در یادبود Grunewald Gleis 17 (سکوی 17) در برلین. از این ایستگاه راه آهن سابق، بیش از 50000 یهودی بین اکتبر 1941 تا فوریه 1945 به آشویتس فرستاده شدند. عکس مایکل دالدر/رویترز
لطفا از کار ما حمایت کنید
در 8 مه 1985، رئیس جمهور آلمان غربی، ریچارد فون ویزساکر، چیزی شبیه به سخنرانی گتیزبورگ ارائه کرد - نه برای کشوری که در بحبوحه جنگ است، همانطور که در مورد آبراهام لینکلن، رئیس جمهور ایالات متحده در سال 1863 اتفاق افتاد، بلکه برای کشوری که در حال کار است. خاطره و معنای یک جنگ شکست خورده 40 سال پس از پایان آن. البته اختلافات زیادی در این دو سخنرانی وجود داشت. در یک روز خاکستری در گورستان هیل در شهر پنسیلوانیا که آدرس آن نامگذاری شده است، سخنرانی لینکلن برای سربازان اتحادیه دو دقیقه طول کشید. در مقابل، ویزسکر سه ربع ساعت ادامه داشت، رئیس جمهور آلمان هر هجای هر کلمه را وزن می کرد و آن ها را با لحن های سنجیده به نمایندگان مجلس در شهر بن، پایتخت آن زمان، می رساند. این دو سخنرانی همچنین در شیوه استناد به گذشته با هم تضاد داشتند. لینکلن در نبردی که چهار ماه قبل از آن رخ داده بود، کلمه «بردگی» را به زبان نیاورد. درعوض، او به طرزی خاطره انگیز زمانی را به یاد می آورد «هفت و هشت سال پیش» زمانی که «پدران ما، در این قاره، ملت جدیدی را پدید آوردند که در آزادی تصور شده بود، و وقف این گزاره کردند که همه انسان ها برابر آفریده شده اند.» وایزکر،تا حدودی در مقابل، بدون تزلزل با گذشته نازی روبرو شد. او درخواست کرد که 8 مه 1945، روز شکست، از 30 ژانویه 1933، روزی که هیتلر قدرت را به دست گرفته بود، جدا نشود.

رئیس جمهور سابق آلمان، ریچارد فون ویزساکر، در چهلمین سالگرد پایان جنگ جهانی دوم، 8 مه 1985، در بوندستاگ سخنرانی می کند. عکس از BPA
سخنان ویزسکر علیه رسوایی ناشی از دیدار رئیس جمهور ایالات متحده رونالد ریگان ، به دستور صدراعظم آلمان هلموت کوهل ، به قبرستان بیتبورگ درست چند روز قبل صورت گرفت. این گورستان حاوی قبرهای ما و سربازان آلمانی بود و این بازدید به معنای یک عمل نمادین از آشتی بین دو دشمن اول است که در طی چهار دهه ، متحدین و دوستان نزدیک می شدند. اما به زودی مشخص شد که سربازان SS ، سپاه نخبگان نازی نیز در این گورستان دفن شدند و مردم بین المللی به سرعت واکنش نشان دادند. الی ویزل ، یک بازمانده هولوکاست و نویسنده صلح نوبل "Night Memoir Night (1960) ، به ریگان گفت:‘ آن مکان ، آقای رئیس جمهور ، جای شما نیست. جای شما در کنار قربانیان SS است. "
ریگان و کوهل می خواستند با ترسیم یک شلوسستریچ (نتیجه گیری) به بحث به ظاهر بی پایان در مورد انفجار ، زخمهای جنگ جهانی دوم را بهبود بخشند. Weizsäcker لحنی صادقانه تری زد. او نام گروههایی را که رنج می بردند نامگذاری کرد. ما به یاد می آوریم و همه مردگان جنگ و دیکتاتوری را به یاد می آوریم ، Weizsäcker Intoned. وی تأکید کرد که به ویژه 6 میلیون یهودی کشته شده در اردوگاه های کار اجباری ، و شهروندان اتحاد جماهیر شوروی و لهستان را به نمایش گذاشت. سپس ، هنگامی که او از طریق یک کتیبه عذاب خواند ، Weizsäcker یک گروه سوم ، "هموطنان ما" ، از جمله سربازان آلمانی که جان خود را از دست داده اند ، غیرنظامیانی که در حملات هوایی جان خود را از دست داده بودند ، سوگوار شد و میلیون ها نفر از اعزام های زیادی که از خانه های خود در شرق مجبور شدنداروپا پس از جنگ. کمتر انتظار می رود ، ویزسکر همچنین خاطره مردم قاتل سینی و رومی را ، همجنسگرایان کشته شده ، معلول ذهنی که زندگی آنها نازی ها را خاموش کرده بودند ، و کسانی که به دلیل اعتقاد مذهبی یا سیاسی خود از بین می برند ، برانگیخت.
