات متحده فروخته شد ، با این نتیجه که سهام طلای آن به اوج 24. 6 میلیارد دلار افزایش یافت. اولین مرحله پس از جنگ یکی از مازاد تعادل پرداخت ایالات متحده و افزایش سهام طلا بود.

در مرحله دوم ، 1950 تا 1957 ، ایالات متحده همچنان در دوره ای از تجارت جهانی به سرعت در حال رشد بود. سرمایه گذاری های خصوصی آمریکا در خارج از کشور به سرعت در حال گسترش بود. علاوه بر این ، بخش قابل توجهی از صادرات همچنان توسط برنامه های کمک های ایالات متحده تأمین می شود. بنابراین ، ملل خارجی در واقع مانده های دلار را به طور متوسط حدود 1. 7 میلیارد دلار در سال جمع می کنند ، در بالای دریافت جریان خالص منابع واقعی از ایالات متحده. این مانده های دلار در ذخایر رسمی بین المللی برگزار شد. تقاضای خصوصی برای دلار برای تأمین مالی واردات از این کشور و جاهای دیگر توسط کنترل های مبادله ای و محدودیت های مختلف تجارت در کنترل قرار گرفت. در واقع ، در این دوره بیشتر کشورهای پیشرفته تر سعی در ایجاد ذخایر داشتند و بسیاری از آنها تمایل داشتند که دلار را به طلا ترجیح دهند زیرا آنها راحت تر ، علاقه به دست آمده و از نظر احتمال استهلاک نسبت به طلا تقریباً ریسک می کردند. بنابراین ، مرحله دوم یکی از کسری های ایالات متحده بود که تقریباً به طور کامل با ایجاد مانده های دلار کوتاه مدت خارجی تأمین می شد. این دوره "شکاف دلار" بود ، از آنجا که تقاضای خارجی برای استفاده و نگه داشتن دلار از عرضه موجود فراتر رفت و دلار تقریباً به عنوان یک دارایی ذخیره بین المللی به طور جهانی در نظر گرفته می شد.

مرحله سوم ، با شروع رکود جهانی در سال 1958 و گسترش در حدود زمان کنونی ، یکی از افزایش نقص های آمریکایی و جریان قابل توجهی از طلای ایالات متحده بود. کسری 4. 2 میلیارد دلاری در سال 1958 ، که به دلیل کاهش شدید صادرات ایالات متحده ، تقریباً دو سوم از طلا تأمین شد. در سالهای بعد ، مازاد تجارت ایالات متحده از نظر اندازه متفاوت بود ، اما صادرات سرمایه همچنان مانند هزینه های دولت در خارج از کشور برای کمک و دفاع ، رشد خود را ادامه داد. علائم این دوره به شدت کاهش تمایل تعدادی از بانکهای مهم خارجی برای افزایش منابع دلار خود در هنگام تعادل پرداخت آنها در مازاد شدید بود. بنابراین ، آلمان ، فرانسه ، ایتالیا ، بلژیک ، هلند و اسپانیا- همه کشورهای مازاد در بیشتر این دوره از ذخایر طلای خود را بیشتر از ذخایر دلار خود ساخته اند.

مرحله سوم با کاهش سریع سهام طلای ایالات متحده از 23. 3 میلیارد دلار در سال 1957 به حدود 13 میلیارد دلار امروز مشخص شد. در همین حال ، کل بدهی های دلار کوتاه مدت به 27 میلیارد دلار افزایش یافت که از این تعداد 12 میلیارد دلار توسط بانکهای مرکزی خارجی نگهداری می شود و از نظر فنی در معرض تبدیل به طلا در خزانه داری ایالات متحده قرار دارد. اگرچه احتمال هرگونه تبدیل گسترده عملاً صفر است ، اما آسیب احتمالی سیستم فعلی ما از برداشت های ناخواسته باعث نگرانی شده است. این باعث شده است که دلار از نظر کسانی که همچنان از نظر تبدیل مطلق بین دلار و طلا فکر می کنند ، بسیار آسیب پذیر به نظر برسد ، همانطور که قبل از سال 1958 بود که سهام طلای ایالات متحده به مراتب بیش از بدهی های دلار بود.

