
"ظهور و سقوط قدرتهای بزرگ" ، یکی از مشهورترین آثار پل کندی ، در سال 1987 منتشر شد. این اثر ، که در نئورئالیسم و ظاهری تاریخ گرایانه قاب بندی شده است ، به عنوان یک پایان نامه پیشنهاد می کند که در هر قدرتی که به «شماره قرار گرفته است. یکی »بین قرن شانزدهم و قرن بیستم ، قدرت اقتصادی و نظامی ستون های ظهور و ایجاد قدرتی است که امکان گسترش منافع و تعهدات امپریالیستی خود را فراهم می کند. با این حال ، هنگامی که قدرت اقتصادی در نتیجه پویایی سیستم جهانی قدرت را از دست می دهد ، به یک گسترش بیش از حد امپریالیستی اضافه می شود ، قدرت نظامی نیز تحت تأثیر قرار می گیرد و باعث کاهش رهبری دولت می شود. بنابراین ، نویسنده تثبیت تاریخی و همچنین متغیرهای نظری را ارائه می دهد ، نه اینکه پایان ایالات متحده را به عنوان یک قدرت پیش بینی کند ، بلکه کاهش تدریجی آن در نسل های بعدی (یا فعلی) است.
اثر زیر در سال 1993 منتشر شد. "آماده سازی برای قرن بیست و یکم" ، پس از پایان جنگ سرد ، چالش های جدیدی را در ساختار سیستم بین المللی ، مانند تغییرات جمعیتی ، زیست محیطی و فناوری و همچنین بحث بیان کرد. بین "کاهش یا تولد دوباره" قدرت آمریکا ، حفظ ، در مورد این نقطه ، محور تجزیه و تحلیل بین خصوصیات داخلی آن ، سیاست خارجی آن و حرکات موجود در جو سیستم جهانی.

"قدرت وجود دارد ،
اما با ترکیبی از نقاط ضعف ، زیربنایی می شود:
هزار زخم که بهبودی برای ما دشوار است. "
(صدراعظم ، 1990 ، همانطور که در کندی ذکر شده است ، 1998: 457)
کاهش نسبی آمریکا: مشکل "شماره یک"
در مورد ایالات متحده و استقرار بین المللی آن ، ایده استثنائی آمریکا نیرویی عمیق است که توسط مؤلفه های فرهنگی ، نهادی و مادی ساخته شده است که هویت ملی ایالات متحده را جعل کرده است ، به ایجاد سیاست خارجی خود کمک کرده و مراحل بین المللی قبلی و حال را شرط می کند. قرن در طول بسیار زیاد (Busso ، 2008).
در رابطه با این ، بحث در مورد نزول (یا نه) قدرت آمریکایی ادبیات گسترده ای از قرن بیستم تا روزهای فعلی را در بر می گیرد. به عنوان مثال ، لیپمن (1943) ، یکی از اولین نویسندگان رسیدگی به این موضوع ، از مسیری که سیاست خارجی ایالات متحده در پیش گرفته بود ، انتقاد کرد و به تدریج تعهدات خود را در سراسر جهان گسترش داد و نتوانست تعادل بین این و قدرت ملت را اصلاح کند. بعد از آن ، از دهه 1960 ، این جریان نظری قدرت بیشتری را ایجاد کرد و به عنوان مرجع پویایی که در ایالات متحده و بقیه جهان اتفاق می افتد ، به دست آورد. برابری هسته ای با اتحاد جماهیر شوروی ، شوک نفتی 1973 ، ضرر متناسب در سهم تولید جهان ، بازیگران جدید مالی و اقتصادی فراملی ، افزایش اقتصادی ژاپن و اروپای غربی ، فقط به ذکر چند مورد. در داخل ایالات متحده ، جامعه و نخبگان سیاسی در مورد سندرم ویتنام منعکس شده (و مورد بحث قرار گرفتند) ، مسائل تولیدی (به عنوان مهاجرت شرکت های ملی به کشورهایی با هزینه های تولید پایین تر ، مانند مکزیک) ، هزینه های عظیم عمومی در طول جنگ سرد دوم ریگان ، بدهی خارجی، کسری بودجه ، بار مالیاتی ، در میان دیگران. علاوه بر این ، گارتون آش (2008) اظهار داشت كه آمریكا از دهه ها درگیر "جنگ داخلی فرهنگی" بوده است كه نه تنها مواضع حزبی را شامل می شود ، بلكه مسائل مربوط به سیاست های اجتماعی ، اقتصادی ، مذهبی ، قومی و خارجی است. این روند به گونه ای است که بوچانان آن را "یک جنگ فرهنگی ... برای روح آمریکا" تعریف کرد (Busso ، 2008). به دنبال این نکته ، از زمان جنگ پس از جنگ ، برخی از مهمترین نقاط عطف در هنگام ظهور و ادغام نئوکنها در ریاست جمهوری بوش جونیور یا دولت ترامپ رخ داده است و بحث بسیار عمیقی در مورد هویت ، مأموریت و علایق و علاقه های آن نشان می دهدسیاست خارجی.