برای برخی از این گروه ها ، به ویژه همجنسگرایان و Sinti و Roma ، هیچ رهبر آلمانی تاکنون نام خود را در یک سخنرانی عمومی در زمینه یک روز ملی بزرگداشت بیان نکرده است. ویزسکر همچنین قهرمانی و فداکاری مقاومت های آلمانی را به یاد آورد ، و نه فقط کسانی که در ارتش هستند ، بلکه کسانی که در اتحادیه های کارگری و در بین کمونیست ها هستند. سرانجام ، رئیس جمهور آلمان روشهای جدیدی برای تفکر در مورد سرنوشت 12 میلیون آلمانی که از شرق اخراج شده اند (عمدتاً از لهستان ، جمهوری چک و اتحاد جماهیر شوروی) معرفی کرد. در چهار دهه اول وجود جمهوری فدرال آلمان ، ادعاهای به اصطلاح اخراج برای حق بازگشت به میهن خود احزاب سیاسی به شدت تقسیم شده است. ویزسکر ، که در مورد این موضوع تشویق مکرر دریافت کرده بود ، به شنوندگان خود یادآوری کرد که این افراد بیش از بیشتر آلمانی ها متحمل شده اند و از دست داده اند ، و اصرار داشتند که Heimatliebe (عشق به خانه) آنها واقعی باشد ، و با تجدید حیات برابر نیست. اما وی همچنین خاطرنشان كرد كه 40 سال پس از پایان جنگ ، قبرهای لهستانی برای پیشی گرفتن از قبرهای آلمانی در گورستان های جوامع اول آلمانی اروپای شرقی فراتر رفته بودند.
با تحسین گسترده ، سخنرانی بدون استفاده نبود. سیاستمدار باواریایی ، فرانتس ژوزف اشتراوس با عصبانیت اظهار داشت که همه این "تسلط بی پایان گذشته در قالب مداوم در حال ادامه ، مردم را فلج می کند." با این وجود ، "سخنرانی" ، همانطور که خوانده می شد ، به مخاطبان عظیمی رسید. در روزنامه ها و مجلات منتشر شده ، به عنوان یک کتاب چاپ شده است ، به صورت رایگان توزیع می شود ، این سخنرانی نیز در یک رکورد 33 دور در دقیقه ثبت شد. در تابستان سال 1985 ، من یک فارغ التحصیل کالج اخیر بودم که در یک شهر کوچک در آلمان زندگی می کردم و در یک کارخانه محلی کار می کردم. پس از شنیدن آن سخنرانی ، یک همسایه محافظه کار مرا کنار گذاشت."ویزسکر از قلب ما صحبت کرد ،" او برای من زمزمه کرد. برای او ، آنچه او گفته بود مربوط به سیاست حزب نبود. این در مورد حقیقت چیزها بود. سخنرانی Weizsäcker یک افتتاحیه ایجاد کرد - فرصتی برای گفتن حقیقت.
من در اواسط دهه 1980 ، هنگامی که ویزسکر سخنرانی خود را بیان کرد ، یک تغییر تکتونیکی در حال تغییر شکل چشم انداز تاریخ نگاری بود ، زیرا مورخان آلمانی به آرامی راه خود را برای حقایق پیچیده تر در مورد آلمان نازی و هولوکاست پیدا می کردند. درست است ، لرزها زودتر احساس شده بودند. از اواخر دهه 1960 ، دو مدرسه مخالف تفسیر رایش سوم در سرهای مداوم قرار داشتند. یکی از آنها به عنوان افراد متقاضی و دیگری ساختارگرایان (یا کارکردگرایان) خوانده می شود. متقاضیان تأکید بر مرکزیت هیتلر و ایدئولوژی وی در آشکار شدن وقایع در طول رایش سوم. هیتلر صرفاً یکی از عناصر یک سیستم بزرگتر نبود ، او موتور و قطار درایو بود. برعکس ، ساختارگرایان ، رایش سوم را به عنوان پرچین با آنتاگونیسم نشان می دادند. رقابت بین حزب و ایالتی ، دیکتاتور و بوروکراسی ، گشتاپو و نیروهای سفارش در پارچه جامعه نازی ها پاره شدند. همانطور که هرج و مرج سلطنت کرد و مراکز برق تغییر یافت ، رایش سوم شبیه یک شرکت برش خورده بدون نمودار جریان سازمانی بود.