اکنون مشکل این است که سیستمی را مطابق با این شرایط در حال تغییر کار کنیم. این بدون شک شامل نوعی ذخایر بین المللی جدید یا افزایش قابل توجهی در اعتبار بین المللی با شخصیت چنین ذخایر خواهد بود. اما با این حال ، این کار انجام شده است ، نقشی که از این پس توسط طلا بازی می کند به وضوح متفاوت از گذشته خواهد بود. از آنجایی که طلا برای چندین دهه کلید اصلی چارچوب بین المللی پولی بوده است ، چنین تغییری موظف است اعصاب سیاسی حساس را لمس کند.

در مرحله ای که اکنون وارد آن شده ایم ، مهم است که ارتباط بین سیاست های اقتصادی ما و سایر نقاط جهان را تشخیص دهیم. در محدوده وسیع ، سایر کشورها تمایل دارند سیاست های پولی ، مالی و سایر خود را تنظیم کنند تا تغییرات در سیاست آمریکا را در نظر بگیرند. سایر کشورها می توانند ساختار نرخ بهره خود را مطابق با ما نگه داشته و از این طریق تلاش های آمریکایی را برای کاهش کسری ما با روش سنتی سفت شدن اعتبار و جذب سرمایه خارجی جبران کنند. علاوه بر این ، بیشتر کشورهای دیگر ، به ویژه کشورهای ثروتمند صنعتی ، می توانند از طریق اقدامات پولی و مالی و محدودیت های تجارت و سرمایه ، راحت تر از آنچه می توانیم در تغییر در تراز پرداخت آنها تنظیم کنیم. آنها می توانند این کار را انجام دهند زیرا سهم بیشتری از اقتصادهای آنها تحت تأثیر تجارت بین المللی است. نتیجه طبیعی برای برخی از کشورهای صنعتی بوده است که از این توانایی برای تنظیم به روشی استفاده کنند که به آنها تعادل پرداخت مازاد و افزایش ذخایر بین المللی می دهد. بخشی از مشکل این است که برخی از این کشورها در یک زمان یا زمان دیگر از ذخایر رو به رشد خود استفاده کرده اند تا موقعیت ایالات متحده ضعیف تر از آن باشد که واقعاً از طریق ساخت سریع دارایی های طلایی باشد. به دلیل این حس ضعف ، به دلیل این احساس ضعف است که ایالات متحده مجموعه ای از اقدامات را برای مهار جریان سرمایه اتخاذ کرده است ، اقداماتی بیش از مصلحت کوتاه مدت بلکه در دراز مدت به وضوح آسیب می رساند.

اهرم اعمال شده توسط بانکهای مرکزی خارجی از طریق سیاست های خرید طلا ، اگر به اندازه کافی بسیار زیاد باشد ، ما را وادار می کند تا گام های مضر برای همه کشورهای ذیربط را انجام دهیم.

بنابراین ضروری است که ایالات متحده در صورت بروز چنین احتمالی برنامه ای داشته باشد که این امر باعث آسیب به منافع بلند مدت ما می شود. تا همین اواخر ، حداقل ، توسط بسیاری از متخصصان و اکثر افراد غیرمجاز در این کشور و همچنین در اروپا پذیرفته شده است که اگر چنین بحرانی رخ دهد ، افزایش قیمت طلا تقریباً اجتناب ناپذیر خواهد بود. چنین افزایشی توسط حداقل سه کشور-آفریقای جنوبی ، اتحاد جماهیر شوروی و فرانسه مورد استقبال قرار می گیرد. تعدادی از کشورهای دیگر که دارای ذخایر طلای قابل توجهی هستند ، به طور عمده در اروپا ، می توانند در صورت بروز بحران به اندازه کافی شدید ، یک راه حل قابل قبول ، شاید مطلوب را افزایش دهند تا ما را مجبور به تعلیق فروش طلا کند.

