مصاحبه: افزایش ایران برای عزت و آزادی

ساخت وبلاگ

موجی از اعتراضات در ایران به بزرگترین چالش از زیر تبدیل شده است که رژیم جمهوری اسلامی بیش از یک دهه با آن روبرو بوده است. با شروع اعتراضات علیه قانونی که زنان را مجبور به پوشیدن روسری یا حجاب در ملاء عام می کند ، به سرعت به حرکتی تبدیل شد که خواستار تغییر اساسی تر و حتی سرنگونی خود رژیم است.

با ورود به ماه سوم خود به عنوان این ژورنال به مطبوعات ، این جنبش بسیار چشمگیر است. هر هفته ، جوانان به خیابان ها و پردیس های هر شهر بزرگ ایران می روند و از گلوله های ایالتی ، گاز اشک آور ، اراذل و اوباش ، زندان و اعدام کنندگان سرپیچی می کنند. در بعضی مواقع ، ده ها هزار نفر به اعتراضات مربوط به تاریخ های نمادین پیوسته اند ، مانند چهلمین روز پس از مرگ در بازداشت دانش آموز کرد ، جینا ماهسا امینی ، که باعث شورش شد.

این جنبش نشانه های ترسیم در کارگران سازمان یافته را نشان داده است ، با نمونه های محدودی از اعتصابات دلسوزانه به اهداف خود و مجبور کردن امتیازات از رژیم در مورد اجرای قانون روسری. با این حال ، همچنین با موانع و ضعف روبرو است. هنوز هم مجبور نشده است انبوهی از مردم را به رده های خود بکشاند و عنصر اقدام کارگران در درون شورش محدود نشده است. علاوه بر این ، پاسخ رژیم هنوز به شدت با سرکوب مشخص می شود-تا اواسط ماه دسامبر دو فعال را به دار آویخته بود و قصد داشت 25 نفر دیگر را اجرا کند. مهمتر از این ، جنبش باید با بازیگران غربی ، در درجه اول ایالات متحده ، رقابت کند که دوست دارد آن را برای اهداف خود دستکاری کند.

مورخ و سوسیالیست ایران ، پیمن جعفری با نعیما عمر و نیک کلارک در مورد ترک ها و تضادهای جامعه ایرانی صحبت کرد که در زیر شورش قرار دارد و اهمیت آن و چشم انداز موفقیت آن را شکل می دهد.

نعیما: ما فقط چند روز پس از اینكه رژیم اعلام كرد كه پلیس اخلاق را به حالت تعلیق در می آورد ، صحبت می كنیم. آیا این نشان می دهد که جنبش برنده است؟چرا رژیم اکنون این کار را انجام داده است؟این در مورد ظرفیت خود برای کسب امتیاز چه می گوید و آیا می توانیم در آینده انتظار بیشتری داشته باشیم؟

PEYMAN: ما می توانیم ببینیم که این جنبش قبلاً موفقیت ها و تغییراتی را به دست آورده است. یکی این است که آنها سؤال از حقوق زنان را در خط مقدم قرار داده اند. تصویر زن دیگر از قربانی نیست بلکه یک عامل شبه نظامی در تغییر است. این واقعاً ذهنیت و آگاهی هزاران نفر را در ایران تغییر داده است.

اما از نظر استراتژی دولت، هم سرکوب و هم امتیاز - البته عمدتاً سرکوب - را دنبال می کند. در زمان سخنرانی، 470 کشته و حدود 18000 نفر دستگیر شده اند. 1 با این حال، پس از تقریباً سه ماه اعتراض، بحث هایی در رأس رژیم در مورد اینکه آیا باید امتیازاتی بدهد یا خیر، مطرح شده است. در واقع، پلیس اخلاق قبلاً از خیابان ها بیرون کشیده شده بود. اکنون رژیم در حال آزمایش ایده لغو پلیس اخلاق یا جایگزینی آن با ابزارهای دیگر برای اجرای قانون حجاب است. این برای آزمایش جنبش است و اینکه آیا مردم این امتیاز را کافی می بینند یا خیر. این همچنین آزمونی است برای اینکه ببینیم «تندروها» در داخل رژیم تا چه حد به آن اجازه می دهند.

