آلمان مجبور شده است اعتراف کند که این یک اشتباه وحشتناک بود که به نفت و گاز روسیه وابسته شود. پس چرا این اتفاق افتاد؟
O N یکشنبه 1 فوریه 1970 ، سیاستمداران ارشد و مدیران گاز از آلمان و اتحاد جماهیر شوروی در هتل Upmarket Kaiserhof در اسن جمع شدند. آنها در آنجا حضور داشتند تا امضای قرارداد را برای اولین خط لوله بزرگ گاز روسیه و آلمان ، که قرار بود از سیبری به مرز آلمان غربی در Marktredwitz در بایرن اجرا شود ، جشن بگیرند. این قرارداد نتیجه نه ماه چانه زنی شدید نسبت به قیمت گاز ، هزینه 1. 2 میلیون تن لوله های آلمانی برای فروش به روسیه و شرایط اعتباری که توسط یک کنسرسیوم 17 بانک آلمانی به مسکو ارائه شده است. با آگاهی از خطر پیش فرض روسیه ، مذاکره کننده اصلی مالی بانکهای آلمان ، فردریش ویلهلم مسیحیان ، احتیاط کرد که درخواست وام از دولت فدرال را داشته باشد و توضیح داد: "من هیچ کاری را بدون شبکه انجام نمی دهم ، به خصوص نهیک ذوزنقه. "
این رابطه به نفع هر دو طرف خواهد بود: آلمان ماشین ها و کالاهای صنعتی با کیفیت بالا را تأمین می کند. روسیه مواد اولیه را برای سوختن صنعت آلمان فراهم می کند. خطوط لوله فشار بالا و زیرساخت های پشتیبان آنها پتانسیل پیوند دادن به کشورها را در اختیار دارند ، زیرا آنها به اعتماد ، همکاری و وابستگی متقابل نیاز دارند. اما این فقط یک معامله تجاری نبود ، همانطور که حضور در هتل وزیر اقتصادی آلمان کارل شیلر نشان داد. برای طرفداران Ostpolitik - "سیاست شرقی" جدید نزدیک شدن به اتحاد جماهیر شوروی و متحدین آن از جمله آلمان شرقی ، سال گذشته را تحت عنوان صدراعظم ویلی برانت راه اندازی کرد - این یک لحظه از نتیجه سیاسی عالی بود. شیلر ، یک اقتصاددان با آموزش ، توصیف آن به عنوان بخشی از تلاش برای "عادی سازی سیاسی و انسانی با همسایگان شرقی ما" بود.
احساسات قابل ستایش بود ، اما برای برخی از ناظران این یک حرکت بالقوه خطرناک بود. قبل از امضای ، ناتو با احتیاط به وزارت اقتصاد آلمان نوشته شده بود تا از پیامدهای امنیتی سؤال کند. نوربرت پلیسر ، رئیس اداره گاز در وزارتخانه ، به ناتو اطمینان داده بود كه دلیلی برای زنگ خطر وجود ندارد: آلمان هرگز حتی 10 ٪ از منابع گاز خود را به روسیه اعتماد نخواهد كرد.
نیم قرن بعد، در سال 2020، روسیه بیش از نیمی از گاز طبیعی آلمان و حدود یک سوم کل نفتی را که آلمانی ها برای گرم کردن خانه ها، کارخانه های برق و وسایل نقلیه سوخت می سوزانند، تامین خواهد کرد. تقریبا نیمی از واردات زغال سنگ آلمان که برای تولید فولاد این کشور ضروری است، از روسیه بود.
ترتیباتی که به عنوان یک گشایش در زمان صلح به روی دشمن سابق آغاز شد، به ابزاری برای تجاوز تبدیل شده است. آلمان اکنون از جنگ روسیه حمایت مالی می کند. در دو ماه اول پس از شروع حمله روسیه به اوکراین، تخمین زده می شود که آلمان نزدیک به 8. 3 میلیارد یورو برای انرژی روسیه پرداخت کرده است - پولی که مسکو برای تقویت روبل و خرید گلوله های توپخانه ای که به مواضع اوکراین در دونتسک شلیک می کند، استفاده کرده است. تخمین زده می شود که در آن زمان، کشورهای اتحادیه اروپا در مجموع 39 میلیارد یورو برای انرژی روسیه پرداخت کرده اند که بیش از دو برابر مبلغی است که برای کمک به اوکراین برای دفاع از خود داده اند. کنایه دردناک است. تیموتی اسنایدر، مورخ اخیراً نوشت: «به مدت سی سال، آلمانی ها درباره فاشیسم به اوکراینی ها سخنرانی می کردند. وقتی فاشیسم واقعاً وارد شد، آلمانی ها از آن حمایت مالی کردند و اوکراینی ها در مبارزه با آن جان باختند.»