در مواجهه با این پانوراما ، P. کندی به واقعیت آمریکایی زمان خود در گروه تحلیلی "بیش از حد امپریالیستی" (1989) اشاره می کند ، که همانطور که به طور خلاصه توضیح داده می شود ، واقعی است. علاوه بر این ، مفاهیم دیگری از نویسنده که متناسب با زمان پیچیده واشنگتن است ، پیشنهاد می شود.
بیش از حد امپریال
در طول تاریخ و در روزهای حاضر ، نیروهای عمیق هویت ، مأموریت و ضرورت دشمن را به آمریکا داده اند و سه محور در سیاست خارجی خود عوامل تعیین کننده اساسی بوده اند. از آنجا که این موضوع به صدها صفحه نیاز دارد ، به طور خلاصه ، ویژگی های اصلی آن (مانند اعتقاد پوریتانی به پیش بینی) باعث شده است که ایالات متحده به عنوان یک نور و نه فقط یک نور در تاریکی جهان باشد ، مانند استعاره وینتروپ از "شهر"تپه ". این نور شامل دموکراسی ، ارزشهای آمریکایی و سرمایه داری از جمله دیگر بود. در این طرح ، چیز جدیدی نیست که بگوییم آمریکا اغلب به دشمن (به عنوان شر اخلاقی) نیاز داشت تا در علل فراتر از قلمرو خود عمل کند و منافع خود را مستقر کند. به عبارت دیگر ، غیرممکن است که به عنوان پلیس جهانی بدون داشتن دشمن در برابر آنها در برابر جهان دفاع شود.
در طول جنگ سرد ، ایالات متحده تعهدات را در سراسر جهان مستقر کرد تا بتواند پیشرفت کمونیسم را در بر بگیرد و موقعیت و علایق خود را تقویت کند. این تعهدات در مواقع رشد اقتصادی شدید انجام شد. با این وجود ، پس از آنچه در پاراگراف های قبلی توضیح داده شد ، این تعهدات برای واشنگتن بسیار پرهزینه شد. بنابراین ، بیش از حد امپریال تقریباً به عنوان وضعیتی تعریف شده است که در آن مبلغ کل منافع جهانی ، تعهدات و تعهدات کشور "بسیار بزرگتر از قدرت کشور برای دفاع از همه آنها به طور همزمان است". امروزه ، والت (2019) ، به روشی مشابه ، اظهار داشت که آمریکا بیش از حد مورد استفاده قرار می گیرد.
کندی فرض کرد که تعهدات دارای سه ریشه است. برخی از آنها به عنوان وراثت ابرقدرت قبلی رهبری جهانی گرفته شدند. برخی از افراد جدید "به دلیل دلایل بسیار قابل قبول در آن زمان" منعقد شدند. دیگر ، فقط فشار می یافتند. بنابراین ، چندین تصمیم ساز ایالات متحده از این امر حمایت کردند که ، در بعضی از نقاط جهان ، منافع آمریکایی ممکن است بزرگتر به نظر برسد "از چند دهه قبل".
