دوره بحرانی در رشد مغز و یادگیری دوران کودکی

ساخت وبلاگ

Simply Psychology Logo

دوره بحرانی یک مرحله از توسعه بیولوژیکی است که در آن یک ارگانیسم بهینه آماده است تا برخی از الگوی رفتاری را که بخشی از توسعه معمولی است ، بدست آورد. این دوره ، به تعریف ، در مرحله بعدی عود نمی کند.

اگر یک ارگانیسم در معرض محرک مناسب لازم برای یادگیری مهارت در یک دوره بحرانی قرار نگیرد ، ممکن است برای آن ارگانیسم دشوار یا حتی غیرممکن باشد که بتواند عملکردهای خاصی را که در اواخر زندگی با آن مهارت مرتبط است ، توسعه دهد.

این اتفاق می افتد زیرا طیف وسیعی از عناصر کاربردی و ساختاری مانع از تجربیات منفعل از ایجاد تغییرات مهم در مغز می شود (Cisneros-Franco et al. ، 2020).

اولین طرفدار قوی تئوری دوره های بحرانی ، چارلز استکهارد (1921) ، زیست شناس بود که سعی در آزمایش اثرات مواد شیمیایی مختلف بر توسعه جنین ماهی داشت ، اگرچه وی 30 سال قبل از منشأ ایده به دارته اعتبار داد (اسکات ، 1962).

آزمایشات Stockhard نشان داد که استفاده از تقریباً هر ماده شیمیایی برای جنین ماهی در مرحله خاصی از رشد منجر به ماهی یک چشم خواهد شد.

این آزمایشات نشان داد که سریعترین بافتهای در حال رشد در جنین حساس ترین نسبت به هرگونه تغییر در شرایط هستند و منجر به اثرات بعدی در توسعه می شوند (اسکات ، 1962).

در همین حال ، روانشناس سیگموند فروید تلاش کرد تا منشأ نوروز در بیماران انسانی را به عنوان نتیجه تجربیات اولیه توضیح دهد ، و این دلالت بر این دارد که نوزادان به ویژه نسبت به تأثیرات در نقاط خاصی در زندگی خود حساس هستند.

لورنز (1935) بعداً بر اهمیت دوره های بحرانی در شکل گیری اوراق قرضه اجتماعی اولیه (که در غیر این صورت به عنوان تجاوز شناخته می شود) در پرندگان تأکید کرد ، اظهار داشت که این اثر روانی شبیه به دوره های بحرانی در رشد جنین است.

به زودی پس از آن ، مک گرا (1946) به وجود دوره های مهم برای یادگیری بهینه مهارت های حرکتی در نوزادان انسانی اشاره کرد (اسکات ، 1962).

مثال: دلبستگی نوزادان

مفهوم دوره های بحرانی یا حساس را می توان در حوزه توسعه اجتماعی نیز یافت ، به عنوان مثال ، در شکل گیری رابطه دلبستگی نوزادان و والدین (Salkind ، 2005).

دلبستگی روابط عاطفی قوی بین شیرخوار و سرپرست را توصیف می کند ، یک رابطه متقابل که در طول سال اول زندگی کودک و به ویژه در شش ماه دوم سال اول ایجاد می شود.

در این دوره دلبستگی ، رفتار اجتماعی نوزادان به طور فزاینده ای در اطراف مراقبان اصلی متمرکز می شود (Salkind ، 2005).

روانپزشک انگلیسی قرن بیستم ، جان بولبی ، یک تئوری جامع در مورد دلبستگی تحت تأثیر نظریه تکاملی تدوین و ارائه کرد.

بولبی اظهار داشت كه رابطه دلبستگی نوزادان و والدین به دلیل بقاء نوزاد مهم است و این دوره از شش تا بیست و چهار ماهگی ، دوره بحرانی دلبستگی است.

این همزمان با تمایل روز افزون نوزادان برای نزدیک شدن به مراقبان آشنا و احتیاط از بزرگسالان ناآشنا است. پس از این دوره بحرانی ، هنوز هم ممکن است برای اولین رابطه دلبستگی ، هرچند با دشواری بیشتر ، توسعه یابد (Salkind ، 2005).

این مسئله در همین راستا با توسعه زبان مورد سوال قرار گرفته است ، آیا در واقع یک دوره توسعه مهم برای دلبستگی مراقبت از نوزادان وجود دارد.