زمانی که پوتین در فوریه به اوکراین حمله کرد، آلمان با مشکل خاصی مواجه شد. نپذیرفتن انرژی هسته ای و دور شدن از زغال سنگ به این معنی بود که آلمان جایگزین های بسیار کمی برای گاز روسیه داشت. برلین مجبور شده است بپذیرد که این یک خطای فاجعه بار بود که خود را تا این حد به انرژی روسیه وابسته کرد - صرف نظر از انگیزه های آن. وزیر امور خارجه، آنالنا بائربوک، می گوید آلمان به هشدارهای کشورهایی که زمانی تحت اشغال روسیه آسیب دیده بودند مانند لهستان و کشورهای بالتیک گوش نداد. برای نوربرت روتگن، وزیر سابق محیط زیست و عضو اتحادیه دموکرات مسیحی (CDU) آنگلا مرکل، دولت آلمان در مقابل نیروهای صنعتی که "به راحتی" برای گاز ارزان فشار می آوردند سر تعظیم فرود آورد، در حالی که "خطرات ژئوپلیتیکی را کاملا نادیده گرفت".
در فوریه امسال، وزیر امور اقتصادی سبز آلمان و اقدام اقلیمی رابرت هابک گفت که تأسیسات ذخیره سازی گاز متعلق به گازپروم در آلمان در طول زمستان "به طور سیستماتیک" تخلیه شده اند تا قیمت ها را بالا ببرند و فشار سیاسی اعمال کنند. این اعتراف خیره کننده به قدرت روسیه در ایجاد اختلال در تامین انرژی بود.
ولفگانگ شوبله، وزیر دارایی سابق آلمان، به سادگی می گوید: «اشتباه کردم."همه ما اشتباه کردیم."
در هفته های اخیر ، حتی فرانک-والتر استینمایر ، رئیس جمهور آلمان ، چهره توتمی سوسیال دموکرات ها و بزرگترین مدافع آلمانی "پل" تجارت بین شرق و غرب ، دوباره به وجود آمده است. او اعتراف می کند که او اهداف روسیه را اشتباه خواند ، زیرا او ساخت خط لوله جدید گاز زیرزمینی را دنبال کرد. وی در ماه آوریل به رسانه های آلمانی گفت: "پایبندی من به Nord Stream 2 به وضوح اشتباه بود.""ما به پل هایی که روسیه دیگر به آن اعتقاد نداشت ، نگه داشتیم و شرکای ما به ما هشدار دادند."این یک پذیرش خارق العاده برای مردی است که به عنوان رئیس ستاد به گرهارد شرودر ، صدراعظم سوسیال دموکرات از سال 1998 تا 2005 و پس از آن یک لابی با پاداش و بسیار مورد علاقه برای ولادیمیر پوتین عمل کرده است. اشتاینمیر همچنین وزیر امور خارجه تحت عنوان صدراعظم مرکل بود و یک بشارت بزرگ برای Wandel Durch Handel ، مفهومی که تجارت و گفتگو می تواند تحولات اجتماعی و سیاسی را به وجود آورد.
چگونه آلمان در نهایت به چنین اشتباهات رسید؟برخی استدلال می کنند که مرکل باید ببیند که پوتین هنگام اعلام بازگشت خود به ریاست جمهوری در سال 2011 ، روسیه را در جهت اقتدارگرایانه می برد. پس از حمله روسیه به اوکراین در سال 2014 ، آلمان هیچ اقدامی برای متوقف کردن واردات گاز روسیه انجام نداد و گرچه مرکل تهدید کردصنایع آلمان او را متقاعد كرد كه او را پس نگه دارد. اما برخی بر اساس مغالطه ای که کشورهای اقتدارگرا را می توان از طریق تجارت دگرگون کرد ، 50 سال است که می توانند از 50 سال گذشته در 50 سال عقب نشینی کنند.

ساختمانهای نابود شده در بورودیانکا ، اوکراین ، در ماه آوریل. عکس: الکسی فورمن/گتی تصاویر
سوسیال دموکرات ها اکنون بررسی کرده اند که آیا سیاست Ostpolitik-ابتدا در یک سخنرانی برجسته در ژوئیه سال 1963 توسط Egon Bahr ، سپس نزدیکترین مشاور به شهردار غربی برلین و صدراعظم ، ویلی برانت-بیان شد. با گذشت زمان ، به ویژه پس از تأمین موفقیت بزرگ خود ، سقوط دیوار برلین.