پس از این ایده ، پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی ، ایالات متحده به عنوان تنها ابرقدرت ظاهر شد و راه را به یک دستور هژمونیک باز کرد. با این حال ، پس از پیروزی ، اقتصاد باید از هزینه عظیم این روند پاکسازی شود ، که عمدتاً پیروزی کلینتون بر بوش Sr. را توضیح می دهد و تمرکز آمریکا را بر روی مسائل داخلی کشور تغییر می دهد. کلینتون در سیاست خارجی خود ، دیپلماسی پیشگیرانه و تعامل انتخابی را پیشنهاد کرد و نیاز به رویکردهای چند جانبه در مورد برخی از موضوعات را برجسته کرد. با این وجود ، هنگامی که کشوری مانند ایالات متحده منابع زیادی را برای اعتبار قرار می دهد "وسوسه می شود در مکانهایی که مهم نیستند به منظور متقاعد کردن دیگران که در مکانهایی عمل می کنند عمل کنند" (والت ، 2019). صادقانه بگویم ، در دهه نود ، هزینه ها (عادلانه اقتصادی) با تجربیات در سومالی و هائیتی پرداخت می شود ، یا عواقب وثیقه (نه) از عملیات در بالکان نمونه های بسیار قانع کننده ای است. به عبارت دیگر ، همه تعهدات را نمی توان لغو کرد و برخی از برداشت ها عواقب بیشتری نسبت به ماندن و تأمین هزینه ها دارند.
نکته دیگر این است که ، با تجزیه اتحاد جماهیر شوروی ، بزرگترین دشمن ایالات متحده ناپدید شده بود و حداقل از نظر نظامی هیچ تهدیدی از سطح بالا در افق وجود نداشت. اما در آغاز قرن بیست و یکم ، دشمن جدیدی ظاهر شد: تروریسم اسلامی ، و (برخی از) کشورهایی که از آن حمایت مالی می کنند. به طور خلاصه ، این دشمن جدید و غیر سنتی که کاری را انجام داد که اتحاد جماهیر شوروی نتوانست انجام دهد ، حملات 11s ، باعث شد ایالات متحده در مبارزات فعلی در خاورمیانه درگیر شود. دولت بوش ، آن را "جنگ صلیبی" علیه شر ، با هدف گسترش دموکراسی در منطقه ای که همیشه "به طرز حیرت انگیزی در برابر هر گزینه ساده [ما] مقاومت می کرد" نامید ، علاوه بر این که تاریخی برای ایالات متحده "انجام یک منسجم ، انجام می شود ، نامیده می شود. سیاست بلند مدت "در منطقه (کندی ، 1988). علاوه بر این ، و طبق گفته والت (2019) ، بیان می کند که ایدئولوژی جهانی "به ویژه مستعد ابتلا به بیش از حد است زیرا آنها معتقدند که اصول سیاسی آنها در همه جا معتبر است". این اعتقاد که به یک قدرت تک قطبی اضافه شده است ، آمریکا را "در برابر هوبریس آسیب پذیر می کند. و با هابریس گرایش مکرر به انجام کارهای گنگ می آید. "در هزاره جدید ، واشنگتن منابع ملی را در سطح تاریخی برای جنگ ها ، علایق و تعهدات جدید اختصاص داد.
در سال 2009 ، جامعه آمریكا با رأی خود ابراز كرد كه بحران اقتصادی مهمتر از افغانستان و عراق است ، بنابراین جان مک كین انتخابات را علیه باراک اوباما از دست داد (البته این نکته تنها توضیح پیروزی اوباما نیست ، اما یکی از اصلی ترین هاست. علل)باز هم ، مانند دهه نود ، مسائل اقتصادی ایجاد شده (تا حد زیادی) یک جانباز جنگ برای از دست دادن در برابر نسل جدید سیاستمداران جوان. اما دولت اوباما نتوانست از افغانستان و عراق خارج شود. علاوه بر این ، در سال 2011 در لیبی و در سال 2014 در درگیری سوریه مداخله کرد.
ریاست جمهوری ترامپ و درونگرایی آمریکا
به طور خلاصه ، این نوع کشورها غالباً وسوسه می شوند که بارهای جدید جاه طلبانه را به خود اختصاص دهند و نفوذ خود را در مناطق دورتر گسترش دهند در حالی که بسیار قوی تر از سایر کشورها است. همانطور که در بالا گفته شد ، وقتی ایالات متحده هنوز از لحظه ی تک قطبی خود لذت می برد ، مأموریت های جدید را در آغوش گرفت و شروع به گسترش ضمانت های امنیتی کرد.