منابع مورد بحث در مورد این موضوع به طور معمول شامل مواردی از نوزادانی است که به دلیل مطرح شدن در موسسات قبل از فرزندخواندگی ، مراقبت های مداوم را تجربه نکرده اند (Salkind ، 2005).

تحقیقات اولیه در مورد دوره بحرانی دلبستگی ، که در دهه 1940 منتشر شد ، به طور مداوم گزارش می دهد که کودکان بزرگ شده در یتیم خانه ها متعاقباً الگوهای غیرمعمول و ناسازگار از رفتار اجتماعی ، دشواری در ایجاد روابط نزدیک و دوستانه بودن نسبت به بزرگسالان ناآشنا را نشان می دهند (Salkind ، 2005).

بعداً ، تحقیقات از دهه 1990 نشان داد كه فرزندخواندگان در واقع هنوز قادر به ایجاد روابط دلبستگی پس از سال اول زندگی بودند و همچنین به دنبال فرزندخواندگی ، پیشرفت رشد را انجام دادند.

با این وجود ، این کودکان با افزایش خطر ابتلا به روابط دلبستگی ناامن یا ناسازگار با والدین فرزندخوانده خود افزایش یافته اند. این شواهد از مفهوم یک دوره حساس ، اما نه یک دوره بحرانی ، در توسعه روابط دلبستگی اول پشتیبانی می کند (Salkind ، 2005).

مکانیسم برای دوره های بحرانی

هم ژنتیک و هم تجربیات حسی از خارج از بدن مغز را در هنگام رشد شکل می دهند (Knudsen ، 2004). با این حال ، مرحله توسعه ای که یک ارگانیسم به میزان قابل توجهی تأثیر می گذارد ، بر میزان تغییر مغز بر اساس این تجربیات تأثیر می گذارد.

از نظر علمی ، انعطاف پذیری مغز در طول طول عمر تغییر می کند. مغز در مراحل اولیه زندگی بسیار پلاستیکی است ، قبل از اینکه بسیاری از اتصالات کلیدی ریشه بگیرند ، اما کمتر از آن ، کمتر.

به همین دلیل محققان نشان داده اند که تجربه اولیه برای توسعه ، مثلاً زبان و توانایی های موسیقی بسیار مهم است و این مهارت ها در بزرگسالی چالش برانگیز تر است (Skoe and Kraus ، 2013 ؛ White et al. ، 2013 ؛ Hartshoe et al. ، 2018).

با بالغ شدن مغز ، اتصالات موجود در آنها ثابت تر می شود. انتقال مغز از پلاستیک تر به یک حالت ثابت تر به طور سودمند به آن اجازه می دهد تا فرآیندهای جدید و پیچیده مانند عملکردهای ادراکی ، حرکتی و شناختی را حفظ کند (پیاژه ، 1962).

به عنوان مثال ، حرکات کودکان غرور و پیش بینی می کند که چگونه آنها مهارت های زبانی شفاهی را بدست می آورند (Coloesi et al. ، 2010) ، که به نوبه خود برای توسعه عملکردهای اجرایی مهم است (مارکویچ و زلازو ، 2009).

با این حال ، این شکل گیری اتصالات پایدار در مغز می تواند چگونگی اصلاح مدار عصبی مغز در آینده را محدود کند. به عنوان مثال ، اگر یک ارگانیسم جوان در دوره بحرانی تجربیات حسی غیر طبیعی داشته باشد - مانند محرومیت شنوایی یا بینایی - مغز ممکن است خود را به گونه ای سیم نکند که ورودی های حسی آینده را به درستی پردازش کند (گالاگر و همکاران ، 2020).

یک تصویر این است که این زمان کاشت حلزون حلزون است - پروتز که شنوایی را در برخی از افراد ناشنوا بازگرداند. کودکانی که قبل از دو سالگی کاشت حلزون را دریافت می کنند ، بیشتر از کسانی که بعداً در زندگی کاشته می شوند ، از آن بهره مند می شوند (Kral and Eggermont ، 2007 ؛ Gallagher et al. ، 2020).

به طور مشابه ، محرومیت بینایی ناشی از آب مروارید در نوزادان می تواند عواقب مشابهی ایجاد کند. هنگامی که آب مروارید در اوایل نوزادی برداشته می شود ، افراد می توانند بینایی نسبتاً طبیعی ایجاد کنند. با این حال ، هنگامی که آب مروارید تا بزرگسالی از بین نرود ، این امر به دید قابل ملاحظه ای فقیرتر منجر می شود (مارتینز روزا و همکاران ، 2013).