متقاضیان و ساختارگرایان درک بسیار متفاوتی از نحوه کار رایش سوم ارائه می دهند. بحث متعاقب بین دو اردوگاه تفسیری به همان اندازه در جمهوری قدیمی فدرال تلخ بود. تا حدودی ، Rancor حاصل از تفاوت در روش ، با توجه به اینکه افراد متقاضی از یک رویکرد بیوگرافی حمایت می کنند ، و ساختارگیست های اجتماعی گسترده تری دارند. تا حدودی ، این تفرقه از Acrimonies سیاست های حزب ناشی می شود: افراد متقاضی که به سمت محافظه کار طیف سیاسی سایه می زنند ، در حالی که ساختارگرایان به سمت چپ گرایش داشتند. مسئله این بود که آیا یک طرف به نوعی برای رایش سوم عذرخواهی کرده است. ساختارگرایان اظهار داشتند كه قرار دادن همه سرزنش ها بر هیتلر ، جامعه آلمان را از قلاب خارج كرد. مسئولیت پذیری در زیر واحدهای فرعی ، مانند SS ، از مقصر بودن Führer كاهش بخشید و محوریت دیدگاههای نژادپرستانه خود را كاهش داد ، مخالفان مخالف بودند.
مورخان آلمانی رایش سوم در این بحث ، تقریباً منحصراً روی آلمانی ها به عنوان عاملان ، در طول دهه 1970 و در دهه 80 متمرکز شدند. در نتیجه ، پیشرفت کمی در مورد تاریخ گسترده تر و یکپارچه هولوکاست حاصل شد - یکی از تجربیات قربانیان آن. اما در اوایل دهه 1980 ، این نیز شروع به تغییر کرد. در خاطرات اخیر خود که در آن حافظه منجر می شود (2016) ، مورخ ساول فریدلندر به یک کنفرانس بین المللی در مورد هولوکاست که در سال 1984 در اشتوتگارت برگزار شد ، اشاره می کند و به عنوان "اولین بار در آلمان در این موضوع" برگزار شد. در این کنفرانس ، موضوعات تفسیری مرکزی بین "عمد گرا" و "کارکردگرایان" پخش شد. مسئله مقاومت در سیستمی که تقریباً هیچ فضایی برای آن ایجاد نکرد ، مورد بحث قرار گرفت. سبک تحلیل نیز همینطور بود. مارتین بروسات ، مورخ و ساختارگرای برجسته مونیخ ، برخلاف "آلمانی" ، با نقش انتزاع در توصیف قتل های جمعی نقطه اصلی بحث ، نوعی درک "اسرائیلی" از این تاریخ را دید. سرانجام ، شرکت کنندگان در مورد نقش Wehrmacht (نیروهای ترکیبی آلمان نازی) در نسل کشی بحث کردند - موضوعی که به زودی با انتقام پدیدار می شود.
این دو مرد تاکسی نامیدند. میهمانان دیگر برلین ماندند
اما از آنجا که برخی از مورخان شروع به ترساندن بینش های جدید کردند ، برخی دیگر سعی کردند تا دریچه ها را خفه کنند. عادی سازی گذشته - دیدن سوسیالیسم ملی به عنوان یکی از بسیاری از فصل های تاریخ پیچیده آلمان - یک استراتژی بود. در نظر گرفته شده تاریخ مثبت تری بود ، تاریخ با پرش سبک تر. مورخ مایکل استرمر ، مشاور کوهل ، هشدار داد: "هیچ کس نمی تواند در طولانی مدت زندگی و بدون هویت تاریخی زندگی کند."استراتژی دیگر به سادگی فریبنده بود. این از قلم ارنست نولت ، فیلسوف بود که با مارتین هایدگر تحصیل کرده بود و آثار مهم اما نه غیرقابل بحث در مورد فاشیسم نوشته بود. همانطور که جزر و مد در مورد هولوکاست تغییر کرد ، نولت بیشتر و بیشتر به اشکال متمایز از گمانه زنی های متهیستی تبدیل شد و در اوایل سال 1980 (و بعداً به زبان انگلیسی ترجمه و منتشر شد) که ، در حالی که هولوکاست نباید از آن دفاع یا نسبی شود ،این موضوع در حال تبدیل شدن به موضوعی بود که در آن "فقط صدای قربانیان شنیدنی بود".