دونالد ترامپ در اوایل سال 2017 به کاخ سفید رسید و به تدریج یک چرخش درونگرا شروع کرد. او نسبت به محله ایالات متحده ، سیاست خود را از طریق حملات مداوم خود علیه آنچه نشان دهنده فرهنگ مکزیک و با گسترش ، لاتین-آمریکایی است ، تعریف کرد. وی پیشنهاد گسترش و پیش بینی عدم نفوذ بیشتر دیوار در مرز با مکزیک را برای جلوگیری از مهاجرت غیرقانونی و کنترل قاچاق مواد مخدر پیشنهاد داد. مبارزات انتخاباتی وی با موفقیت ایده سنتی آمریکایی را که مهاجران ، به ویژه بدون مدارک ، نمایانگر شر و خطر هستند ، در سطح در نظر گرفتن حیوانات در نظر گرفت (USA Today ، 2018). ترامپ که قبلاً در واشنگتن نصب شده بود ، همچنان به شرارت های ملی (از جمله بیکاری مزمن ، جرم و تروریسم) با خارجی هایی که حامل ارزش های ضد آمریکایی هستند ، پیوست.
با نگاهی به مبارزات انتخاباتی سال 2016 ، Make America Great دوباره شعاری بود که وعده های حمایت گرایانه ترامپ را پذیرفت. به عنوان مثال ، علاوه بر ساخت دیوار ، پایان اوباماکار ، ممنوعیت سفر ، تبعید مهاجران بدون مدارک ، شکست داعش ، یک عدالت محافظه کار دیوان عالی ، کاهش مالیات ، ایجاد مشاغل ، پیمان با ایران ، نقش ایالات متحده را در ناتو ، پیری تجدید نظر می کند. بازسازی زیرساخت ها ، خلاص شدن از NAFTA و TPP ، گسترش انتخاب مدرسه و پایان استانداردهای مشترک اصلی ، از جمله دیگر.
با تجزیه و تحلیل سیاست خارجی ترامپ ، کندی خاطرنشان می کند که پیروزی هر قدرت بزرگی در یک دوره یا فروپاشی دیگری ، معمولاً نتیجه "جنگ طولانی توسط نیروهای مسلح خود ، استفاده کم و بیش کارآمد از منابع اقتصادی تولیدی دولت در آن بوده است. زمان جنگ ، از روشی که اقتصاد آن دولت در حال افزایش یا سقوط بوده است ، نسبت به سایر کشورهای پیشرو "(کندی ؛ 1988). می توان اظهار داشت که ، در حال حاضر ، ایالات متحده ، به ویژه در دوره ریاست جمهوری ترامپ ، با دیدگاه ادعای کندی متناسب است. همانطور که قبلاً گفته شد ، قدرتهای بزرگ به دلیل فشار بیش از حد امپریالیستی کاهش می یابد و ترامپ در حال حاضر به دنبال گسترش نیست ، شاید سعی کنید عواقب بیشتری از این امر را بپردازد. عقب نشینی سربازان از برخی از سرزمین های خاورمیانه واضح ترین نمونه است. علاوه بر این ، این اعلامیه مبنی بر اینکه سربازان آن بین شصت تا صد روز برای ترک قلمرو سوریه گذشت ، نشان دهنده عقب نشینی عجله است.
اما این نوع خروج از مناطق خاصی از سیستم جهانی نه تنها نظامی است. بسیاری از کارشناسان معتقدند که ترامپ قبل از تهدیدات واقعی نظم جهانی نئولیبرال برای ایالات متحده به حمایت گرایی بازگشت. در نتیجه ، با ترامپ به عنوان رئیس جمهور ، با برخی از مناطق ، نرخ تجارت و سرمایه گذاری کمتری را افزایش داد. در حقیقت ، چندین عامل نشان می دهد که به این معنا ترکیب می شوند: "جنگ اقتصادی" علیه چین یا تعلیق توافق نامه ها ، مانند توافق نامه همکاری اقتصادی بین اقیانوس آرام-TPP- (که در نظر داشت کاهش موانع غیر تعرفه ای ، هماهنگی نظارتی و نظارتیایجاد استانداردهای جدید برای تنظیم تجارت دیجیتال) یا مذاکره مجدد توافق نامه تجارت آزاد آمریکای شمال ی-NAFTA- ، به منظور اینکه در این مرحله چندان گسترده نباشد.