پس از بسته شدن دوره بحرانی ، تجارب حسی غیر طبیعی تأثیر کمتری بر مغز دارد و منجر به آسیب مستقیم به سیستم عصبی مرکزی می شود - تغییرات برگشت پذیر (گالاگر و همکاران ، 2020). بخش اعظم آنچه دانشمندان در مورد دوره های بحرانی می دانند از مطالعات حیوانات ناشی می شود ، زیرا این امکان را به محققان می دهد تا کنترل بیشتری بر متغیرهایی که آزمایش می کنند ، کنترل کنند.

این تحقیق نشان داده است که سیستم های حسی مختلف مانند بینایی ، پردازش شنوایی و شنوایی مکانی دوره های مهم مختلفی دارند (گالاگر و همکاران ، 2020).

مغز هنگامی که دوره های بحرانی باز و بسته شود ، از طریق تنظیم میزان سیناپس های مغز انتقال دهنده های عصبی ، که مواد شیمیایی هستند که بر انتقال سیگنال های الکتریکی بین نورونها تأثیر می گذارد ، تنظیم می کند.

به طور خاص ، با گذشت زمان ، سیناپس ها جذب اسید گاما-آمینوبوتیریک ، که به عنوان گابا شناخته می شود ، کاهش می یابد. در آغاز دوره بحرانی ، منابع خارجی در تأثیرگذاری بر تغییرات و رشد در مغز مؤثرتر می شوند.

در همین حال ، به عنوان مدارهای مهاری مغز بالغ می شوند ، مغز بالغ نسبت به تجربیات حسی حساسیت کمتری می کند (گالاگر و همکاران ، 2020).

دوره های بحرانی در مقابل دوره های حساس

دوره های بحرانی شبیه به دوره های حساس است و دانشمندان در بعضی مواقع از آنها به صورت متناوب استفاده می کنند. با این حال ، آنها فرآیندهای توسعه متمایز اما همپوشانی را توصیف می کنند. یک دوره حساس یک مرحله رشد است که در آن تجربیات حسی تأثیر بیشتری بر رشد رفتاری و مغز نسبت به حد معمول دارد. با این حال ، این تأثیر منحصر به این دوره زمانی نیست (نودسن ، 2004 ؛ گالاگر ، 2020). این دوره های حساس برای مهارت هایی مانند یادگیری یک زبان یا ابزار مهم است. در مقابل ، یک دوره بحرانی یک نوع خاص از دوره حساس است - پنجره ای که تجربه حسی برای شکل دادن به مدارهای عصبی درگیر در پردازش حسی اساسی لازم است ، و هنگامی که این پنجره باز و بسته می شود به خوبی تعریف شده است (Gallagher ، 2020). محققان همچنین دوره های حساس را به عنوان دوره های بحرانی ضعیف یاد می کنند. برخی از نمونه های دوره های بحرانی قوی شامل توسعه بینایی و شنوایی است ، در حالی که دوره های بحرانی ضعیف شامل تنظیم فنوم است - چگونه کودکان یاد می گیرند که چگونه صداها را به یک زبان ، پردازش دستور زبان ، کسب واژگان ، آموزش موسیقی و تمرینات ورزشی سازماندهی کنند (گالاگر و همکاران.، 2020).

فرضیه دوره بحرانی

یکی از برجسته ترین کاربردهای مفهوم یک دوره بحرانی در زبانشناسی است. محققان معمولاً منشأ بحث پیرامون سن در کسب زبان را به مکانیسم های گفتار و مغز Penfield و Robert (2014) ردیابی می کنند.

در دهه 1950 و 1960 Penfield طرفدار سرسخت آموزش اولیه غوطه وری بود (Kroll and De Groot ، 2009). با این وجود ، این لنبرگ در کتاب خود بیولوژیک زبان بود که اصطلاح دوره بحرانی (1967) را در توصیف دوره زبان ابداع کرد.

  1. گویندگان بومی بزرگسالان می توانند بلافاصله و دقیق با لهجه خود غیر بومی ها را شناسایی کنند.
  2. The loss of brain plasticity at about the age of puberty accounts for the emergence of foreign accents./li>
  3. فرضیه دوره بحرانی فقط برای گفتار (خواه کسی لهجه بومی داشته باشد یا نه) و بر سایر زمینه های صلاحیت زبانی تأثیر نمی گذارد.