برای درک اینکه نولت به کجا می رود ، زندگینامه فریدلندر دوباره حاکی از آن است. در آن ، مورخ برجسته هولوکاست بازگو می کند که ، در بهار سال 1985 ، نولت گروهی از میهمانان را به خانه خود دعوت کرده بود ، از جمله فریدلاندر و دانشمند پراگ ادبیات اروپایی ، پیتر دیمز. در طول عصر ، نولت شروع به بدر کردن فریدلندر کرد. نولت پرسید: "در واقع یک یهودی بودن چیست" ، با بیان: "هرر فریدلندر ، شما نمی توانید انکار کنید که چیزی شبیه به یهودی جهانی وجود دارد؟با آلمان ، هیتلر می تواند یهودیان را به عنوان دشمن و کارو در اردوگاه های کار اجباری به عنوان زندانیان جنگ ، همانطور که آمریکایی ها با ژاپنی ها انجام دادند ، در نظر بگیرد. دیمتز ، که مادرش نازی ها نیز به قتل رسیده بودند ، نیز انجام داد. این دو مرد تاکسی نامیدند. سایر میهمانان برلین ماندند.
در حالی که مورخان حرفه ای به جنجال می کشیدند ، مورخان عمومی قبلاً در حال نوشتن یک کلید جدید بودند. آنها توسط یک سری از سالگردهای مهم 50 و چهلمین (از وقایع 1933 ، 1938 ، 1944 و 1945) که هزار قلم در حال حرکت بودند ، کمک کردند. مورخان محلی ، منطقه ای و ملی ، بسیاری از روزنامه نگاران ، کاهنان و کشیش ها و حتی سیاستمداران ذهن خود را به این فکر می کنند و در مورد گذشته دشوار آلمان نوشتند. سخنرانی رئیس جمهور ویزسکر تنها برجسته ترین و عمیق ترین در بین این تلاش ها بود.
برتری فعالیت در اوایل دهه 1980 محلی بود. در مدارس و جوامع ، تحقیقات ، به عنوان افراد عادی ، در سمت چپ و تا حدی در سمت راست ، به کار خود رسیدند. با توجه به élan ، معلمان ، زنان خانه دار ، بایگانی ، بازنشستگان ، علاقه مندان به حفظ و دانش آموزان تحقیق کردند که در محله های خود اتفاق افتاده است ، پلاک هایی را برای نابود شده و نابود شده در کنیسه های ویران شده در شهرهای خانگی خود قرار داده اند ، قبرستان های محلی را ترمیم می کنند (اغلب با کمک یهودیانی که می توانند عسص عبادی را بخوانند. کتیبه های روی سنگ ها) ، و مکانهایی را که یهودیان از آن تبعید شده اند و در آن پادگان های زیر مجموعه های غلظت در نزدیکی واقع شده اند ، فهمید. آنها همچنین یک شبکه عظیم از مخاطبین ایجاد کردند.
در بسیاری از جوامع ، آلمانی ها نامه هایی به یهودیانی نوشتند که مجبور به مهاجرت شدند یا خویشاوند را در هولوکاست از دست داده بودند. آنها نوشتند تا داستانهای خود را بدست آورند. آنها برای کمک به شناسایی سایر یهودیان از شهر ، شهر یا محله نوشتند. و آنها نوشتند تا آنها را به عقب دعوت کنند. در شهرهای بزرگتر و در تعداد تعجب آور از کوچکتر ، جوامع از یهودیان دعوت کردند تا برای "هفته بازدید کننده" برگردند ، در حالی که جوامع به طور معمول هزینه سفر و اقامتگاه را پرداخت می کنند. مردم صحبت می کردند ، سخنرانی می کردند ، مقاله می نوشتند ، حتی کتاب. برخی از مورخان محلی در مورد زادگاههای ناشایست نازی ها نوشتند-همانطور که در Passau اتفاق افتاد ، جایی که نوجوان آنا روزوس (با نام مستعار "دختر نامطبوع") در سال 1980 به بایگانی شهرداری دسترسی پیدا کرد و در معرض یک شبکه همدستی و پوشش همدستی و پوشش قرار گرفت. بشرمورخان دیگر سرنوشت را که از یهودیان محلی ، "اعضای جامعه ما" (میتبرگر) برخوردار بودند ، کار کردند ، زیرا بسیاری از آلمانی ها شروع به تماس با آنها کردند.
