
علیرغم شاخص طلای جونیورز (GDXJ) که در اینجا در یک بازار خرس متوسط قرار دارد ، کمبود مقاله صعودی در مورد کارگران معدن وجود ندارد. بسیاری از تحلیلگران برای بار دوم و سوم در حال حاضر همان سهام را توصیه می کنند که "هرچه بیشتر کاهش یابد ، با ارزش تر می شود". این یک فرضیه کاملاً مسخره و یکی از بهترین راه های از بین بردن یک سبد سرمایه گذاری یا حساب تجارت است. برخی از بخش های نظرات با گفته هایی مانند "من فقط اضافه می کنم" ، یا "احتمالاً نمی تواند پایین تر شود ، من خریدار حتی بیشتر در اینجا هستم" ، "این یک هدیه است. این است. ارزش حداقل 3 برابر این مقدار ". این تفکر ناقص است و عذاب را برای اکثر معامله گران طلوع می کند. متأسفانه ، آنچه در زندگی واقعی راحت است همیشه در بازار یکسان نیست.
به نظر می رسد یک تصور غلط رایج وجود دارد که از آنجا که فروش در فروشگاه های مورد علاقه ما چیز خوبی است ، آنها باید یک چیز عالی در بازار سهام باشند. اگر موز به مدت 30 ٪ تخفیف در فروشگاه مواد غذایی محلی خود به فروش برید ، ممکن است یک بوش اضافی خریداری کنید. اگر یک برند طراح این آخر هفته 30 ٪ تخفیف داشته باشد ، ممکن است سرانجام یک مورد مورد علاقه را انتخاب کرده و انتخاب کنید. بنابراین ، اگر سهام مورد علاقه شخصی در فروش باشد ، فقط معقول است که دقیقاً همین کار را انجام دهید. در حالی که این نوع تفکر در بعضی مواقع می تواند در نام های مناسب و بهترین شرکت های مطلق سودمند باشد ، من فهمیدم که تمایل دارد بیشترین (خودم را شامل شود) با مشکل روبرو شود.
تفاوت بین فروش در مقابل ماندن در فروش
تفاوت بزرگ بین فروش در فروشگاه ها در مقابل فروش در بورس سهام ، فروش در فروشگاه ها است که معمولاً یک هفته به طول می انجامد. در مورد سهام موجود در بازار خرس ، این فروش ماهها یا سالها ادامه داشته است و این محصول عدم تقاضا است. تفاوت دیگر بین خرید فروش در فروشگاه ها در مقابل خرید برای فروش در بازار این است که شما کالایی را خریداری می کنید که می توانید از آن استفاده کنید. اگر بتوانید آن را با هزینه بالاتر از آنچه برای آن پرداخت کرده اید ، برای شما استفاده شود. شما نمی توانید آن را در یک اسموتی مخلوط کنید ، یا هر روز صبح آن را پرتاب کنید تا شما را در راه کار خود گرم نگه دارد. به همین دلیل است که من گاهی اوقات به دنبال خرید سهام هستند که هنگام فروش گران تر می شوند ، من به سهام هایی که به طور مداوم ارزان تر می شوند و سپس در یک هفته خاص "واقعاً ارزان" نخواهم رفت. درست همانطور که همه چیز در دنیای خارج از سبک خارج می شود ، در مورد آنها در بازار سهام نیز صادق است. شاید یک نقص مهلک در طراحی در یک مورد وجود داشته باشد و هنگامی که مردم به اندازه کافی آگاه شوند ، توده ها تصمیم می گیرند که دیگر آن را در هر جایی نزدیک به آن برچسب قیمت نمی خواهند. همین اتفاق در بورس سهام برای شرکت هایی با مشکلات (و حتی بدون) اتفاق می افتد.