زبان شناسان از آن زمان سعی کرده اند شواهدی را برای این که آیا شواهد علمی در واقع از فرضیه دوره بحرانی پشتیبانی می کنند ، پیدا کنند ، اگر یک دوره مهم برای دستیابی به گفتار بی پروا وجود داشته باشد ، برای صلاحیت "مورفوسیتاکتیک" ، و اگر اینها صادق باشند ، تفاوت های مربوط به سن چگونه می تواند باشددر سطح عصبی توضیح داده شده است (Scovel ، 2000).

فرضیه دوره بحرانی برای یادگیری زبان اول و دوم اعمال می شود. تا همین اواخر ، تحقیقات مربوط به نقش دوره بحرانی در دستیابی به زبان اول پیرامون یافته های مربوط به کودکان به اصطلاح "وحشی" که پس از محرومیت از ورودی طبیعی در دوره بحرانی ، نتوانسته اند در سنین بالاتر به دست بیاورند.

با این حال ، این مطالعات موردی به میزان محرومیت اجتماعی ، و احتمالاً محرومیت از مواد غذایی یا محرومیت حسی ، ممکن است با محرومیت ورودی زبان اشتباه گرفته باشد (کرول و د گروت ، 2009).

اخیراً ، محققان به طور سیستماتیک بیشتر روی کودکان ناشنوا متولد شده اند که به دلیل شنیدن والدینی که از این رو از ورودی زبان محروم هستند حداقل تا مدرسه ابتدایی محروم شده اند.

این مطالعات اثرات عدم ورود زبان را بدون محرومیت شدید اجتماعی نشان داده است: هرچه سن قرار گرفتن در معرض زبان امضا پیرتر باشد ، دستیابی نهایی آن بدتر است (Emmorey ، Bellugi ، Friederici و Ho ، 1995 ؛ Kroll and De Groot ، 2009).

با این حال ، Kroll و De Groot استدلال می کنند که فرضیه دوره بحرانی در مورد میزان کسب زبان صدق نمی کند. بزرگسالان و نوجوانان می توانند زبان ها را با همان سرعت یا حتی سریعتر از کودکان در مرحله اولیه کسب خود بیاموزند (اسلاوف و جانسون ، 1995).

با این حال ، بزرگسالان تمایل به دستیابی نهایی به توانایی زبان دارند (Kroll and De Groot ، 2009). در مورد سن کسب ، یافته های تجربی طولانی وجود داشته است. اساسی ترین این تحقیق از مجموعه ای از مطالعات از اواخر دهه 1970 است که مستند سازی همبستگی منفی بین سن کسب و تسلط بر زبان نهایی است (کرول و د گروت ، 2009).

با این وجود ، دوره های مختلف با حساسیت به جنبه های مختلف زبان مطابقت دارد. به عنوان مثال ، اندکی پس از تولد ، نوزادان می توانند صداهای گفتاری را از هر زبانی ، از جمله مواردی که در معرض آنها قرار نگرفته اند ، درک و تبعیض کنند (Eimas et al. ، 1971 ؛ Gallagher et al. ، 2020).

در حدود شش ماهگی ، قرار گرفتن در معرض زبان اصلی در محیط نوزاد ، بازنمودهای آوایی زبان و متعاقباً بازنمایی های عصبی صداهای گفتاری زبان مادری را راهنمایی می کند ، ضمن اینکه تضعیف صداهای استفاده نشده (مک کلند و همکاران ، 1999 ؛ گالاگر و همکارانآل. ، 2020).

یادگیری واژگان در حدود 18 ماهگی رشد سریع را تجربه می کند (کوهل ، 2010).

ارزیابی بحرانی

بیش از هر حوزه دیگری از زبانشناسی کاربردی ، فرضیه دوره بحرانی بر نحوه آموزش معلمان به زبان ها تأثیر گذاشته است. در نتیجه ، محققان انتقاد کرده اند که دوره بحرانی برای یادگیری زبان چقدر مهم است.

به عنوان مثال ، مطالعات متعددی در تحقیقات دستیابی به زبان اولیه نشان داد که کودکان لزوماً در دستیابی به زبان دوم حتی در زمینه تلفظ ، از زبان آموزان مسن برتر نیستند (اولسون و ساموئل ، 1973 ؛ اسنو و هوفناگل-ههل ، 1978 ؛ اسکوول ، 2000))بشر

در حقیقت ، اکثر محققان در آن زمان نسبت به وجود یک دوره بحرانی شک و تردید داشتند و برخی صریحاً وجود آن را انکار می کنند.