من از زمینه های محلی ، غالباً آماتور ، نوشتار تاریخی چارچوبی برای گفتار ویزسکر بود ، همچنین زمینه ای برای یکی از مباحث تاریخی تاریخی جمهوری قدیمی فدرال بود: به اصطلاح HistorikerTreit-یا بحث مورخان (در ترجمه انگلیسی بی پروا) - صفحات روزنامه های آلمان را روشن کرد. بسیاری از مورخان در مورد آن نوشتند. کتاب ها منتشر شد و سمینارهای تاریخ در مورد موقعیت های رقیب و معمولاً جنگنده بحث می کردند. به نظر می رسید که فراق بزرگ آبهای تاریخ نگاری است. حقیقت پیچیده تر بود.
HistorikerStreit در تابستان سال 1986 توسط نولت با مقاله ای در روزنامه راستگرا راست راست ، فرانکفورتر آلژمین زیتونگ و پاسخ از فیلسوف یورگن هابرماس در هفته هفتگی بسیار معتبر Zeit ، تحت تأثیر قرار گرفت. نولت اظهار داشت که جنایات استالین قدامی هیتلر است ، از این رو به دنبال آن هولوکاست مشتق شده و به هیچ وجه منحصر به فرد یا مفرد نیست. او همچنین ادعا كرد كه گذشته تاریک آلمان خصوصیات اسطوره را به عهده گرفته است ، و این ادعای قبلی خود را نشان می دهد كه اکنون "فقط صدای قربانیان شنیدنی بود". هابرماس در پاسخ خود به نولت ، از گمانه زنی های تاریخی نولت کوتاه شد.
با این حال ، حتی هنگامی که هابرماس اعتراف کرد که نولت "از چوب دیگری حک شده است" ، با این وجود مورخان را در سمت محافظه کار طیف با تار پوچ های آشکار Nolte ، و به همین ترتیب جنگ های سخت تر در حرفه تاریخی را محکم تر کرد. دوست پسر بودن او ، مورخ برجسته چپ لیبرال ، هانس-اولریش ولر ، به او کمک کرد تا این کار را انجام دهد. بدون شک ، برخی از مورخان محافظه کار مواضع سیاسی مشکوک داشتند. با این حال ، در نوشته های تاریخی خود ، بسیاری از آنها نقش مهمی در درک رایش سوم داشته اند ، همانطور که مطمئناً در مورد آندریاس هیلگربر ، شرکت کننده در کنفرانس اشتوتگارت 1984 و نویسنده یک اثر اساسی در مورد برنامه های هیتلر برای سلطه قاره ، یککارهایی که بر نژادپرستی فراگیر تأکید می کند که تفکر استراتژیک هیتلر را اشباع کرده است.
هابرماس از سهم بزرگتر هیلگروبر انتقاد نکرد ، بلکه کتاب کوتاهی که اخیراً منتشر شده است ، Zweierlei Untergang (1986) یا "دو نوع سقوط". این کتاب شامل دو مقاله بود ، یکی در مورد فروپاشی Wehrmacht ، دیگری نسخه کمی اصلاح شده از مقاله ای که در کنفرانس اشتوتگارت ارائه داده بود ، در زمینه تاریخی نابودی یهودیان. ناشر ، گرگ جوبست سیدلر ، از هیلگروبر خواست تا مقاله هایی را که مورخ کلن با آن موافقت کرده است ، ترکیب کند. بنابراین مسئله شناسایی در تسکین شدید قرار گرفت.