(منبع: عکس نویسنده)
نمونه ای از این امر Eldorado (EGO) خواهد بود ، سهام که من در مورد سرمایه گذاران هشدار دادم در حالی که بیش از 3. 50 دلار در سال 2011 در مقاله من "الدورادو: دیگر شانس دوم" نیست. این شرکت در سال 2011 اظهار داشت که برنامه ریزی کرده است تا سال 2016 به تولید کننده 1. 7 میلیون اونس تبدیل شود. از سال 2016 ، آنها بیش از 1 میلیون اونس کوتاه در این طرح ریزی شده اند و دو سال بعد این شرکت فقط 300000 اونس استتهيه كننده. این یک انحراف گسترده از پیش بینی های آنها است و من تعجب نمی کنم که همه این شرکت با تحلیلگران و سهامداران "از سبک" خارج شد. این یک نقص مهلک در اجرای یک طرح است و میلیارد ها دلار برای سهامداران هزینه دارد.
دلیل مقاله من عمدتاً توسط تکنیک هایی که تأیید پایان نامه نزولی من در مورد سهام را تأیید می کردند ، مطرح شد ، زیرا سهام یک هفتگی دو برابر را تشکیل داده بود و قادر به یافتن پشتیبانی در منطقه قبل از شکست خود با قیمت 4. 10 دلار نبود. با نگاهی به تصویر بزرگ در نمودار زیر ، سهام یکی از معدود سهام طلا بود که از پایین 2015 ظاهر شد که نتوانست از میانگین حرکت 200 هفته خود بازگردد و بنابراین در یک بازار خرس طولانی مدت باقی مانده است. این به من می گفت که این تجمع 300 ٪ در سهام احتمالاً فقط یک تظاهرات امدادی در یک بازار خرس بلند مدت بوده است.


نکته این مثال این است که الدورادو طلای تقریباً یک دهه است که "ارزان تر" را به دست آورده است و خرید ارزان به چیزی که از سبک خارج می شود (و به دلایل خوبی) به ندرت فرصتی برای خرید است. شما به سادگی پیشنهاد شخص دیگری را ارائه می دهید که از سهام خودداری می کند تا با قیمت بهتری از آن خارج شود.
ما می توانیم این را با سهام مانند Kirkland Lake Gold (KL) که سال گذشته با 6. 77 دلار خریداری کردم مقایسه کنیم و در نهایت معامله شدیم و می توانیم ببینیم که چگونه ماه به ماه بیشتر و گرانتر می شود. سرانجام ، سهام به طور خلاصه به قفسه فروش رفت و کسانی را که منتظر انتخاب این کالا هستند ، فرصتی برای گرفتن نام طولانی را فراهم می کند. نادر است که من به عنوان من ترجیح می دهم حرکت را بخرم ، اما این تفاوت بین سهام "در فروش" در مقابل "ماندن در فروش" است.

ترکیب یک اشتباه: میانگین پایین
بیایید بگوییم که شما به دنبال خرید یک کنسول بازی ویدیویی بودید که با قیمت 1000 دلار در حال فروش بود و در ماه آوریل به 800 دلار کاهش یافت ، در ماه مه 700 دلار ، 600 دلار در ماه ژوئیه و 400 دلار در ماه آگوست. دلیل کاهش قیمت به احتمال زیاد به دلیل کاهش تقاضا بوده است و یک منبع بزرگ وجود دارد که به دلیل تولید بیش از حد کنسول ها ، باید بارگیری شود. به منظور خلاص شدن از شر همه این عرضه اضافی ، قیمت ها برای تلاش برای انجام این کار پایین می آیند. اگر در حال دریافت همان کنسول بازی ویدیویی با قیمت 600 دلار ارزان تر هستید ، این به وضوح زمان بسیار خوبی برای خرید آن است. تفاوت این است که همین خط تفکر در بازار کاملاً متفاوت است زیرا اکنون باید راهی برای کسب درآمد از آن پیدا کنید (زیرا نمی توانید با تماشای سهام نشسته ، همان نوع سرگرمی را از بازی های ویدیویی انجام دهیددر حساب کارگزاری خود). آیا می خواهید کالایی را که به طور مداوم مانند یک پلی استیشن 3 در حال کاهش است ، خریداری کنید و سپس هفته بعد آن را برای 20 ٪ بالاتر به فروشگاه بفروشید زیرا فکر می کردید باهوش تر از آنها هستید؟نه. پس چگونه تلاش برای انجام این کار در بازار منطقی است؟

تفاوت در اینجا این است که این کالا به طور مداوم روند پایین تر است. این یک فروش فلش یک طرفه یا رویداد 1-2 هفته نیست. حالا بیایید این را با میانگین پایین بیاوریم.