این پایان نامه اصلی این مقاله است که حتی در شدیدترین شرایط ، که در آن سهام طلای ایالات متحده به صفر کاهش می یابد ، افزایش قیمت طلا بر خلاف علاقه ایالات متحده خواهد بود. این امر برای خزانه داری ایالات متحده ، در حالی که قیمت 35 دلار در هر اونس را حفظ می کند ، بسیار ارجح است تا فقط با اختیار خود با طلا تجارت کند. این به دلایل سیاسی مهم است زیرا ایالات متحده نمی تواند مجبور به افزایش قیمت طلا شود. و این تنها کشوری است که می تواند در یک ارزیابی مجدد طلای عمومی و جهانی رهبری کند. قبل از بحث در مورد این موضوع با جزئیات بیشتر ، ممکن است خوب باشد که به خط قبلی استدلال نگاه کنیم و در نظر بگیرید که در کجا ممکن است آسیب پذیر باشد.

احتمالاً قدرتمندترین پرونده علیه پایان نامه فوق توسط رابرت V. رووزا ، شریک برادران براون هاریمان و قبلاً تحت عنوان وزیر خزانه داری برای امور پولی بیان شده است. به گفته وی: "هیچ کاری نمی توانیم در مورد طلا انجام دهیم که ما را از مشکلات واقعی در کسری تعادل پرداخت ما رهایی دهد."به نظر می رسد این بدان معناست که حداقل یک قدم در استدلال فوق باید اشتباه باشد ، و اینکه ایالات متحده می تواند با مشکل تعادل پرداخت خود مقابله کند ، گویی سایر کشورها نمی توانند یا نمی توانند سیاست های خود را تطبیق دهندما را جبران کنیدمطمئناً ، اهمیت حفظ سیاست های مالی و پولی غیر تورم نباید به حداقل برسد ، اما دیدگاه آقای روزا در مورد این مشکل هم تأثیر ایالات متحده بر اقتصاد جهانی و هم تمایل سایر کشورهای پیشرو به دنبال سیاست هایی است که عملکردی را انجام می دهدمازاد تعادل پرداخت. و به نظر می رسد که خواسته های قانونی این ملل را برای تأثیرگذاری بر سیاست های ایالات متحده از طریق سیاست های طلای خود نادیده می گیرد.

اقتصاد آمریکا تأثیر گسترده ای بر سایر کشورها دارد. تقریباً یک چهارم تجارت جهانی از مرزهای ما عبور می کند. ما تقریبا نیمی از سرمایه گذاری های خارجی خصوصی جهان را ارائه می دهیم. احتمالاً بیش از نیمی از کل معاملات بین المللی پول به دلار آمریکا نشان داده شده است. به دلیل اندازه اقتصادی ما ، تغییرات در این کشور به سرعت از طریق تغییر در صادرات ، واردات و جریان سرمایه ما به سایر کشورها منتقل می شود. در طی یک تجارت ، واردات ایالات متحده به سرعت افزایش می یابد و تأثیر فوری و عمیقی بر کشورهایی مانند کانادا ، مکزیک ، ونزوئلا ، انگلستان و ژاپن دارد. به نوبه خود ، تغییرات در این کشورها به طور جمعی بر همه نقاط جهان تأثیر می گذارد. به همین ترتیب ، رکود اقتصادی ایالات متحده به طور همواره منجر به پیشرفت های اقتصادی کندتر در سراسر جهان می شود. تصادفی نیست که کندی در این کشور در سالهای 1954 ، 1958 ، 1960 و 1967 با پیشرفت های کندتر در اکثر کشورهای دیگر جهان مطابقت دارد. هنگامی که اقتصاد ایالات متحده رکود اقتصادی دارد ، سایر کشورها انتخاب کمی ندارند: آنها باید با کاهش صادرات خود به این کشور و سایر کشورهای تحت تأثیر ایالات متحده تنظیم شوند. برای جلوگیری از مشکلات تعادل پرداخت ، آنها باید سیاست های پولی و مالی محکم تری را انجام دهند که تمایل به کند شدن گسترش اقتصادی دارند اما نرخ بهره را حفظ می کنند. از طرف دیگر ، هنگامی که واردات آمریکا افزایش می یابد ، افزایش مربوط به صادرات سایر کشورها فشار بر توازن پرداخت آنها را تسکین می دهد و به آنها اجازه می دهد تا سیاست های مالی و پولی بیشتری را اتخاذ کنند.