چگونه یک مورخ آلمانی با ارتش آلمان می داند که او در مورد هولوکاست چه کاری انجام داده است؟
هیلگربر پرسید که یک مورخ آلمانی هنگام در نظر گرفتن جبهه شرقی در زمستان 1944/5 با چه کسی باید شناسایی کند؟آیا او باید با ارتش آلمان به طرز ناامیدی از حمله نیروهای اتحاد جماهیر شوروی یا با یهودیان باقی مانده ، که زندگی آنها به پایان سریع جنگ بستگی دارد ، شناسایی کند؟هیلگروبر اظهار داشت ، شناسایی نمی تواند با هیتلر باشد ، که در آن زمان از مردم آلمان به عنوان بی ارزش ، از مردم آلمان دست کشیده بود ، اما نمی تواند با پیروزیهای نهایی (همانطور که این به معنای ارتش سرخ است) یا با یهودیان (تنها گروهبرای آنها اصطلاح "آزادی" معنی داشت). درعوض ، به گفته هیلگربر ، "مورخ ... باید با سرنوشت مشخص جمعیت آلمان در شرق و با تلاش های ناامیدانه ، پر از تلفات ، ارتش شرقی آلمان شناخته شود ..." اکثر آلمانی ها اکنون به سؤال هیلگروبر متفاوت پاسخ می دهند ، وبسیاری از آنها نیز در آن زمان به آن پاسخ می دادند.
اما اواسط دهه 1980 زمان دیگری بود. در منطقه اطراف شهر کوچک و جنوبی آلمان که من در آن زندگی می کردم ، تعداد زیادی استخرهای سرپوشیده و فضای باز وجود داشت ، و افراد داخلی به ویژه پر از مردان مسن بودند که در جنگ اندام خود را از دست داده بودند یا زخم های آشکاری داشتند. این آلمان بود که هیلگروبر می دانست. او متعلق به یک گروه سنی بود که نزدیک به یک سوم از همکلاسی های مرد خود را از دست داد ، به ذکر نیست که بخشی از آلمان - پروس شرقی - او را به خانه خوانده بود. برای او و نسل وی ، سؤالات شناسایی با سربازان معمولی ارتش آلمان و با گرفتاری پناهندگان در هسته هویت وی قرار گرفتند. این کشور همچنین به تجاوز به تجاوز زنان آلمانی ، که یادآوری شکست قطعی مردان آلمانی است ، فراخوانده شد.
با این وجود ، چگونه یک مورخ آلمانی ، 40 سال پس از جنگ ، می تواند با ارتش آلمان بداند که او در مورد هولوکاست چه کاری انجام داده است؟هیچ پاسخ آسانی برای این سوال وجود ندارد. اما یک پاسخ سخاوتمندانه ممکن است ارزش آن را در حس تیز هیلگروبر از چشم انداز در حال تغییر شناسایی مشاهده کند. تا اواسط دهه 1980 ، بیشتر آلمانی ها خود را قربانی جنگ جهانی دوم می دیدند. بسیاری برادران ، خواهران ، پسران ، دختران ، دوستان و همکلاسی ها را از دست داده بودند. اما هنگامی که نسلی که پس از جنگ به دنیا آمد ، بیشتر و بیشتر آلمانی ها به درک عظمت جنایات نازی علیه دیگران ، به ویژه یهودیان رسیدند. Hillgruber با ترکیبی پیچیده تر از شناسایی ، از روبیکون عبور نکرد. اما او کشش این تغییرات عمیق را احساس کرد. او همچنین به آنها خطاب کرد.
این تغییرات عمیق هر دو گفتار Weizsäcker و HistorikerTreit را قاب بندی کرد. مطمئناً ، این تغییرات از اواخر دهه 1970 در جریان بود ، هنگامی که تعدادی از فرآیندهای جهانی و وقایع محور آلمانی شروع به همگرایی کردند. در سطح جهانی ، دستیابی به موفقیت گفتمان حقوق بشر ، که در توافق نامه هلسینکی در سال 1975 گنجانیده شده بود ، تأثیر تضعیف درخواست های مبتنی بر ملت را برای حقوق داشت. همچنین این مورد بود که تعدادی از کشورها شاهد کاهش قابل درک نوشتار تاریخی ناسیونالیستی (اما نه ملت محور) بودند. در آلمان غربی ، مدرسه به اصطلاح Bielefeld ، که Wehler برجسته ترین نماینده بود ، بیان این روند گسترده تر بود. در سال 1979 ، سریال تلویزیونی ایالات متحده هولوکاست (1978) در آلمان غربی پخش شد و حدود 20 میلیون آلمانی بخشی از آن را دیدند. به زودی پس از آن ، آلمان غربی از یک مسابقه مقاله اصلی و در سراسر کشور حمایت مالی کرد که در آن حدود 13،000 دانش آموز برای نوشتن در مورد موضوع "زندگی روزمره در سوسیالیسم ملی" انتخاب شدند.