PlayStation 3 با قیمت 1000 دلار به فروش می رسد و شما منتظر هستید تا قبل از خرید به 700 دلار کاهش یابد ، به 600 دلار کاهش می یابد و ظاهراً با ارزش تر است بنابراین شما دیگری را خریداری می کنید. سپس به قیمت فروش 400 دلار کاهش می یابد ، بنابراین شما دو مورد دیگر خریداری می کنید. شش ماه بعد با 200 دلار به فروش می رسد ، بنابراین شما 5 را خریداری می کنید. اکنون 9 پلی استیشن 3s دریافت کرده اید که بین 200 تا 700 دلار برای آن پرداخت کرده اید. شما پس از آن این مسئله را منطقی می کنید زیرا پلی استیشن 3 یک بار با 700 دلار و حتی تا 1000 دلار فروخته شده است ، فقط منطقی است که بتوانید در آینده دوباره آنها را با 700 دلار بفروشید. این نوع تفکر دورترین چیز از نظر منطقی است و امیدوارم که بیشتر موافقم جنون کامل باشد. اگر کسی در تصویب به من گفت که این برنامه آنها برای درآمدزایی یا زندگی است ، من به احتمال زیاد آنها را باور نمی کنم و فکر می کنم این نوعی شوخی برای خنده از من است. علیرغم اینکه این تفکر چقدر مسخره است ، می بینیم که سرمایه گذاران و معامله گران هر هفته این کار را در بازار انجام می دهند.
اگر این کار را برای یک معامله گر در بازار اعمال کنیم ، از این شخص چند ماه در جاده می شنویم و آنها به ما می گفتند که بازار پلی استیشن دستکاری شده است و افرادی که پلی استیشن های خود را خریداری نمی کنند نمی دانند چه چیزی"دوباره از دست رفته و زمان زیادی را برای خرید نداشتن اکنون از دست نخواهید داد. آنها به ما می گویند که مهم نیست که آنها یک گاراژ پر از پلی پلی پلی پلی پلی پلی پلی دارند ، زیرا هیچ پولی از دست نداده اند ، مگر اینکه مجبور شوند آنها را برای ضرر و زیان بفروشند و خریداران پلی استیشن در نهایت از خواب بیدار می شوند زیرا همه آنها گم شده انددر حال حاضر تصویر بزرگ. این صحبت دیوانه وار ، ساده و ساده است. فرض بر این که شما بیش از هزاران نفر دیگر را می شناسید که با عقاید خود رای می دهند ، تعریف جنون به نظر من است.
من نمی گویم و تعمیم می دهم که هیچ چیزی که کم خریداری نشده است نمی تواند بیشتر فروخته شود. این درست نیست. آنچه من می گویم این است که چیزی که به طور مداوم برای ماه ها پایین می آید و محله های پایان آن بسیار بعید است که به ترتیب کوتاه به قیمت فروش اصلی خود برگردد. برای کسانی که با نشستن با سرمایه خود خوب نیستند ، سالهاست که این کار را برای آنها انجام نمی دهد ، ممکن است این کار صدق نکند ، اما پول واقعی با ترکیب ساخته می شود ، نه با پارکینگ پول در جایی برای نیم دهه تا در نهایت دوباره به شکستن برگردد.
من به عنوان یک بازیکن پوکر که قبلاً مشتاق بود ، معتقدم که بین پوکر و تجارت موازی خوبی وجود دارد. من همچنین معتقدم که هر دو تجارت و پوکر واقعاً بیش از هر چیز به اعداد و احتمالات می رسند. برای یک مثال قابل استفاده تر و بیشتر در مورد اینکه به طور متوسط به طور متوسط احمقانه است ، من از نمونه ای از دست در بازی Poker Hold 'Em Poker استفاده خواهم کرد.