اگر فرانسه یا ایتالیا مشکلات تعادل پرداخت را تجربه کنند ، می تواند اقدامات پولی و مالی را با این انتظار اتخاذ کند که در صورت انجام هرگونه اقدامات جبران کننده توسط سایر کشورها ، تعداد کمی از آنها انجام شود. جریان تجارت و سرمایه گذاری بین المللی چنین کشورهایی نسبتاً اندک است. ایالات متحده چندان رایگان نیست. سیاست هایی که در غیر این صورت منجر به مازاد تعادل پرداخت می شود ممکن است ناامید شود ، مگر اینکه سایر کشورهای پیشرو سیاست هایی را مطابق با مازاد دنبال کنند-یعنی سیاست هایی که منجر به مازاد کوچکتر یا کسری بزرگتر از خود می شوند. این کار را نکرده اند. حداقل از سال 1957 بیشتر کشورهای اروپایی ، ژاپن ، استرالیا و چند کشور کوچکتر ترجیح داده اند ذخایر بین المللی خود را افزایش دهند و به همین دلیل سیاست هایی را که منجر به مازاد در تراز پرداخت آنها می شود ، دنبال کرده اند. ما استدلال می کنیم که این گرایش و به دنبال آن یک بلوک بزرگ از کشورهای مستقل ، یکی از دلایل ادامه کسری ایالات متحده است.

دلایل دیگری برای کسری وجود دارد ، از جمله تعهدات سنگین ارتش و کمک ما ، که شامل یک خروجی بزرگ سالانه دلار است. مطمئناً درگیری ویتنام به طور قابل توجهی به این بار افزوده است. اگر ما مایل بودیم تمام برنامه های کمک های نظامی و اقتصادی را به شدت محدود کنیم ، بدون شک توازن پرداخت ها بهبود می یابد ، اما سؤالاتی در مورد منافع گسترده ملی وجود دارد و در صورت انجام چنین اقدامی ، باید به تدریج و با دقت انجام شود.

سایر روشهای شدید برخورد با کسری ایالات متحده ، سالهای سیاه افسردگی بزرگ را به وجود می آورد. هیچ کس انقباض شدید اقتصادی را توصیه نمی کند که منجر به سطح بسیار پایین تر اشتغال و تولید شود ، حتی اگر این امر منجر به مازاد تعادل زیاد پرداخت شود. به همین ترتیب ، هیچ کس یا تعداد بسیار کمی مایل نیست ایالات متحده را به سمت سیاست های مربوط به کنترل مبادله یا افزایش زیاد موانع تعرفه سوق دهد ، اگرچه این اقدامات نیز می تواند مازاد تعادل پرداخت را به ما بدهد.

لازم است یک راه عادلانه تر ، پربارتر پیدا کنید. اما برای یافتن این روش به کمک و همدردی سایر کشورها نیاز دارد. در همین حال ، ایالات متحده باید در صورت عدم پیش بینی چنین همبستگی ، سیاست طلای خود را روشن کند. هیچ یک از مقامات مسئول هیچ کشور بزرگ صنعتی عمداً از سیاست هایی که وی معتقد بود منجر به یک بحران بین المللی پولی خواهد شد ، پشتیبانی نمی کند. با این وجود ، برخی از کشورهای پیشرو سیاست هایی را که مغایر با منافع آمریکایی است ، دنبال کرده اند. دلایل مختلفی برای این امر وجود دارد.

از یک چیز ، سایر کشورها تمایل مشروعیت برای تأثیرگذاری بر سیاست های ایالات متحده در مورد موضوعات نگرانی مستقیم برای آنها دارند. کاری که ایالات متحده در ویتنام انجام می دهد ، در برنامه کمک و اتحادهای نظامی آن ، موظف است بر آنها تأثیر بگذارد. شاید برای برخی از کشورها مهمتر از سرمایه گذاری سهام بزرگ توسط شرکتهای آمریکایی در صنایع خود باشد. بسیاری از رهبران خارجی ضمن تشخیص مزایای این سرمایه گذاری ها ، به طور فزاینده ای نگران شده اند که کنترل اقتصاد آنها به دست خارجی می رسد. بنابراین ، آنها دوست دارند ما را کنترل کنند که جریان سرمایه را کنترل می کند و از این طریق نیاز دولت های انفرادی را برای تحمیل محدودیت ها از بین می برد. به حدی که سایر دولتها معتقدند که می توانند از طریق سیاست های طلا و تعادل پرداخت بر اقدامات ما تأثیر بگذارند ، ممکن است وسوسه شوند که این کار را انجام دهند.