اگر Widerstand فعالیتی از تعداد کمی قهرمانانه بود ، مقاومت در برابر بسیاری از بسیاری از افراد بود
این وقایع عجله پروژه های یادبود را به همراه داشت. مورخان حرفه ای با تبدیل شدن به افراد عادی به یک زمینه مشروعیت ، حتی در شکل دادن به آنها نقش اساسی داشتند. در اواخر دهه 1970 ، تعدادی از ابتکارات مربوط به تاریخ زندگی روزمره در حال حاضر در حال انجام بود. یک گروه در رور مستقر شد ، گروه دیگر در گتینگن ، یک سوم در بایرن.
به عنوان مثال ، به اصطلاح "پروژه بایرن" ، منطقه خاکستری بین یک جامعه آزار دهنده و یک جامعه کاملاً مقاومت را دنبال کرد. تحت کارگردانی مورخ ساختارگرایی Broszat ، این پروژه یک تعریف از مقاومت (گسترده) را تجزیه کرد و مقاومت توطئه ای از طرح را در برابر هیتلر از 20 ژوئیه 1944 ، از دیگری (مقاومت) نشان داد ، که نشان می دهد راهی که یک بدن از آن می جنگد از یک بدن خارج می شودویروس. اگر Widerstand فعالیتی از تعداد کمی قهرمانانه بود ، مقاومت در برابر کار روزمره بسیاری بود. Broszat با تأکید بر اشکال گسترده مبتنی بر فعالیت ضد نازی ، امیدوار بود که خوانندگان با آلمانی های معمولی که در Resistenz مشغول به کار هستند ، شناسایی کنند. اما ، مانند هیلگربر ، او نیز از قدم زدن در نقض ، و استدلال در مورد شناسایی و اعمال درک ، که متمرکز بر دیدگاه قربانیان بود ، متوقف شد.
هابرماس به این موضوع اشاره نکرد. اما Friedländer - یکی از مورخانی که در Nolte به بیرون رفت - انجام داد. در تبادل نامه هایی که مورخان غالباً از آن به عنوان سهم ماندگار در تاریخچه سازنده فکر می کنند ، فریدلندر با انتقاد از "تاریخ سازی" بروسزات ، تمرکز آن بر روی مقاومت روزمره ، به دلیل از دست دادن ماهیت جنایتکار رژیم ، انتقاد کرد. Broszat مخالفت کرد که تاریخ "از منظر قربانیان آزار و اذیت سوسیالیستی ملی" قابل درک است ، اما "به صورت مطلق تدوین شده است ... این امر برای جلوگیری از راه های مهم دسترسی به دانش تاریخی است ، و همچنین به سختی خواسته های تاریخی را برآورده می کنددر عوض ، این یک "خاطره اسطوره ای" ، یک تاریخ آلمان از منظر قربانیان و فرزندان آنها ایجاد کرد. این انتقاد حاکی از آن است که هر دو طرف ، راست و چپ ، در مشکلات ساختاری مشابه شناسایی تاریخی گنجانیده شده اند ، و این که اینها قبلاً در شکاف بین عمدیستها و ساختارگرایان به ارث برده بودند. متقاضیان محافظه کارانه تر در حالی که بر جامعه آلمان تأکید می کردند ، روی جنایات هیتلر متمرکز شدند. ساختارگرایان متراکم تر تر بر زندگی روزمره در آلمان نازی فقط برای پایین آمدن بعد جنایی خود متمرکز بودند.