در بازار ، ده ها هزار دست شروع (سهام برای خرید یا کوتاه کردن) وجود دارد ، و در پوکر بیش از 1300 نفر وجود دارد. بیایید وانمود کنیم که شما با دست 7-8 قلب (مناسب) شروع می کنیدیک دست متوسط و برای دیدن فلاپ به نابینایان پرداخت کنید. قصد شما این است که درآمد کسب کنید و فرض می کنید شانس خوبی برای برنده شدن در دست دارید وگرنه دیگر آن را بازی نمی کردید. به خاطر استدلال فقط شما و یک بازیکن دیگر در دست هستید و با توجه به دست شروع خود (انتخاب سهام) ، 55 ٪ شانس برنده شدن را دارید.

این فلاپ به عنوان جک الماس ، ملکه الماس و پادشاه الماس می آید و ناگهان یک قرعه کشی گرگرفتگی و قرعه کشی مستقیم روی میز وجود دارد. این به 7-8 شما در کوچکترین کمک نمی کند و شانس پیروزی در دست شما را کاهش داده است. با توجه به این اطلاعات جدید و توسعه نامطلوب در برابر دست خود ، آیا شما داوطلب می شوید که با وجود احتمال پیروزی شما از 60 ٪ به 50 ٪ ، شرط خود را دو برابر کنید؟برعکس آنچه می خواستید اتفاق بیفتد و انتظار می رود اتفاق بیفتد رخ داده است ، این زمانی برای پرخاشگری نیست. با وجود این پیشرفت جدید ، بازیکن تازه کار احتمالاً هر اندازه شرط بندی را صدا می کند و حتی خود را شرط می بندد و با وجود شانس موفقیت (پیروزی در دست) ، پول بیشتری را در محل کار خود قرار می دهد.
نوبت (کارت چهارم جامعه) سپس یک الماس است و اکنون چهار الماس روی میز وجود دارد ، یک قرعه کشی مستقیم روی میز و چندین کارت بیش از حد که بازیکن دیگر به طور بالقوه می تواند با آن یک جفت درست کند. شانس پیروزی بازیکن در این دست به میزان قابل توجهی کاهش یافته است. اما ، کاملاً نادیده گرفتن واقعیت ها و چگونگی تغییر اوضاع در برابر آنها ، بازیکن دوباره شرط می بندد و پول بیشتری را در گلدان می گذارد.


اکنون کارت نهایی بیرون می آید و این 2 باشگاه است که گاهی اوقات به عنوان کارت مرده یاد می شود. هیچ یک از کارتهای روی میز به بازیکن کمک نکرده است که با 7 و 8 قلب خود به بازیکن کمک کند ، و همه کارتهای بیرون آمدن در واقع شانس موفقیت بازیکن و پیروزی در دست را کاهش داده اند. با وجود بدتر شدن اوضاع و دست دقیقاً برعکس همانطور که بازیکن شروع به کار کرد ، بازیکن تازه کار تراشه های بیشتری را در دست می دهد و بخشی از نمونه کارها یا تعداد تراشه های خود را تسلیم می کند. هر یک از این تصمیمات هنگام پرتاب پول "خوب" پس از بد ، به عنوان شانس موفقیت در حال کاهش است. کاملاً محتمل است که بازیکن دیگر حداقل 1 الماس داشته باشد تا یک کارت ویزیت یا 1 کارت یا 10 کارت را درست کند تا یک مستقیم یا یک جفت شود. کارت ها روی آن می چرخند و بازیکن دیگر یک اچ نیز داشت و آنها با یک جفت آس دست را به دست آوردند.