آنچه خارق العاده است ، تاریخ را از طریق خاطرات و سوابق معاصر بازگرداند ، این است که به هر حال و به طور قاطع آلمان هشدار داده می شود ، توسط همه از هنری کیسینجر به بعد ، که این پیمان را در حال ساختن است که ممکن است برای پشیمانی زندگی کند. کیسینجر در 9 آوریل 1970 به ریچارد نیکسون نوشت: "تعداد معدودی از افراد ، چه در داخل آلمان و چه در خارج از کشور ، برنت را به عنوان فروش به شرق می بینند. آنچه مردم را نگران می کند این است که آیا او می تواند آنچه را که شروع کرده است کنترل کند. "بیش از 50 سال ، آلمان با یک سری از روسای جمهور ایالات متحده به دلیل وابستگی روزافزون آن به انرژی روسیه ، نبردهای بی شماری جنگید. در این روند ، وزارت امور خارجه آلمان دیدگاهی از ضد کمونیسم آمریکایی را ساده لوحانه و این عقیده ایجاد کرد که فقط آلمان واقعاً اتحاد جماهیر شوروی را درک می کرد.
از اواخر دهه 1960 ، جمهوری فدرال آلمان سعی کرد خط ارتباط مستقیم خود را با رهبری اتحاد جماهیر شوروی باز کند ، حتی اگر علاقه آن به اتحاد مجدد باعث ایجاد تنش با ایالات متحده شود. هنگامی که با انتقاد ایالات متحده روبرو شد ، آلمان نمی خواست وضعیت منحصر به فرد خود را ذکر کند. هانس دیتریش گنچر ، سپس وزیر امور خارجه ، به Bundestag آلمان گفت: "من نمی توانم تصور كنم كه كسی بیشتر علاقه دارد كه اجازه ادامه کار برای بازداشت و تعادل در اروپا را نسبت به مردم آلمان که مجبور به زندگی در دو ایالت هستند ، ادامه دهد."ژانویه 1980 ، به تشویق فراوان.
اما پس از سقوط دیوار برلین در سال 1989 ، چرا آلمان هنوز تمایلی به گوش دادن به دیگران نداشت؟احساس گناه برای قساوت های مرتکب شده علیه اتحاد جماهیر شوروی در طول جنگ جهانی دوم ممکن است نقش داشته باشد. غرور نیز ، که - از طریق Ostpolitik - روابط خود را با مسکو اصلاح کرده بود. آلمان ، به یک معنا ، به یک زندانی مضاعف گذشته خود تبدیل شد - هر دو به وحشت هایی که مرتکب شده بود ، و به اعتقاد آن که پاسخ آن به آن وحشت ها درست است.
او در دهه 70 و 80 بین آلمان و ایالات متحده درگیری می کند ، که شامل دو رئیس جمهور بسیار متفاوت ، جیمی کارتر و رونالد ریگان ، از زمان جنگ جهانی دوم برخی از مزاحم ترین نبردهای فراتر از اقیانوس اطلس بودند. مورخ مریم الیز ساروت به من گفت: "این اختلافات بخشی از آلمان غربی بود که در طول جنگ سرد استقلال در سیاست خارجی نشان می داد و این برای برخی از رهبران آمریکایی ناراحت کننده شد."
کارتر و صدراعظم آلمان هلموت اشمیت احترام کمی به یکدیگر داشتند. کارتر اشمیت مودی را پیدا کرد ، در حالی که صدراعظم ، در زندگی نامه خود ، کارتر را به عنوان یک واعظ آرمان گرایانه رد کرد ، که هیچ چیز از اروپا نمی دانست و "فقط به اندازه کافی بزرگ برای بازی نبود". این دو رهبر فقط شخصاً از آن رعایت نکردند ، بلکه در مورد مسائل مربوط به ماده - از جمله چگونگی حمایت از حقوق بشر در روسیه - مخالف بودند. در سال 1979 اشمیت و کارتر با هم جمع شدند تا به طور مشترک تصمیم به اصطلاح آهنگ دوگانه را اتخاذ کنند ، که توسط آن ناتو سلاح های هسته ای خود را مستقر در اروپا ارتقا می بخشد ، در حالی که به طور جدی به دنبال توافق کنترل تسلیحات با روسیه است. اما از راه های دیگر رویکرد آنها بسیار متفاوت بود.
اشمیت هرگز فاقد اعتماد به نفس نبود ، اما مانند بسیاری از آلمانی های آن دوره ، احساس شرم و شرم و شرمنده ای را ناشی از خاطرات دردناک جنگ به همراه داشت. وی همچنین معتقد بود که با توجه به توانایی هسته ای روسیه ، ثبات بلوک شرقی به نفع آلمان غربی است. وی در زندگینامه خود نوشت که وی می خواست روابط تجاری با روسیه را توسعه دهد ، تا بتواند "وابستگی بیشتر شوروی به منابع اروپایی" را تقویت کند ، به نوبه خود منجر به "نفوذ بیشتر اروپا" در سیاست های مسکو شود. و پس از بحران نفت در سال 1973 ، اشمیت متقاعد شد که اتحاد جماهیر شوروی نماینده انرژی قابل اطمینان تری برای آلمان نسبت به کشورهای خلیج فارس است.