دلیل دوم این است که بیشتر اقداماتی که می تواند برای کاهش مازاد پرداخت انجام شود ، از نظر سیاسی غیرقانونی خواهد بود. بیشتر کشورها با مازاد محدودیت های محدود کننده غیرقانونی در تجارت نسبت به ایالات متحده دارند ، یک خماری از دهه 1940 و 1950. با این حال ، این محدودیت ها ، به عنوان مثال ، زغال سنگ ، خودرو و محصولات مزرعه را تحت تأثیر قرار می دهد و شامل حفاظت از صنایع خانگی است و حذف از نظر سیاسی دشوار است.

اما هیچ چشمک زن وجود ندارد که می توانست کارهای بیشتری انجام شود ، به ویژه توسط کشورهای قاره اروپا ، اگر آنها مسئولیت فوری را برای حفظ استاندارد تبادل طلا در قیمت طلای فعلی 35 دلار در هر اونس احساس می کردند. با این حال ، تا همین اواخر ، پیش فرض گسترده ای وجود داشته است که اگر شرایط تعادل پرداخت برای ایالات متحده بسیار دشوار باشد ، احتمالاً قیمت طلا افزایش می یابد. سخنان اخیر مقامات آمریکایی باید این پیش فرض را اصلاح کند.

بیشتر بانکداران مرکزی اروپا خود را مخالف افزایش قیمت طلا اعلام کرده اند. با این حال ، اگر این اتفاق پس از اجرای طلای ایالات متحده رخ دهد ، بسیاری ممکن است فکر کنند که این یک چیز خوب است. مطمئناً ، برای برخی از کشورها فشارهای تورمی وجود خواهد داشت که باید با قانون جدید جبران شود تا از تأثیرگذاری مجدد طلا بر اقتصاد جلوگیری شود. اما ذخایر طلا با میزان ارزیابی مجدد افزایش می یابد و قابلیت تبدیل طلا به دلار اطمینان می شود.

با این حال ، برای ایالات متحده ، این مشکلات اقتصادی و سیاسی بسیار جدی است. این سؤال را مطرح می کند که آیا ایالات متحده باید مؤسسات رسمی خارجی را به دلیل ضررهای کاهش ارزش در دارایی های دلار خود جبران کند ، که می توانست در زمان اولیه به طلا تبدیل شود. به نظر می رسد عدم انجام این کار به معنای انصراف از یک تعهد اخلاقی است و حداقل برای این کشور شرم آور خواهد بود. علاوه بر این ، افزایش قیمت طلا به طور ناعادلانه به نفع ملل تولید طلای ، به ویژه آفریقای جنوبی ، کانادا و اتحاد جماهیر شوروی است. این امر به طور ناعادلانه به نفع سایر ملل و افرادی است که طلا را به خود اختصاص داده اند و به نفع افزایش قیمت حدس می زنند. با این حال ، از نظر ایجاد یک سیستم پولی پایدار ، اندکی انجام می شود. ایالات متحده با قیمت طلایی بالاتر ، دوباره به خریدار باقیمانده طلای جهان تبدیل می شود. بدون شک تولید طلا در سراسر جهان افزایش می یابد و با گذشت سالها ، ما سهام وسیعی از طلا را جمع می کنیم که راه خود را به سمت طاق های فورت ناکس پیدا می کند. به همین دلایل اقتصادی ایالات متحده با قاطعیت از در نظر گرفتن افزایش قیمت طلا خودداری کرده است. ملاحظات سیاسی نیز قانع کننده است. هرگونه کاهش ارزش دلار به عنوان پذیرش در نظر گرفته می شود که سیاست های اقتصادی دولت ناکام بوده است.