درس این مثال در پوکر این است که بیشتر بازیکنان تازه کار هنگام ورود به کارت یا تجارت ، خطر را به طور کامل نمی پذیرند. آنها ممکن است فکر کنند و ممکن است بگویند که این خطر را پذیرفته اند ، اما آنها واقعاً این خطر را نپذیرفته اند. اگر آنها این خطر را پذیرفتند ، می فهمیدند که بین برنده و از دست دادن دست (معاملات) یک توزیع یکنواخت وجود خواهد داشت ، و هنگامی که همه چیز در برابر آنها شروع می شد ، تراشه ها یا پول خود را برای دست دیگر نجات می دادند. معامله گرانی که ریسک را می پذیرند ، مایل به اشتباه هستند. این یکی از کلیدهای موفقیت آمیز است. یک معامله گر که پذیرفته است که آنها به همان اندازه شانس اشتباه بودن را دارند که می توانند هر لحظه از تجارت دور شوند ، پس از افزایش شانس اینکه اشتباه کنند. معامله گر تازه کار این احتمال را که آنها بتوانند پول خود را از دست بدهند یا اشتباه کنند ، قبول نکرده است ، بنابراین برای طولانی شدن و بیرون کشیدن "اشتباه بودن" ، آنها تجارت را با پول بیشتر و بیشتر تأمین می کنند تا بتوانند بازی خود را ادامه دهند ، صرف نظر از این که آنها هستندبا این کار خطر خود را به صورت نمایی افزایش می دهد.
بزرگترین تفاوت بین معامله گر تازه کار و معامله گر حرفه ای این است که معامله گر تازه کار سعی می کند تا راه خود را طی کند و با تغییر واقعیت ها قادر به سازگاری نیست. معامله گر حرفه ای می داند که تصمیم گیری آنها خوب است و روند آنها سالم است اما اوضاع علیه آنها پیش می رود ، و احتمالات نشان می دهد که معاملات از دست می دهند. به جای اینکه پول بیشتری را در تجارت که احتمالاً بازنده خواهد بود پرتاب کند (زیرا واقعیت ها برای بدترین تغییر می کنند و اوضاع پیش بینی نمی شود) ، معامله گر حرفه ای یا زیان خود را زودتر کاهش می دهد یا در حداقل نمی توان خوب تر کردپول بعد از بدهدف در تجارت این است که بیشتر از آنچه در هر تجارت از دست می دهید ، انجام دهید. اگر این هدف باشد ، پس هیچ منطقی نیست که تمام تراشه های خود را روی میز در یک تجارت پرتاب کنید که احتمالاً بازنده خواهد بود.
بیشتر ما با پول در خط به کازینو یا یک بازی کارت نمی روند و از این طریق بازی نمی کنیم ، اما به نظر می رسد معامله گران با انجام این کار هر هفته خوب هستند (میانگین پایین). معامله گران منطقی خواهند بود و می گویند که قیمت دستکاری شده است یا برخی از اخبار خوب در حال پایین آمدن خط لوله است ، یا افرادی که می فروشند بدون سر و صدا هستند و نمی دانند چه کاری انجام می دهند. این همه مزخرفات کامل و فقط بهانه هایی است که به معامله گر کمک می کند تا آنها را احساس کنند که تصمیم بدی گرفته اند که با تصمیمات ضعیف تر (میانگین بیشتر) همراه است.
آنچه به نظر می رسد بسیاری از معامله گران متوجه نمی شوند این است که تجزیه و تحلیل کاملاً اساسی راهی سازگار برای کسب درآمد در بازار نیست. تجزیه و تحلیل بنیادی تلاش می کند تا نیروهای عرضه و تقاضا را که یک کلاس دارایی یا سهام را جابجا می کند ، ارزیابی کند تا ارزش کم و بیش آن را داشته باشد. تحلیلگران بنیادی سپس سعی می کنند بر اساس این موضوع که سهام یا دارایی در آن تجارت می کند ، نتیجه گیری منطقی یا هدف قیمت را بدست آورند. مشکل صرفاً استفاده از تجزیه و تحلیل اساسی این است که نتواند انسان ها را در معادله قرار دهد. انسانها منطقی نیستند و این انسان ها هستند که سهام را تجارت می کنند ، بنابراین احمقانه است که اگر نیروهایی که در حال رانندگی سهام هستند منطقی نیستند ، یک هدف قیمت منطقی را بر اساس اصول کاملاً بر روی یک شرکت قرار دهید. شاید سهام در نهایت به "ارزش عادلانه" مورد نظر و منطقی خود برسد ، اما در این میان ، انسانهای غیر منطقی می توانند سهام را به گونه ای بی ثبات منتقل کنند که بیشتر آنها نمی توانند در این دوره بنشینند تا بتوانند از حرکت نهایی سهام به "منصفانه" سود ببرندارزش".