برعکس ، کارتر تجارت را به عنوان راه بهتری برای تأثیرگذاری در شوروی ها نگه داشت. در ژوئیه سال 1978 ، در پاسخ به حبس مسکو به دو مخالف شوروی ، الکساندر گینزبورگ و آناتولی شاچرانسکی ، کارتر صادرات فناوری ایالات متحده را برای اکتشاف و توسعه نفت شوروی و صنایع گاز طبیعی محدود کرد.

ولادیمیر پوتین و گرهارد شرودر ، سپس صدراعظم آلمانی ، در مسکو در سال 2004
با این حال ، در مجموع ، تجارت اروپایی در جهت مخالف پیش رفت. حتی پس از حمله اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان در سال 1979 ، یک هیئت تجاری بزرگ آلمانی با بازدید از مسکو پیش رفت. اتحاد جماهیر شوروی (Soyuzgazexport) و اروپای غربی (عمدتا رورگاس و گاز دو فرانسه) مذاکرات را در مورد یک پروژه جدید گاز غول پیکر ، یک خط لوله اختصاصی 4500 کیلومتری از میدان غول پیکر Urengoy در اواخر سال 1980 به پایان رساندند. این قرارداد پیش بینی می شد که وابستگی آلمان را افزایش دهددر گاز روسیه از 15 ٪ تا 30 ٪. هنگامی که وزیران آلمان پیامدهای امنیتی را بررسی کردند ، آنها نتیجه گرفتند که هیچ خطری برای سوء استفاده از روسیه در مورد خفه کردن احتمالی آن وجود ندارد. استدلال آنها ساده بود. وزارتخانه تصمیم گرفت: "اختلال طولانی مدت بر خلاف منافع خود اتحاد جماهیر شوروی خواهد بود."
اشمیت در تماس تلفنی با کارتر در 5 مارس ، حمایت خود را از این خط لوله با گفتن رئیس جمهور آمریكا توضیح داد ، "کسانی كه درگیر تجارت با یکدیگر هستند ، به یكدیگر شلیک نمی كنند."این بازگرداندن نظریه معروف پیش از جنگ جهانی نورمن آنجل بود که وابستگی متقابل جدید اقتصادها جنگ را غیر سودآور و در نتیجه غیرعقلانی ساخت. طبق یادداشتی که در دفتر خاطرات خود وجود دارد ، کارتر پاسخ داد: "برای اروپایی ها مفید نیست که از ما انتظار داشته باشند که چوب را فراهم کنیم و آنها را در مورد ارائه بزرگترین هویج با یکدیگر رقابت کنیم."
در سال 1980 ، اشمیت نوشت: "صحبت از وابستگی اقتصادی جمهوری فدرال به مسکو تا حدی بزرگ برای تأثیرگذاری بر سیاست های خارجی نشانگر جهل یا بدخواهی است."با توجه به گرفتاری آلمان اکنون ، این کلمات ناامیدانه به نظر می رسد اشتباه است.
S Chmidt با حریف چالش برانگیزتر در جانشین کارتر ، رونالد ریگان ضد کمونیست سنتی روبرو شد. از نظر ریگان ، تجارت آلمان با روسیه در تضاد مستقیم با امنیت غربی بود. دیدگاه ریگان توسط ارزیابی CIA ارسال شده در ژوئیه 1981 ، این روند روشنی را نشان داد: از سال 1970 تا 1980 ، صادرات گاز اتحاد جماهیر شوروی به اروپای غربی از 1 میلیارد متر مکعب (BCM) سال به 26. 5BCM سالانه افزایش یافته است. سیا به ریگان هشدار داد كه پروژه گاز Urengoy نه تنها رشد اقتصادی اتحاد جماهیر شوروی را تسریع می كند ، بلكه 8 میلیارد دلار به پول سخت به اتحاد جماهیر شوروی می دهد و باعث ایجاد یك ارتش بیشتر می شود. به دور از دادن آلمان به تفکر شوروی ، "این یک فشار فشار اضافی را که می توانند به عنوان بخشی از یک حمله گسترده دیپلماتیک از آنها استفاده کنند ، برای ترغیب اروپای غربی برای پذیرش دیدگاه خود در مورد مسائل شرق و غرب ، به اتحاد جماهیر شوروی می دهد."
در استدلال هایی که مباحث امروز اکو ، سفیر ایالات متحده در سازمان ملل متحد ، جین کرکپاتریک ، شکایت کرد: "ما به طور مداوم در مذاکرات خود می یابیم که متفقین در حال حاضر به طور قابل توجهی وابسته هستند: فرانسه به مدت 15 ٪ از گاز آن ، آلمان به مدت 30 ٪."اشمیت به آمریکایی ها اطمینان داد که آلمان "در صورت قطع شوروی می تواند شش ماه برود". پیش بینی اکنون این است که ، در چنین اتفاقی ، آلمان باید مستقیماً به شکلی از جیره بندی انرژی برود.