یک استراتژی معقول آمریکایی در مورد طلا باید چهار واقعیت در مورد دلار را در نظر بگیرد: اول ، آنها یک فروشگاه پایدار از ارزش را تشکیل می دهند ، قدرت خرید آنها کمتر از هر ارز عمده دیگر کاهش یافته است. دوم ، آنها را می توان از اقتصادی بسیار زیاد استفاده کرد و به دست آورد ، و این کمی تحت تأثیر عوامل خارجی است. سوم ، آنها هم به عنوان ارز معامله و هم به عنوان ارز ذخیره مورد استفاده قرار می گیرند ، که اکنون هیچ جایگزین کافی در حال حاضر وجود ندارد و برای مدتی در چشم انداز است. چهارم ، تنها دارایی بین المللی که می تواند با دلار رقابت کند ، طلا است و طلا فقط به دلیل احتمال سوداگرانه افزایش قیمت می تواند رقابت کند.

اگر در طی پانزده سال آینده امکان افزایش قیمت طلا وجود نداشته باشد ، هیچ انگیزه ای برای اطمینان از استهلاک دلار نسبت به طلا وجود نخواهد داشت. این امر برای بانکهای مرکزی و همچنین شهروندان خصوصی صادق است. فقط این عقیده که ممکن است برخی از شرایط احتمالی ایجاد شود و باعث افزایش قیمت طلا شود ، باعث می شود که قمار نگه داشتن طلا را داشته باشد ، که به جای دارایی های دلار ، هیچ علاقه ای ندارد. و یادآوری این نکته حائز اهمیت است که فقط ایالات متحده قادر به هدایت مجدد طلا در سراسر جهان است. اگر بخواهیم قیمت طلا را بالا ببریم ، همه کشورهای دیگر به سرعت از این پرونده پیروی می کنند تا بتوانند همان نرخ مبادله بین ارزهای خود و دلار را حفظ کنند. هیچ کشور یا گروه دیگری از کشورها نمی توانند این کار را انجام دهند ، مگر اینکه ما با هم پیش برویم ، زیرا با شکستن پیوند بین دلار و طلا ، آنها بار سنگین حمایت از قیمت بالاتر را بر عهده می گیرند.

از آنجا که ایالات متحده می تواند تعیین کند که آیا قیمت طلا افزایش خواهد یافت یا خیر و از آنجا که مخالف علاقه ماست که این کار را انجام می دهد ، نگرش ما می تواند محکم باشد. اگر تمایل خود را برای در نظر گرفتن افزایش قیمت طلای ، اعتبار خود را در نظر بگیریم ، پس انگیزه بانکهای مرکزی خارجی برای حدس زدن در مورد افزایش قیمت طلا یا برای اطمینان از کاهش ارزش دلار ، که آن طرف دیگر همان سکه است.-به کاهش یا حذف می شود و آنها ترجیح می دهند به جای یک فلز استریل دارایی های درآمد را در دست بگیرند.

اما برای ایجاد یک مورد معتبر ، بیانیه های رسمی ایالات متحده باید به وضوح نشان دهد که ما هرگز از قیمت بالاتر از 35 دلار در هر اونس پشتیبانی نخواهیم کرد حتی اگر سایر بانکهای مرکزی باید از دلار خود برای خرید تمام طلا در خزانه داری ایالات متحده استفاده کنند. و برای اینکه این اعتبار را معتبر کند ، لازم است که ترجیح می دهد عواقب چنین سیاستی را بر اثر عواقب افزایش قیمت طلا ثبت کند. این امر مستلزم تهدید همسایگان اروپایی ما نیست. این شامل املایی ما در مورد تهدید برای چارچوب بین المللی پول در قالب حمله به سهام طلای ما است.

اگر این پاسخ تعلیق این امتیاز باشد که اکنون توسط خزانه داری ایالات متحده برای خرید و فروش طلا اعطا شده است ، با فروش آینده و خریدهای طلا فقط با اختیار خزانه داری و با قیمت ثابت 35 دلار در هر اونس ، پسپایان دنباله در واقع برای همه کشورها تاریک خواهد بود ، اما به ویژه برای کسانی که دارای ذخایر بزرگ بین المللی از جمله طلا هستند. در این شرایط فرضی ، ایالات متحده کنترل قیمت طلا و ارزش ارز خارجی دلار را از دست می دهد. البته قیمت طلایی در بازار آزاد وجود خواهد داشت. اما این امر به بانکهای مرکزی اروپا یا هر ترکیبی از بانکهای مرکزی بستگی دارد که تصمیم بگیرند قیمت را تثبیت کنند ، و در این صورت ، در چه سطحی.