من معتقدم که مفاهیم فوق برای کمک به معامله گران جدید بسیار مهم هستند ، بنابراین من یک قیاس دیگر را برای کسانی که ممکن است با پوکر آشنا نباشند ، ارائه می دهم.
بیایید بگوییم که شما قصد خرید یک ماشین را دارید و به جای خرید پیش فروش از نمایندگی ، به یک ماشین استفاده شده می روید تا بتوانید چند هزار دلار پس انداز کنید. شما یک Volvo 2005 (OTCPK: VLVLY) را انتخاب می کنید و در تست تست خوب می شود ، اما تنها یک ماه پس از داشتن آن ، همه چیز خیلی سریع به سمت جنوب شروع می شود. تنها یک ماه از داشتن ماشین شما یک خرابی انتقال دارید که هزینه شما 2500 دلار است و به قیمت خرید 4000 دلار اضافه شده است ، اکنون 6500 دلار برای ماشین هزینه کرده اید. بسیاری از افراد فقط این کار را به بدشانسی یا زمان بندی می کنند ، هزینه تعمیرات را پرداخت می کنند و در راه خود هستند. ماه بعد شما در حال نشت آب به داخل کابین هستید و این باعث می شود 1000 دلار دیگر به شما برگردد.

در این مرحله ، شما باید بسیار بدشانس باشید که در طی دو ماه از داشتن ماشین به دو تعمیر کاملاً اساسی نیاز داشته باشید و بیشتر آنها می گویند به اندازه کافی کافی است - این آخرین تعمیر است. ماه بعد شما Springs Broken دارید و این شما را به 2000 دلار دیگر باز می گرداند. بیشتر افراد منطقی پس از تعمیر دوم در دو ماه متوجه می شوند که آنها روی لیمو نشسته اند و ضررهای آنها را کاهش می دهند. تاجر تازه کار در این شرایط ماه به ماه به وسیله خودرو ادامه می یابد و 8 ماه بعد با تعمیر جدید هر ماه نزدیک به 15000 دلار هزینه می کرد ، هنوز هم با یک لیمو نشسته است و می تواند ضررهای آنها را با 7،500 دلار کاهش دهد ودر عوض صاحب یک ماشین خوب بود. آنها منطقی خواهند بود که این یک ماشین عالی است اما آنها فقط بدشانس هستند ، گاراژ علیه آنها توطئه می کند ، یا جاده ها آنقدر در شهر خود بد هستند که دولت مقصر لباس و پارگی مداوم است.
ما مسئول سرنوشت خودمان در تجارت و زندگی هستیم و تصمیماتی که روزانه می گیریم آینده خود را شکل می دهیم. سرزنش دیگران ، بهانه گرفتن و عدم مسئولیت پذیری ، از دست دادن نگرش است. مسئولیت پذیری ، یادگیری از اشتباهات و اعتراف اینکه ما اشتباه کردیم ، پیروز نگرش است. تفاوت با صفات دوم در این است که در همه موارد چیزی را یاد می گیریم. در موارد قبلی ، ما به هیچ وجه پیش نمی رویم.
معامله گران سودآور از دست دادن مواضع و موقعیت هایی که طبق برنامه های نامطلوب با پول جدید برنامه ریزی نشده اند ، تأمین نمی کنند. همه ما اشتباه می کنیم و همه ما هر از گاهی این کار را انجام داده ایم ، اما معامله گران سودآور این اشتباه را درک می کنند و تمام تلاش خود را می کنند تا هرگز اجازه ندهند که دوباره این اتفاق بیفتد. به طور متوسط نه تنها سرمایه تازه را در چیزی که کار نمی کند ، به هم می پیوندد ، بلکه قضاوت فرد را نیز ابراز می کند زیرا به دلیل مبلغ سرمایه گذاری ، از نظر عاطفی به هم متصل می شوند. این امر دیدن چیزها را به صورت عینی بسیار دشوار می کند و اغلب منجر به دمیدن همه این سرمایه ها می شود ، زیرا اکنون با روشی یا هیچ چیز معامله می شود. من این را با سرمایه گذاران Primero (OTCPK: PPPMF) دیدم ، آن را با سرمایه گذاران طلای متفقین نوادا دیدم ، آن را با سرمایه گذاران مواد معدنی روبیکون (OTC: RBCN) دیدم ، آن را با سرمایه گذاران Sunedison (OTCPK: SUNEQ) دیدم و می بینماین دوباره چندین بار در دهه آینده.