علیرغم تلاش های مختلف ایالات متحده برای ترغیب اروپا برای اتخاذ ممنوعیت داوطلبانه ، از جمله ارائه منابع جایگزین انرژی ، در سال 1981 Ruhrgas AG و Soyusgazexport جلو رفتند و قراردادی را برای واردات سالانه 10. 5bcm گاز شوروی در طی یک دوره 25 ساله امضا کردند. بیکاری در اروپا در آن زمان نزدیک به 9 ٪ بود و صنعت اروپا برای تقویت منابع انرژی خود نیاز داشت. در عین حال ، استدلال ایالات متحده در مورد امنیت به عنوان روشی محجبه برای ارتقاء صنعت نفت ایالات متحده رد شد.
هنگامی که مسکو در تاریخ 13 دسامبر 1981 از اعمال قانون نظامی در لهستان حمایت کرد ، ریگان فکر کرد که چنین یک واقعه تکان دهنده ممکن است آلمان را ترغیب کند که خط لوله را به حالت تعلیق درآورد. در یک یادداشت خصوصی به مارگارت تاچر ، که در 19 دسامبر 1981 فرستاده شد ، وی از وی خواست که تحریم های سخت علیه شوروی ها را پس بگیرد و اظهار داشت: "این ممکن است یک آبخیزداری در تاریخ بشر باشد. یک چالش برای استبداد از درون. "به طور غیرمعمول برای او ، تاچر خالی شد و به ریگان توصیه کرد که آلمانی ها "نمی توانند و از پروژه خط لوله گاز دست نمی کشند".

کار در خط لوله Nord Stream در خلیج Portovaya در شمال غربی سنت پترزبورگ در سال 2010. عکس: DMITRY Lovetsky/AP
ایالات متحده با ممنوعیت شرکت های آمریکایی از کمک به خط لوله به مداخله اتحاد جماهیر شوروی پاسخ داد. در تابستان سال 1982 ریگان سعی کرد با اعمال تحریم های ثانویه بر روی آنها ، شرکت های اروپایی را مجبور به متوقف کردن کار در خط لوله کند. چنین تحریم ها اکنون در زره پوش های سیاست خارجی ایالات متحده ، به ویژه بر سر ایران امری عادی است ، اما پس از آن ، آنها به عنوان حمله به حاکمیت اروپا دیده می شدند. تاچر با گفت: "این اشتباه است" برای "یک ملت بسیار قدرتمند [برای جلوگیری از تحقق قراردادهای موجود".
تا ماه نوامبر ، ریگان تلاش برای تحمیل تحریم ها را رها کرده بود. در محاکمه قدرتی که در آن اروپا با آلمان طرف بود ، ابرقدرت جهان از دست داده بود. خط لوله جدید پمپاژ را از اول ژانویه 1984 آغاز کرد.
طرفداران تغییر از طریق تجارت برنده شده بودند. موضع ایالات متحده در مورد روسیه هنگامی که دیوار برلین در سال 1989 سقوط کرد ، تضعیف شد. فروپاشی مسالمت آمیز کمونیسم به عنوان یک توهین آمیز برای کسانی که گفتگو و تعامل از طریق تجارت را به دست آورده بودند ، مورد تسویه حساب قرار گرفت. استینمایر در سخنرانی به بنیاد برانت در مارس 2008 ، این دیدگاه را کامل کرد: "آنچه اوستپولیتیک در واقع به دست آورد - همانطور که اکنون توسط کسانی که در آن زمان از آن انتقاد کرده اند نیز شناخته شده است."اروپا ، با وجود مشکلات ، درجه ای امن تر است. برای جنبش های دموکراسی در اروپای شرقی ، امکانات جدیدی ایجاد کرد ، دامنه جدیدی برای اقدام. این یک عامل اصلی نیز در پایان دادن به رویارویی بین دو بلوک بود. "
اولاف شولز ، صدراعظم فعلی آلمان ، سال گذشته به دنبال این دیدگاه است که این امر به سقوط اتحاد جماهیر شوروی کمک کرده و پایه و اساس دموکراسی و عضویت در اتحادیه اروپا را در بیشتر اروپای شرقی قرار داده است. رهبر SPD ، لارس کلینگبیل ، همچنین تأکید کرده است که اوستپولیتیک "پایه و اساس اتحاد مجدد و پایان جنگ سرد است. در نتیجه ، ده ها سال در جمهوری فدرال اجماع صورت گرفته است که درگیری ها از طریق گفتگو می توانند خنثی شوند. ما اجازه نخواهیم داد که این بد بد باشد. "
با این حال ، تعدادی از مورخان و نویسندگان معتقدند که این تصویر گلگون از Ostpolitik گمراه کننده است. جان بهرنس ، مورخ می گوید: "این ایده که سیاست بازداشت ویلی برانت نسبت به مسکو در خط مستقیم به سقوط پرده آهنین منجر شد و وحدت آلمان حداقل یک ساده سازی است."توماس Urban ، روزنامه نگار آلمانی ، نویسنده کتاب جدید نقد اوستپولیتیک ، معتقد است که نقش آن در سقوط دیوار و اتحاد آلمانی اغراق آمیز شده است: "این توسط ریگان و سیل بازار با روغن ارزان قیمت که منجر به فروپاشی شد ، ساخته شده است. از اتحاد جماهیر شوروی ، "او به من گفت. وی گفت ، بودجه دولت روسیه چنان وابسته به انرژی برای درآمد خود بود ، که وقتی قیمت نفت در اواسط دهه 1980 کاهش یافت ، زندگی روسیه به سرمایه خارجی خشک شد. وی گفت: "گورباچف دیگر نمی تواند جنگ های خارج از کشور و جمهوری های اتحاد جماهیر شوروی را تأمین کند.""اما این استدلال کاملاً در بحث آلمان ، به ویژه در سمت چپ وجود داشت."