در هر صورت ، آنها باید تصمیم بگیرند که با دلار چه کار کنند. آنها می توانند به حمایت از دلار با نرخ فعلی خود ادامه دهند ، که همان استاندارد برای یک دلار کامل دلار است ، زیرا اگر دلار توسط یک بانک تجاری به یک بانک مرکزی ارائه شود ، باید با قیمت فعلی خریداری شوند. این البته همان کاری است که اکنون بانکهای مرکزی انجام می دهند. اما ، تحت مجموعه فعلی ، اگر این بانکها مانده های دلار خود را به طور غیرقانونی در نظر بگیرند ، به خزانه داری ایالات متحده می آیند و طلا را می خواهند. اگر ما فقط به صلاحدید خود طلا بخریم و بفروشیم ، آنها نمی توانند از این امتیاز اطمینان داشته باشند. آنها به طور واضح تر از هر زمان دیگری مطابق با استاندارد دلار خواهند بود.

گزینه دیگر آنها این است که اجازه دهید دلار برای مدتی شناور شود ، از آن با برخی از نرخ های غیر از زمان فعلی پشتیبانی کند. این ممکن است برای مدتی نرخ کم ارزش باشد. اما اگر با نرخ کم ارزش باشد ، صادرکنندگان و بازرگانان اروپایی نسبت به کسانی که در ایالات متحده هستند ، در معرض ضرر قرار می گیرند. هیچ کس در اروپا نمی خواهد دلار کم ارزش را ببیند. هنگامی که مارک آلمانی و گیلدر هلندی در سال 1964 5 درصد مورد تجدید نظر قرار گرفتند ، بسیاری از صادرکنندگان هلندی و آلمانی بسیار نگران از دست دادن مزیت رقابتی بودند. اگر دلار کم ارزش شد ، بگذارید بگوییم ، با اجازه دادن به آن شناور تا زمانی که به نرخ هایی که بانکهای مرکزی خارجی برای حمایت از آن رضایت داشتند ، می رسد ، مضرات معامله گران اروپایی بسیار عالی خواهد بود. هیچ کس معتقد نیست که دلار به این معنا بیش از حد ارزش دارد و هیچ کس نمی خواهد آن را کاهش دهد.

کسانی هستند که استدلال می کنند که چنین امکاناتی اروپایی ها را تحت تأثیر قرار نمی دهد. این که آنها سومین جایگزین را بر اساس مثال سوئیسی ، در سالهای قبلی پس از جنگ ، از یک سیستم تبادل دوگانه دارند. براساس این سیستم ، نرخ ارز فعلی به دلار برای اهداف تجارت حفظ می شود ، و یک بازار جداگانه تأسیس می شود که دلار برای اهداف دیگر استفاده می شود با نرخ کم ارزش معامله می شود. به نظر می رسد این سیستم در نگاه اول از مشکل انجام معاملات تجاری عادی با یک دلار کم ارزش جلوگیری می کند و در عین حال از دلار "مازاد" در یک بازار ویژه مراقبت می کند. مشکل این است که دلارهای بسیار زیادی درگیر هستند. در صورت وجود ، تعداد کمی از بانکهای مرکزی می خواهند با اجازه دادن نرخ ارز بر روی آنها ، به ویژه از بین بروند ، از آنجا که قدرت خرید آنها در بین کشورهایی که یک استاندارد دلار را می پذیرند و در ایالات متحده احتمالاً غیرقابل تحمل خواهد بود ، ارزش دارایی های دلار خود را مشخص می کنند. حجم کل دلار که توسط افراد و بانک های خارجی نگهداری می شود ، نزدیک به 17 میلیارد دلار خواهد بود ، با فرض اینکه کل سهام طلای ایالات متحده تبدیل شده است. اگر همه این دلارها از طریق بازارهای خاص کنترل شده با ارز با نرخ کم ارزش هدایت شوند ، کل جنبش بین المللی وجوه به شدت دچار اختلال می شود و بدون جایگزینی آماده برای دلارهای موجود.