رژیم حجاب اجباری را هویت خود قرار داده است. جناح محافظه کار سرنوشت خود را با قانون حجاب گره زده است و می گوید که نماینده هسته اصلی رژیم است. آنها ادعا می کنند که اگر از این موضوع عقب نشینی کنند، به معنای عقب نشینی از اصول نظام است. با این وجود، این رژیمی است که بسیار منعطف است، زیرا، مانند هر دولت خودکامه، می خواهد در قدرت بماند. پس مهم ترین امتیاز رفع حجاب اجباری به طور کلی خواهد بود. برداشتن حجاب اجباری یک پیروزی بزرگ برای جنبش خواهد بود و مجلس و قوه قضائیه در حال حاضر در این مورد بحث می کنند. بعید می دانم حجاب اجباری را رسما لغو کنند، اما ممکن است با انعطاف بیشتری از آن استفاده کنند.

شکاف هایی در داخل رژیم وجود دارد. جناح های اصلاح طلب عملاً طرفدار رفع حجاب اجباری شده اند. محافظه کاران گفته اند: "نه، ما اصلاً نمی خواهیم از این موضوع عقب نشینی کنیم."جناح اعتدال گرا می گوید: ما باید حجاب اجباری را رسما حفظ کنیم، اما نیازی به اجرای آن نداریم. بنابراین، آنها می خواهند موضع عملگرایانه تری اتخاذ کنند. من فکر می کنم که رژیم این انعطاف را دارد که به موقع این قانون را کنار بگذارد. اگر تظاهرات ادامه پیدا کند و جان رژیم را تهدید کند، رژیم برای ادامه حیات آن را کنار می گذارد و می بینید که در حال حاضر این بحث مطرح است. اما جنبش بسیار بدبینانه پاسخ داده و گفته است که این دیگر فقط مربوط به قانون حجاب نیست. اکنون بخش بسیار مهمی از جامعه می گویند که کل نظام سیاسی باید تغییر کند.

نعیما: درباره تاریخچه مقاومت زنان در برابر حجاب اجباری در ایران بیشتر توضیح می دهید؟

Peyman: دیدن اشکال مقاومت به عنوان یک طیف بسیار مهم است. یک راه مقاومت در زندگی روزمره شما است و دیگری با مبارزه جمعی برای رهایی شما مقاومت می کند.

قانون اجباری حجاب به انقلاب ایران باز می گردد ، که در سالهای 1978-9 برگزار شد. مشارکت گسترده زنان از همه بخش های جامعه در انقلاب مهم بود. زنان غیر مذهبی در کنار زنان مذهبی که حجاب می پوشیدند ، شرکت می کردند و آنها در تظاهرات حضور گسترده ای داشتند. پس از انقلاب ، هنگامی که آیت الله روح الله خمینی و نیروهای محافظه کار قدرت را به دست خودشان تحکیم دادند ، آنها همچنین کنترل بدن زنان را شروع کردند. یک بیان از این ، معرفی حجاب اجباری بود. آنها در واقع سعی کردند این کار را در سال 1980 ، بلافاصله پس از انقلاب انجام دهند ، اما چنین مقاومت هایی وجود داشت که آنها شکست خوردند. با این حال ، پس از آن جنگ ایران و عراق آغاز شد. این رژیم خواستار وحدت ملی شد ، که مقاومت را تضعیف کرد ، و حجاب اجباری در سال 1983 معرفی شد. حتی پس از آن ، زنان در روز بین المللی برای اعتراض به قانون حجاب به خیابان ها رفتند. برخی از افراد در سمت چپ به آنها پیوستند ، اما متأسفانه بسیاری از آنها گفتند: "ما باید رژیم را علیه امپریالیسم حمایت کنیم."این یک درس مهم دارد - چپ باید در صدر جنگ برای آزادی زنان و مبارزه با حقوق فردی باشد.

با پایان یافتن جنگ ، فضای عمومی زنان در واقع افزایش یافت. این یکی از پارادوکس ها در ایران است که می خواهم بر آن تأکید کنم. قبل از این ، بسیاری از خانواده های مذهبی دختران خود را برای تحصیل یا کار نمی فرستادند. اکنون ، زیرا یک فضای عمومی وجود داشت که اسلامی بود ، آنها دختران خود را به بیرون می فرستادند. دانشگاه ها شروع به گسترش کردند ، بنابراین تعداد بیشتری از زنان شروع به شرکت در آموزش و پرورش کردند. سواد بین زنان افزایش یافت و تعداد بیشتری از زنان به دانشگاه رفتند. امروز ، در جایی بین 55 تا 60 درصد از دانشجویان دانشگاه زن هستند. بنابراین ، زنان نیز بیشتر در بازار کار شرکت کردند. با این حال ، هنگامی که آنها این کار را کردند ، آنها شروع به دویدن در برابر دیوارهای تبعیض کردند: تجربه تبعیض دستمزد ، عدم آزادی لباس پوشیدن نحوه تمایل آنها در ملاء عام و نداشتن فرصتی برای انتخاب شغل های خاص.