بنابراین ، و قبل از این پانوراما ، بحث در مورد کاهش یا تولد دوباره قدرت بزرگ فعلی جریان خوبی دارد. با این وجود ، فراتر از مفهوم بیش از حد امپریالیستی ، لازم است ساختار سیستم مشاهده شود. طبق این امر ، دو قدرت در حال افزایش و به چالش کشیدن توانایی های آمریکایی است: مسکو و پکن. اولین موردی که یک دشمن اقتصادی نیست ، اما به خصوص در برخی مراحل ، ژئوپلیتیکی است. پوتین ، از ابتدای هزاره ، پس از ناپدید شدن تقریباً در سال 1991 ، حضور روسیه در مناظر جهانی را زنده کرد. تقریباً دو دهه پس از آن ، خروج ایالات متحده از خاورمیانه توسط بسیاری از تحلیلگران به عنوان شکست در جنگ سرد (میلبانک انجام می شود.، 2018) ، تا حدودی به دلیل افزایش ژئوپلیتیکی روسیه. از طرف دیگر ، ایالات متحده از امکانات وی برای از دست دادن برتری جهانی خود در حوزه اقتصادی به دلیل رشد بزرگ چین ، نگران است (ولاسکو و باوس ، 2019). ذکر این نکته حائز اهمیت است که یکی از اهداف پکن تبدیل شدن به قدرت اصلی اقتصادی در سال 2030 است.
این تشخیص نشان می دهد که چگونه آمریکا از یک رفتار بین المللی به یک نگرش درون نگر تبدیل می شود و سعی در مقابله با آزمایش طول عمر که برای "هر قدرت اصلی که موقعیت" شماره یک "در امور جهانی را اشغال می کند" رخ می دهد (کندی ، 1988).
نتیجه گیری
به دنبال نویسنده ، این چالش طول عمر دو متغیر دارد. از یک طرف ، واشنگتن باید اهداف نظامی و استراتژیک خود را تجدید نظر کند ، و اگر بتواند تعادل بین "الزامات دفاعی درک شده کشور و وسیله ای برای حفظ آن تعهدات" را حفظ کند. از طرف دیگر ، باید ارزیابی کند که آیا می توان از "فرسایش نسبی" "الگوهای همیشه در حال تغییر تولیدات جهانی" ، پایه های فناوری ، توسعه و اقتصادی قدرت خود را حفظ کرد.
به دنبال این ایده ، به درستی این است که بپرسیم که آیا آمریکا قصد دارد چیزی بیش از یک کشور توسعه یافته عادی باشد. به هیچ وجه؛حداقل الان نه. ایالات متحده به عنوان بزرگترین اقتصاد جهان از نظر سنتی باقی مانده است و اگرچه از دهه های آینده لور های آن توسط چین اشغال می شود ، اما منابع نظامی آن (سلاح ها ، قدرت و استقرار آن) ، تعهدات و دیپلماسی همچنان از هر قدرت دیگری دور است. اما فرسایش قدرت و تأثیر یک چالش واقعی است.
با مقایسه ، تلاش ملی عظیم ایالات متحده در دهه 1980 به دستیابی به هدف خود کمک کرد: پیروزی در جنگ سرد. اما تلاش نامتناسب که از سال 2002 انجام شد ، هیچ نتیجه روشنی ندارد (به جز برخی از طعم شکست) و برداشت تدریجی خاورمیانه ، که قبلاً در دولت اوباما مطرح شده است ، علاوه بر این که در انتقال استراتژیک منابع و توجه به دیگری مشاهده نشده استمنطقه (به عنوان مثال ، ونزوئلا برای واشنگتن "جنبش" در هیئت مدیره است ، اما یک "نمایشنامه" نیست) ، پیش بینی می کند که ایالات متحده دوره جدیدی از درون نگری را آغاز می کند ، و در سیاست خارجی خود ، مرحله جدیدی از تعامل انتخابیحداقل در طول دولت ترامپ ، این بلاغت یکسان خواهد بود.
در مورد این دولت ، کاخ سفید اکنون به شدت توسط شخصیت رئیس جمهور مشخص شده است ، بنابراین محتاطانه خواهد بود که منتظر تغییر سرنشین باشید تا مشاهده کند که این روند چقدر عمیق و پیچیده است ، بدون ذکر تغییرات در سیستم جهانی.
برای کندی (1988) ، احتمال متوقف شدن آمریکا به شماره یک واقعیت است ، اما بخشی از غیرقابل نفوذ بودن را دارد. به همین دلیل است که وی به رهبری ملی ، تصمیم گیرندگان ، مسئولیت انطباق با تغییرات در ساختار سیستم برای زنده ماندن از فرسایش قدرت خود یا حداقل ، کند کردن آن می پردازد. با این وجود ، وی همچنین خاطرنشان می کند که اصلاح ایده های راکد باقی مانده "کور فرهنگی" (1993) بسیار دشوار است.