من معتقدم که این صفت در سرمایه گذاران به دو چیز مربوط می شود. اولین مورد همانطور که در بالا مورد بحث قرار گرفت ، عدم پذیرش ریسک در هنگام قرار گرفتن در موقعیتی و سرگرم کننده بودن این احتمال که تجارت می تواند یک بازنده باشد. معامله گرانی که ریسک را نمی پذیرند ، بیشتر از این که پول بدست آورند ، بیشتر نگران این هستند که اشتباه نکنید ، حتی هرگز برای آنها اتفاق نیفتاده است ، و در نهایت هزینه های زیادی را برای آنها هزینه می کند.

دومین موردی که ممکن است بیشتر دیوانه به نظر برسد این است که همانطور که اد سیکوتا می گفت "همه آنچه را که می خواهند از بازار خارج می شوند. برخی از افراد دوست دارند از دست بدهند ، بنابراین آنها با از دست دادن پول پیروز می شوند". این مفهوم برای اکثر سرمایه گذاران و بازرگانان کاملاً مسخره به نظر می رسد ، اما نمی تواند به حقیقت نزدیکتر باشد. معامله گران در آنجا وجود دارند که من تقریباً یک دهه است که از دست داده ام و آنها دقیقاً همان کارها را انجام می دهند ، اما "داستان های جنگ" را از بازار جمع می کنند که باعث می شود آنها احساس زنده کنند. این مربوط به پول برای آنها نیست ؛این در مورد عمل است. آنها هیچ مسئولیتی در قبال اقدامات خودشان ندارند. آنها نمی توانند برنامه ریزی کنند که به نوبه خود آنها قصد دارند شکست بخورد و همان اشتباهات را بارها و بارها تکرار می کنند. آنها ممکن است فکر کنند که برای پول در آن هستند ، اما آنها برای هیجان و داستان های جنگ در آن قرار دارند و تا زمانی که بتوانند آن را بپذیرند ، نمی توانند تغییر کنند.

به طور خلاصه ، هنگامی که یک موقعیت علیه شما پیش می رود ، وقت آن است که فکر کنید که چرا این اتفاق می افتد ، به جای پرش روی پیشنهاد با دو برابر اندازه ای که در ابتدا وارد آن شده اید. سرزنش بازار ، سرزنش دیگران و فراخوانی سایر فروشندگان "ترسو" یا "غیر منطقی" زیرا سهام موجود در آن در حال کاهش است. این امر شما را ذهنی می کند ، بینش شما را ابراز می کند و به شما امکان نمی دهد که ذهن باز باشید و دیدگاه های دیگران را در مورد جایی که ممکن است با این پایان نامه تجارت اشتباه کرده باشید ، بپذیرید. آنچه در تجارت راحت است به ندرت درآمد کسب می کند و به همین دلیل بسیاری از معامله گران زمان سختی را دارند. ناراحت کننده است که ضرر کنید ، ناراحت کننده است که بپذیریم که اشتباه می کنیم و ساده ترین راه برای جلوگیری از هر دو موقعیت ، خرید بیشتر و سرزنش دیگران یا بازار برای بدبختی ما است. این یک روش عالی برای اطمینان از اینکه شما هرگز یک معامله گر سازگار و سودآور نیستید و من هرگز یک معامله گر به طور مداوم سودآور را ملاقات نکرده ام و یا مربیگری نکرده ام که از این نقص مهلک در تفکر برخوردار نبوده است.
این مقاله توسط نوشته شده است
استراتژیهای اسکالپ...
ما را در سایت استراتژیهای اسکالپ دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : ناصر تقوایی
بازدید : <-PostHit->
تاريخ : جمعه
6 مرداد
1402 ساعت: 21:44