برخی اظهار داشته اند که کشورهای مهم مالی علاقه چندانی به حفظ برابری دلار ندارند. این بیان می شود که کشورهای مازاد اروپا وضعیتی را شامل می شوند که شامل کنترل های گسترده مبادله ، محدودیت های تجاری و سرمایه ، مصادره و هرج و مرج و هرج و مرج این امر باشد ، به یک تعدیل منظم تر شامل نگهداری از ارج های ارز موجود با کاهش تدریجی آنهامازاد پرداختبعید به نظر می رسد که این استدلال توسط بانکداران مرکزی مسئول در اروپا پذیرفته شود. ممکن است تأیید مشروط به این ایده وجود داشته باشد زیرا به نفع اروپایی ها است که ایالات متحده بر این فرض عمل می کند که اروپا ممکن است هرج و مرج را به یک پیشرفت منظم و مترقی امور ترجیح دهد. این باعث افزایش موقعیت چانه زنی آنها می شود. اما هیچ چیز در رفتار اروپایی نشان نمی دهد که آنها به چنین روشی غیر منطقی عمل می کنند.

یک توضیح منطقی منطقی از انتخاب اروپایی مورد انتظار هرج و مرج در مورد یک توسعه منظم ممکن است این باشد که آنها به این ترتیب تصمیم می گیرند که کمتر از دو شر ، کنترل های مبادله و سایر دستگاه های نامطلوب را در اولویت ادامه و سرمایه گذاری دائمی کسری ایالات متحده انتخاب کنند. با این حال ، این یک پاسخ ضعیف است ، زیرا آنها انتخاب دیگری و دلپذیر دارند. آنها نیازی به تأمین مالی دائمی کسری ما ندارند. آنها فقط به ما کمک می کنند تا آن را کاهش دهیم ، که به نفع آنهاست. آنها می توانند موانع غیر تعرفه واردات را کاهش دهند ، جریان بیشتری از سرمایه خصوصی را تشویق کنند یا کمک های خود را به کشورهای کمتر توسعه یافته افزایش دهند. واقعیت این است که اگر سایر کشورهای صنعتی اصرار بر اجرای مازاد تعادل پرداخت داشته باشند و سیاست هایی را برای این منظور دنبال کنند ، کسری ایالات متحده ادامه خواهد یافت.

همه اینها موضوع اصلی این بحث را تأکید می کند. سیستم مالی فعلی جهانی-استاندارد تبادل طلا که اساساً بر ثبات دلار و تعهد ایالات متحده برای خرید و فروش طلا با 35 دلار در هر اونس-هازا به خوبی در جهان خدمت کرده است. با زمان در حال تغییر تکامل یافته است. شاهد توسعه صندوق بین المللی پول و تمهیداتی از قبیل توافق کلی برای وام گرفتن و مبادله توافق نامه بین بانکهای مرکزی باشید. نیاز به ادامه این روند تکامل وجود دارد. این تنها با هماهنگی کامل و نزدیک ملل صنعتی می تواند ادامه یابد. ایالات متحده علی رغم قدرت اقتصادی بزرگ ، دیگر نمی تواند آهنگ را صدا کند. با این حال ، کاملاً به نفع سایر کشورهای صنعتی است که در این تلاش از هم جدا شوند ، همانطور که بررسی فوق از گزینه های موجود در ایالات متحده نشان می دهد. اگر ایالات متحده استراتژی را اتخاذ کند که کاملاً و قانع کننده از احتمال افزایش قیمت طلا پیروی کند ، منافع سایر نقاط جهان مشخص خواهد بود. سپس همه کشورها می توانند بر روی مشکل واقعی ایجاد سیستم فعلی مالی بین المللی قادر به مقابله با نیازهای آینده رشد اقتصادی جهان باشند.

بارگذاری.

شما در حال خواندن مقاله رایگان هستید.

برای دسترسی نامحدود در امور خارجه مشترک شوید.

  • خواندن بدون خواندن مقالات جدید و یک قرن بایگانی
  • باز کردن دسترسی به برنامه های iOS/Android برای ذخیره نسخه ها برای خواندن آفلاین
  • شش شماره در سال در نسخه های چاپی ، آنلاین و صوتی
استراتژی‌های اسکالپ...
ما را در سایت استراتژی‌های اسکالپ دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : ناصر تقوایی بازدید : <-PostHit-> تاريخ : جمعه 6 مرداد 1402 ساعت: 19:14