به طور خلاصه ، علی رغم هژمونی دهه 1990 و اوایل قرن بیست و یکم ، «عدم قطعیت در مورد نقش مناسب جهانی ایالات متحده» (کندی ، 1988) افق فزاینده ای بزرگتر دارند. یکی از این سؤالات ممکن است این باشد که تصمیم گیرندگان ایالات متحده قصد دارند انکار این کاهش را ادامه دهند ، یا اگر قصد دارند تحول را انتخاب کنند. و اگر دوم اتفاق بیفتد ، آیا آمریکا مایل است خود را تغییر دهد تا همچنان شماره یک باشد؟تاریخ ، جامعه و رهبران آمریکا باید تصمیم بگیرند.
کتابشناسی - فهرست کتب
- Busso ، A. (2008). fuerzas profundas e identidad. Reflexiones en too a su implaceo sobre la política بیرونی. UN Recorrido de Casos. Rosario: UNR Editora.
- Celag (2018)."Expansión de ee. uuen américa latina: proteccionismo à la trump ". موجود در: www. celag.org.
- CLACSO (2017)."Estados unidos y la nueva correlación de fuerzas Inteacional". موجود در: www. biblioteca. clacso. edu. ar
- کلینتون ، ب. (1995). یک استراتژی امنیت ملی درگیری و بزرگ شدن. موجود در: nssarchive.us/nssr/1995. pdf
- گارتون خاکستر ، T. (2008)."جهان به ایالات متحده نیاز دارد تا جنگ داخلی فرهنگی خود را پشت سر بگذارد - و سریع". روزنامه گاردین . 2008 ، 9 اکتبر موجود در: www. theguardian.com/commentisfree/2008/oct/09/USelections2008. BarackObama.
- Kazin ، M. (2018)."جنگ فرهنگ بی پایان آمریکا". در نیویورک تایمز. 2018 ، 24 اوت. موجود در: www. nytimes.com/2018/08/24/opinion/sunday/chicago-protests-1968-culture-war.html
- کندی ، پ. (1988). ظهور و سقوط قدرتهای بزرگ. لندن: Unwin Hyman.
- کندی ، پ. (1994). auge y caída de las grandes potencias. مادرید: Globus comunicación.
- کندی ، پ. (1998). Hacia el Siglo XXI. بارسلونا: سرمقاله Plaza y Janés.
- لیپمن ، دبلیو. (1943). سیاست خارجی ایالات متحده: سپر جمهوری. نیویورک: مطبوعات ماهانه آتلانتیک.
- Milbank ، D. (2018)."این رسمی است: ما جنگ سرد را از دست دادیم". پست واشنگتن. 2018 ، 21 دسامبر. موجود در: www. washingtonpost.com/opinions/its-facial-we-lost-the-cold-war/2018/12/21 /1c3b52b0-0565-11e9-b5df-5d3874f1ac36_story.html
- Velasco ، H. Baños ، P. (2019).«la aparente locura de trump es una estrategia perfectamente planificate» ، bbc. 2019 ، فوریه. موجود در: www. bbc.com/mundo/noticias-inteacional-46847197؟ocid=wsmundo. chat-apps. in-app-msg. trial. link1_. auin
- والت ، س. (2019)."آمریکا مشکل تعهد دارد". امور خارجه . 2019 ، ژانویه. موجود در: exteatepolicy.com/2019/01/29/america-has-a-commitment-problem/
* مقاله در ابتدا منتشر شده در: خبرنامه (سال 1 ، شماره 4) از تحقیقات Grupo de Jóvenes (IRI/UNLP). آنلاین: http://www. iri. edu. ar/wp-content/uploads/2019/03/gji-boletin-4. pdf
نویسندگان
لودمیلا گلمن: لیسانس روابط بین الملل (UNLA). دانشجوی کارشناسی ارشد در سیاست های عمومی و دولت. عضو Grupo de Jóvenes Investigigadores IRI/UNLP.
نیکولز مارتین آلسو: لیسانس روابط بین الملل (UCSF). دانشجوی کارشناسی ارشد در روابط بین الملل (UCSF). عضو Grupo de Jóvenes Investigigadores IRI/UNLP.
استراتژیهای اسکالپ...
ما را در سایت استراتژیهای اسکالپ دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : ناصر تقوایی
بازدید : <-PostHit->
تاريخ : جمعه
5 خرداد
1402 ساعت: 17:25