خلاف یکی از اصول اولیه فرضیه دوره مهم Scovel (1969) ، چندین مورد از افرادی وجود داشته است که در بزرگسالی زبان دوم را به دست آورده اند که با لهجه های بومی صحبت می کند.

به عنوان مثال ، مطالعه مویر از زبان آموزان بسیار کافی انگلیسی زبان از آلمانی نشان داد که حداقل یکی از شرکت کنندگان در مورد تلفظ بومی مانند زبان دوم خود (1999) و چندین شرکت کننده در Bongaerts (1999) مورد قضاوت قرار گرفته است. سخنرانان ماهر هلندی فرانسوی با لهجه هایی که داوری بومی هستند صحبت کردند (Scovel ، 2000).

درباره نویسنده

شارلوت نیکرسون عضو کلاس 2024 در دانشگاه هاروارد است. شارلوت در حال حاضر از پیشینه تحقیقاتی در زمینه زیست شناسی و باستان شناسی ، چگونگی شکل گیری فضای دیجیتالی و فیزیکی ، اعتقادات ، هنجارها و رفتارهای انسانی را شکل می دهد و چگونه می توان از این امر برای ایجاد مشاغل با تأثیر اجتماعی بیشتر استفاده کرد.

نحوه مراجعه به این مقاله:

نحوه مراجعه به این مقاله:

Nickerson ، C. (2021 ، 18 نوامبر). دوره بحرانی در رشد مغز و یادگیری دوران کودکی. به سادگی روانشناسی. www. simplypsychology. org/critical-period. html

منابع

Bongaerts ، T. (1999). دستیابی نهایی در تلفظ L2: مورد فراگیران بسیار پیشرفته L2. کسب زبان دوم و فرضیه دوره بحرانی ، 133-159.

Cisneros-Franco ، J. M. ، Voss ، P. ، Thomas ، M. E. ، & De Villers-Sidani ، E. (2020). Rperiods بحرانی رشد مغز. در کتابچه راهنمای عصب شناسی بالینی (جلد 173 ، صص 75-88). Elsevier

Coloesi ، C. ، Stams ، G. J. J. ، Koster ، I. ، & Noom ، M. J. (2010). رابطه بین اشاره و توسعه زبان: متاآنالیز. بررسی توسعه ، 30 (4) ، 352-366.

Eimas ، P. D. ، Siqueland ، E. R. ، Jusczyk ، P. ، & Vigorito ، J. (1971). درک گفتار در نوزادان. علوم ، 171 (3968) ، 303-306.

Emmorey ، K. ، Bellugi ، U. ، Friederici ، A. ، & Ho ، P. (1995). تأثیر سن کسب بر حساسیت گرامری: شواهدی از کارهای آنلاین و خارج از خط. روانشناسی کاربردی ، 16 (1) ، 1-23.

Knudsen ، E. I. (2004). دوره های حساس در رشد مغز و رفتار. مجله علوم اعصاب شناختی ، 16 (8) ، 1412-1425.

Hartshoe ، J. K. ، Tenenbaum ، J. B. ، & Pinker ، S. (2018). یک دوره مهم برای دستیابی به زبان دوم: شواهدی از 2/3 میلیون انگلیسی انگلیسی. شناخت ، 177 ، 263-277.

Kral ، A. ، & Eggermont ، J. J. (2007). چه چیزی برای از دست دادن و یادگیری: توسعه تحت محرومیت شنوایی ، کاشت حلزون و محدودیت های انعطاف پذیری قشر مغز. بررسی های تحقیقاتی مغز ، 56 (1) ، 259-269.

Kroll ، J. F. ، & de Groot ، A. M. (Eds.).(2009). کتابچه راهنمای دو زبانه: رویکردهای روانشناختی. انتشارات دانشگاه آکسفورد.

Kuhl ، P. K. (2010). مکانیسم های مغز در دستیابی به زبان اولیه. نورون ، 67 (5) ، 713-727.

لنبرگ ، E. H. (1967). مبانی بیولوژیکی زبان. تمرین بیمارستان ، 2 (12) ، 59-67.

لورنز ، K. (1935). Der Kumpan در Der Umwelt des Vogels. مجله Für Oithologie ، 83 (2) ، 137-213.