در اینجا ، آیا این امر تعامل صادقانه آلمان با گذشته خود را ترک کرده است؟هر دو لینکلن و ویزسکر ، ممکن است به یاد بیاورند ، چشمان ملت خود را به آینده تبدیل کردند. تنها چهار ماه پس از نبرد سرنوشت ساز با سربازان در گتیسبورگ صحبت می کرد ، لینکلن به یاد ماندنی متعهد شد که هموطنان خود را انجام دهند "کار ناتمام" که مردان مبارز "آخرین اندازه کامل فداکاری" را انجام دادند. ویزسکر در سخنرانی در 40 سال پس از شکست ، به نسل جدیدی از جوانان خطاب کرد ، که صدراعظم کوهل عبارت "نعمت کسانی که بعداً متولد شده بودند" را محبوب کرده بود. این عبارت به هر کسی که مانند کوهل متولد شد ، پس از سال 1930 یک پاس عاری از تاریخ را به دنیا آورد. از طرف خودش ، ویززکر اعتراف کرد که نسل بزرگتر جوان را با "میراث سنگین" ترک کرد. او معتقد بود که جوانان باید این میراث را در آغوش بگیرند ، آن را به خود اختصاص دهند. اما چگونه؟
مانند لینکلن ، ویزسکر پاسخی کاملاً شکل گرفته فراتر از درخواست تجدید نظر واقعی نداشت ، بنابراین "این مردگان بیهوده جان خود را از دست نمی دادند". اما ، مانند لینکلن ، سخنان ویزسکر گیر افتاد. آلمانی ها دیگر از "نعمت کسانی که بعداً متولد شده اند" صحبت نمی کنند.
آنها گیر کردند زیرا او آنها را در مدتی بیان کرد که صدها و صدها جامعه با صداقت و دلسوزی بیشتر با گذشته خود روبرو شدند. با بازیگران مشهور و مشهور کمتر ، در سمت چپ و راست ، ابتکارات محلی سرسختی و مقاومت قابل توجهی را نشان دادند. فقط باید به بسیاری از بناهای محلی که اکنون نقشه آلمان را مانند بسیاری از Puncta نشان می دهد ، نگاه کند تا از عبارت Roland Barthes برای جزئیات بیشتر در عکسی که مزاحم است استفاده کند. این آلمانی-به دست آوردن جنبش حقوق مدنی ، اگر ممکن است آن را خوانده شود ، به طرز چشمگیری تغییر کرد که چگونه مردم جمهوری فدرال در مورد تاریخ خود فکر می کردند و متعلق به آن بودند.
سایر کشورها - از کامبوج تا گواتمالا (و برخی در ایالات متحده) - اکنون به جمهوری فدرال نگاه می کنند ، همانطور که ما نیز سعی می کنیم با هرچند ناقص ، گذشته های دشوار خودمان با آن روبرو شویم. اما مانند هر جنبش گسترده ای ، آلمانی تلاش می کند تا با گذشته خود با صادقانه روبرو شود ، "کار در طول تاریخ" ، باید بفهمد که چگونه ادامه یابد ، اکنون که آنچه را که احتمالاً مرحله قهرمانانه آن در دهه 1980 و "گذشت ، گذشت. دهه 90بخش بزرگی از تجارت ناتمام باقی مانده است. گروه های مورد آزار و اذیت - از جمله مردان همجنسگرا ، لزبین ها ، و سینی و رومی - به موعد خود نرسیده اند. هنوز صدها و صدها محل قتل Uncared ، زمین مقدس ، در اروپای شرقی وجود دارد. قتل حدود 3 میلیون POW های اتحاد جماهیر شوروی اذعان شده است ، اما به اندازه کافی.
علاوه بر این ، آلمان ، مانند سایر کشورهای غربی ، هنوز با اندازه گیری کامل خشونت که گذشته استعمار آن را مشخص می کند ، یا مقادیر شگفت انگیز سرقت ، به ویژه هنر و آثار باستانی تاریخی از آفریقا (که بیشتر آنها هنوز در طاق های موزه قفل شده است) مقابله نکرده است. که آن را همراهی کرد. اما در همه اینها ، نباید فراموش کرد که کار و دلسوزی که در نوبت صادقانه آلمان به گذشته به ارث رسیده است ، که سخنرانی ویزسکر و تاریخچه سازنده به روشهای مختلفی بود ، اکنون بخش اصلی تاریخ از تاریخ است. جمهوری فدرال - گذشته آن که نمی تواند گذشت.
استراتژیهای اسکالپ...
ما را در سایت استراتژیهای اسکالپ دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : ناصر تقوایی
بازدید : <-PostHit->
تاريخ : جمعه
5 خرداد
1402 ساعت: 13:17