شهری استدلال کرد که نظریه تغییر اوستپولیتیک از دو تصور غلط اساسی رنج می برد: این عقیده که تغییر سیاسی در اروپای شرقی فقط می تواند ناشی از درگیر شدن با نخبگان در قدرت باشد نه از جنبش های غیرنظامی ، و دوم ، "امنیت باید کلید همه چیز باشد"
به نوبت قرن ، طرفداران تغییر از طریق تجارت در پمپ خود بودند. صدراعظم شرودر با اعتماد به نفس فزاینده ، ایده همکاری استراتژیک با روسیه را ارتقا داد. وی رئیس جمهور جدید روسیه ، ولادیمیر پوتین را دعوت کرد تا در سال 2001 به بوندستاگ خطاب کند ، جایی که وی با سخنرانی در آلمانی مسلط و اعلام "جنگ سرد به پایان رسید" بر مخاطبان خود پیروز شد.
شرودر ، در زمان سخنرانی پوتین ، دیدگاه کاملی از منافع بین اروپا ، آلمان و روسیه: صلح ، ثبات ، چند جانبه گرایی و رشد اقتصادی را مشاهده کرد. پوتین ، شرودر متقاعد شد ، "می خواهد روسیه را به یک دموکراسی تبدیل کند".
در این شرایط سیاسی مطلوب ، لابی های آلمانی طرفدار روسیه مانند کلاوس مانگولد ، رئیس کمیته قدرتمند آلمان در روابط اقتصادی اروپای شرقی ، ساخت خط لوله گاز دیگری را دنبال کردند ، این بار گاز از ویبورگ را در زیر دریای بالتیک به آلمان می برد-اولین جریان Nord. این طرح به ویژه بحث برانگیز بود زیرا از لهستان ، بلاروس و اوکراین دور می زد و درآمد آن کشورها را کاهش می داد ، قدرت چانه زنی آنها را تضعیف می کرد و آنها را از هزینه های حمل و نقل بدی محروم می کرد. هزینه ساخت خط لوله 7. 4 میلیارد یورو توسط شرکتهای خصوصی آلمانی BASF و E. ON و اکثریت دولتی روسیه گازپروم تحمل می شود.
این بار ، اعتراضات علیه این خط لوله فقط از طرف ایالات متحده به دست نیامد ، بلکه از کشورهایی که اخیراً از حکومت شوروی مانند لهستان و لیتوانی پدید آمده بودند. Radosław Sikorski ، سپس وزیر دفاع لهستان ، این طرح را با پیمان غیر تجاوز Molotov-Ribbentrop در سال 1939 بین آلمان نازی و اتحاد جماهیر شوروی مقایسه کرد ، که راه حمله به لهستان را هموار کرد.
با این حال ، در 8 سپتامبر 2005 ، 10 روز قبل از انتخابات که سوسیال دموکرات های شرودر به محافظه کاران آنجلا مرکل باختند ، قرارداد Nord Stream 1 توسط نمایندگان Gazprom ، E. ON و BASF در برلین امضا شد. پوتین در مراسم امضای در کنار شرودر ایستاد.
شرودر از آن زمان به دلیل نقش خود در ایجاد وابستگی آلمان به انرژی روسیه ، و ثروتمند شدن در این روند ، مورد استفاده قرار گرفته است. اما اخیراً دیپلمات برجسته آلمانی آلمانی ولفگانگ ایسچینجر اخیراً اظهار داشت كه شرودر نباید 20 سال پیش مقصر این امر باشد كه به اوج بخشیدن به Nord Stream داده شود: بیشتر سیاستمداران آلمانی ، وی در ماه آوریل به نیویورک تایمز گفتند كه آیا آنها دریافت می كنندبه وابستگی ناسالم به انرژی روسیه. در مقاله ، شرودر همین مورد را مطرح کرد: "هرگز برای کسی پیش نیامد که این مسئله بتواند به یک مشکل تبدیل شود. این فقط راهی برای تهیه گاز برای آلمانی ها ، برای صنعت سنگین آلمان و همچنین برای صنعت شیمیایی با مشکلات و اختلال کمتری بود. "
پس از آن ، به نظر می رسید ، هرچه که در روابط آلمان و روسیه باشد ، هیچ چیز نمی تواند ایمان به تجارت را تغییر دهد-نه "عملیات اجرای صلح" روسیه در آگوست 2008 ، نه اختلال روسیه در خطوط لوله گاز در اختلاف با اوکراین در ژانویه 2009، و نه خبری که پوتین قصد داشت در سال 2012 به ریاست جمهوری برگردد ، جایگزین دیمیتری مدودف ، که در آن فرانک-والتر اشتاینمایر ایمان خود را قرار داده بود. در سال 2011 ، سالی که Nord Stream سرانجام افتتاح شد ، کل صادرات تجارت آلمان به روسیه 34 ٪ افزایش یافت و به 27 میلیارد یورو رسید.