Marcovitch ، S. ، & Zelazo ، P. D. (2009). یک مدل سیستم رقیب سلسله مراتبی از ظهور و توسعه اولیه عملکرد اجرایی. علوم توسعه ، 12 (1) ، 1-18.

McClelland ، J. L. ، Thomas ، A. G. ، McCandliss ، B. D. ، & Fiez ، J. A. (1999). درک شکست در یادگیری: یادگیری هببی ، رقابت برای فضای بازنمایی و برخی از داده های تجربی اولیه. پیشرفت در تحقیقات مغز ، 121 ، 75-80.

McGraw ، M. B. (1946). بلوغ رفتار. در کتابچه راهنمای روانشناسی کودک.(صص 332-369). John Wiley & Sons Inc.

Moyer ، A. (1999). دستیابی نهایی در واج شناسی L2: عوامل مهم سن ، انگیزه و آموزش. مطالعات در کسب زبان دوم ، 21 (1) ، 81-108.

Gallagher ، A. ، Bulteau ، C. ، Cohen ، D. ، & Michaud ، J. L. (2019). توسعه عصبی شناختی: توسعه هنجاری. Elsevier

Olson ، L. L. ، & Jay Samuels ، S. (1973). رابطه سن و صحت تلفظ زبان خارجی. مجله تحقیقات آموزشی ، 66 (6) ، 263-268.

Penfield ، W. ، & Roberts ، L. (2014). مکانیسم گفتار و مغز. انتشارات دانشگاه پرینستون.

Piaget ، J. (1962). مراحل رشد فکری کودک. بولتن کلینیک منینگر ، 26 (3) ، 120.

Rosa ، A. M. ، Silva ، M. F. ، Ferreira ، S. ، Murta ، J. ، & Castelo-Branco ، M. (2013). انعطاف پذیری در قشر بصری انسان: چشم انداز مبتنی بر چشم پزشکی. Biomed Research Inteational ، 2013.

Salkind ، N. J. (ویرایش).(2005). دائر ycl المعارف توسعه انسانی. انتشارات مریم گلی.

اسکات ، J. P. (1962). دوره های بحرانی در توسعه رفتاری. علوم ، 138 (3544) ، 949-958.

Scovel ، T. (1969). لهجه های خارجی ، تملک زبان و تسلط مغزی 1. یادگیری زبان ، 19 (3-4) ، 245-253.

Scovel ، T. (2000). یک بررسی انتقادی از تحقیقات دوره بحرانی. بررسی سالانه زبانشناسی کاربردی ، 20 ، 213-223.

Skoe ، E. ، & Kraus ، N. (2013). آموزش موسیقی عملکرد ساقه مغز شنوایی را در دوره های حساس در توسعه افزایش می دهد. مرزهای روانشناسی ، 4 ، 622.

Slavoff ، G. R. ، & Johnson ، J. S. (1995). تأثیر سن بر میزان یادگیری یک زبان دوم. مطالعات در کسب زبان دوم ، 17 (1) ، 1-16.

Snow ، C. E. ، & Hoefnagel-Höhle ، M. (1978). دوره بحرانی برای دستیابی به زبان: شواهدی از یادگیری زبان دوم. رشد کودک ، 1114-1128.

Stockard ، C. R. (1921). نرخ رشد و بیان ساختاری: یک مطالعه تجربی از دوقلوها ، "هیولاهای دوتایی" و ناهنجاری های منفرد و تعامل بین اندامهای جنین در طول منشأ و توسعه آنها. مجله آمریکایی آناتومی ، 28 (2) ، 115-277.

White ، E. J. ، Hutka ، S. A. ، Williams ، L. J. ، & Moreno ، S. (2013). یادگیری ، انعطاف پذیری عصبی و دوره های حساس: پیامدهای مربوط به دستیابی به زبان ، آموزش موسیقی و انتقال در طول عمر. مرزها در سیستم علوم اعصاب ، 7 ، 90.

اطلاعات بیشتر

به سادگی محتوای روانشناسی فقط برای اهداف اطلاعاتی و آموزشی است. وب سایت ما قرار نیست جایگزین مشاوره پزشکی ، تشخیص یا درمان حرفه ای باشد.

© Simply Scholar Ltd - کلیه حقوق محفوظ است

گزارش این تبلیغ

استراتژی‌های اسکالپ...
ما را در سایت استراتژی‌های اسکالپ دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : ناصر تقوایی بازدید : <-PostHit-> تاريخ : جمعه 6 مرداد 1402 ساعت: 19:59