خطوط لوله گاز Nord Stream از روسیه به آلمان
سپس حمله روسیه به اوکراین در فوریه 2014 رخ داد. در ابتدا ، به نظر می رسید که حمله روسیه نقطه عطفی را نشان می دهد. محکومیت مرکل واضح بود: الحاق کریمه خلاف قوانین بین المللی بود. تحریم ها به درستی تحمیل شد و صادرات آلمان به روسیه کاهش یافت.
پس از حمله سال 2014 ، رسانه های جدی آلمانی مانند Frankfurter Allgemeine Zeitung مقالات طولانی را منتشر کردند که به دنبال گزینه هایی برای چگونگی آلمان می تواند خود را از وابستگی خطرناک خود به انرژی روسیه جدا کند. بسیاری از پیشنهادات ، مانند پایانه های جدید گاز مایع برای اجازه دادن به آلمان برای وارد کردن گاز از سایر کشورها مانند قطر و ایالات متحده ، اکنون همان مواردی هستند که اکنون مورد بحث قرار گرفته اند ، که نشان می دهد تنوع واقعی کمی حاصل شده است. هنگامی که من ماه گذشته با یک مقام انرژی قطر صحبت کردم ، وی بازگو کرد که چگونه آنها پنج سال را صرف تلاش برای ورود به بازار انرژی آلمان کردند ، فقط برای یافتن مسیر خود در هر نوبت.
برخی از تحریم های آلمانی در مورد روسیه سالها ادامه داشت ، اما طرفداران تغییر از طریق تجارت به تدریج دوباره زمینه خود را برقرار کردند. به نظر می رسید هیچ کاری که روسیه نتواند انجام دهد اعتماد به نفس آنها را لرزاند. در 4 سپتامبر 2015 ، در مجمع اقتصادی ولادیووستوک ، با حضور پوتین ، توافق نامه ای برای ساخت خط لوله گاز Nord Stream 2 در بستر دریای بالتیک امضا شد که باعث افزایش اعتماد به نفس آلمان به گاز طبیعی روسیه می شود. گازپروم همچنین تجارت ذخیره گاز آلمان را به دست می گیرد و از این طریق کنترل ذخایر انرژی آلمان را به یک قدرت خارجی می بخشد.
تئوری های Arious - برخی از شرورها ، برخی از متافیزیکی - برای توضیح امتناع آلمان از دیدن خطرات در وابستگی آن به روسیه ، پیشنهاد شده است. یک استدلال مقصر این مقصر بر سیاستمداران SPD و کارمندان دولت است که اجازه داشتند یکپارچه بین مقامات دولتی و اشتغال پوتین حرکت کنند ، و برای دستکاری در محیط نظارتی اتحادیه اروپا و آلمان برای متناسب با گازپروم تلاش کردند.
سپس این سؤال از لابی صنعتی آلمان و روسیه وجود دارد ، همانطور که نمادی از مجمع آلمان و روسیه است ، که از نزدیک با شرکت های آلمانی فعال در روسیه با هم ارتباط داشت و تا حدودی تأمین می شد.. رئیس آن ، ماتیاس پلاتزک ، رئیس سابق وزیر SPD در براندنبورگ ، از حمله پوتین واقعاً شوکه شد: "من اشتباه کردم زیرا تا همین اواخر فکر می کردم آنچه اتفاق افتاده غیرقابل تصور است."
مورخ ساروت گفت: هیچ شواهد روشنی مبنی بر تأثیر بیشتر در سیاست در آلمان نسبت به سایر کشورها وجود ندارد. با این وجود ، با گذشت سالها ، روسیه توانایی زیربنایی و در برخی موارد فاسد ، طبقه سیاسی آلمان را نشان داد. وزیر امور خارجه لهستان ، Zbigniew Rau ، در سفر به برلین در اواخر ماه مه ، آلمانی Ostpolitik را "فیاسکو" خواند. وی گفت ، لفاظی آلمان در مورد ارزش سیاسی وابستگی متقابل ، به شدت برای به دست آوردن یک مزیت رقابتی از طریق انرژی ارزان قیمت جوشانده شد.

صدراعظم آلمان آنجلا مرکل و رئیس جمهور روسیه دیمیتری مدودف (مرکز چپ و راست) ، با افتتاح یک دریچه نمادین در طی مراسم افتتاحیه برای اولین خط لوله گاز دوقلوی Nord Stream در سال 2011. عکس: جان مکدوگال/AFP/گتی تصاویر
توماس Urban ، با بررسی ریشه های روانی Ostpolitik ، دو احساسات را در رابطه آلمان با روسیه نشان می دهد: دلتنگی و گناه. او برای من توصیف کرد: "خاطره بیسمارک ، که اتحاد با روسیه را به عنوان لنگر ثبات در اروپا می دید. اما پس از آن نیز به دلیل حمله آلمان به اتحاد جماهیر شوروی در سال 1941 ، با میلیون ها نفر از کشته ها ، احساس گناه نیز وجود داشت. این بدان معنی بود که انتقاد از ارتش سرخ یا سرکوب اتحاد جماهیر شوروی دشوار بود زیرا انجام این کار به این معنی است که شما بزرگترین جنایات تاریخ را تشخیص نمی دهید. این باعث می شود آلمان در سمت سیاه اتحاد جماهیر شوروی کور شود. همچنین با صحبت فقط در مورد کشته شدن جنگ روسیه ، تبلیغات پوتین را مجاز می کند ، و نه مواردی که در اوکراین و بلاروس کشته شدند. "
بیشتر اعتقاد آلمان به تجارت با روسیه از تفکر آرزو متولد شد. این امر باعث شد استینمیر به عنوان وزیر امور خارجه ، به عنوان مثال ، دائماً به دنبال نشانه های اصلاحات باشد و از توصیه های وزارت امور خارجه غافل می شود كه وی به برنامه B نیاز دارد تا ایمان آلمان به روسیه بی اساس باشد. در سال 2016 ، اشتاین مایر در دانشگاه یكاترینبورگ سخنرانی عمیقاً صمیمانه و تقریباً ظریف داد و از اینكه آیا آلمان و روسیه هنوز قادر به گوش دادن به یکدیگر هستند یا خیر. وی اعتراف کرد که الحاق کریمه نکته کمتری بوده است ، اما امیدوار بود که گفتگوی هنوز امکان پذیر باشد و از هر دو طرف خواست که پشت خود را به یکدیگر نبرند.
این سخنرانی مردی بود که احساس می کرد جزر و مد در حال بیرون رفتن است ، و از ترس اعتقاد وی به گفتگو دیگر با روح اوقات سخت تر مطابقت ندارد: "در بحث های سیاسی ، ما گاهی اوقات عقاید را می شنویم که توسط افراد کوچکترین علاقه مند نیستنددر درک دیگران ؛افرادی که قبلاً در مورد طرف مقابل ذهن خود را مطرح کرده اند. افرادی که حتی زحمت خواندن را ندارند زیرا فکر می کنند جواب را از قبل می دانند. "آنچه او را "خصمانه فرضیه" بین غرب و روسیه توصیف می کرد ، می ترسید که دچار گنجانیده و از نظر ایدئولوژیک شود و خلاف دنبال دیپلماسی و صلح باشد.
اکنون ، به عنوان رئیس جمهور و رئیس دولت آلمان ، به استینمایر توسط مقامات اوکراینی گفته شده است که سابقه وی به عنوان مروج منافع روسیه در آلمان به این معنی است که وی در این زمان در کیف استقبال نمی کند. شرم آور به نظر می رسددیگر نیازی به سقوط او به زانو درآمده است - همانطور که ویلی برنت در سال 1970 در ورشو انجام داد ، از جنایات زمان جنگ خود عذرخواهی کرد - اما او می تواند تأمل هوشیارانه ای در مورد آنچه که دقیقاً با سیاست شرقی آلمان اشتباه پیش آمد ، بازتاب هوشیار کند. زیرا ، به یک روش یا روش دیگر ، یک حساب کاربری هنوز مورد نیاز است.
این مقاله در 2 و 3 ژوئن 2022 اصلاح شد تا مشخص شود که وقتی Egon Bahr در سال 1963 مشاور ویلی برانت بود ، دومی هنوز صدراعظم نشد. و این مقامات در جلسه اسن در سال 1970 نماینده اتحاد جماهیر شوروی به جای روسیه بودند.
خواندن طولانی را در توییتر در gdnlongread دنبال کنید ، به پادکست های ما در اینجا گوش دهید و ایمیل هفتگی طولانی خوانده شده را در اینجا ثبت کنید.
استراتژیهای اسکالپ...
ما را در سایت استراتژیهای اسکالپ دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : ناصر تقوایی
بازدید : <-PostHit->
تاريخ : جمعه
5 خرداد
1402 ساعت: 12:14