بنابراین ، زنان در زندگی روزمره خود به چالش کشیدند. آنها شروع به پوشیدن حجاب رنگ تر یا پوشیدن آن با لباس آزادتر کردند و به دلیل اینکه این کار را در میلیون ها نفر انجام می دادند ، پلیس اخلاق نتوانست همه آنها را کنترل کند. بنابراین ، در دهه های گذشته ، این نوع قاعده بیشتر و بیشتر آرام است. با این حال ، این شکل از مقاومت فردی محدودیت های خود را دارد ، زیرا پلیس اخلاق در حال حاضر و پس از آن می تواند بیرون بیاید و قدرت خود را اجرا کند ، زن را نظم می دهد و آنها را برای مثال ارعاب می کند. این مقاومت روزمره مهم نیست - از این گذشته ، به افزایش اعتماد به نفس زنان کمک کرد. با این وجود ، آنچه اکنون مهم است این است که به مقاومت جمعی تبدیل شده است.

نیک: در مقاله قبلی برای این ژورنال ، شما تناقضات را در بالای رژیم و مقاومت از زیر شرح داده اید. آیا می توانید به ما بگویید که از زمان آخرین نوشتن در سال 2009 ، این مسئله چگونه توسعه یافته است؟آیا جنبش امروز ادامه همه اینها است؟

PEYMAN: من فکر می کنم پارگی در بالا ، دوباره به انقلاب برمی گردد ، همانطور که شورش از پایین نیز وجود دارد. انقلاب ایران توسط نیروهای مختلف - جنبش کارگران ، جنبش زنان ، چپ ، ناسیونالیست های سکولار و اسلام گرایان ساخته شده است. اسلامگرایان غالب ترین نیروی بودند ، اما همه این جریان ها انقلاب را ساختند. با این حال ، اسلامگرایان اطراف خمینی نیروهای دیگر را سرکوب کردند و قدرت را به دست خودشان متمرکز کردند. این یک تضاد داخلی در دولت و جامعه ایجاد کرده است.

منظور من از این امر این است که ، زیرا انقلاب بسیار محبوب بود ، آنها مجبور بودند به آن امتیاز دهند. اگر این فقط به خمینی بود ، او فقط قدرت را در دست روحانیون و هوادارانش متمرکز می کرد ، اما او نتوانست این کار را انجام دهد. بنابراین ، او قدرت روحانیون را تأسیس کرد - که از طریق رهبر عالی بیان شد ، موضعی که اکنون توسط آیت الله علی خامنه و شورای گاردین اشغال شده است - اما انتخابات مجلس ، ریاست جمهوری و شهرداری نیز وجود داشت. همچنین انواع سازمان های محبوب در سطح محلات و همچنین اتحادیه های دانش آموزان و سازمان های کارگران وجود داشتند. بنابراین ، بین قدرت متمرکز در دست روحانیون و تأثیر مداوم این سازمان های عامه ، تضاد وجود داشت.

درگیری بین این دو نیرو در دهه 1990 پس از جنگ ایران و عراق پدید آمد و شکاف هایی در صدر ظاهر شد. جناحی که در اطراف علی اکبر هاشمی رافسانجانی ، که می خواست ایران را در بازار جهانی ادغام کند و آن را به سیاست های بازار آزاد تر در داخل کشور سوق دهد ، با هم جمع شده است. برعکس ، محافظه کاران می خواستند ایران را بسته نگه دارند. محمد خاتامی اصلاح طلب در سال 1997 با پیروزی زمین لغزش به عنوان رئیس جمهور انتخاب شد و در سال 2001 مجدداً انتخاب شد. اصلاح طلبان بسیار ابراز تغییر کردند: اصلاحات سیاسی بیشتر ، کاهش محدودیت های اجتماعی و غیره.

اما می خواهم تأکید کنم که بین این شکاف ها در بالا و آنچه در بقیه جامعه اتفاق می افتد ، دیالکتیک وجود دارد. همچنین تضاد مداوم بین دولت و نیروهای اجتماعی وجود داشت. شوراهای کارگران که در سالهای 1979 و 1980 از انقلاب بیرون آمدند ، تا سال 1982 منحل شدند. سازمان های مستقل کار ، سازمان های زنان ، سازمان های دانشجویان و غیره همه سرکوب شده اند. با این حال ، شبکه ها زنده مانده اند. در دهه 1990 ، آنها شروع به ظهور مجدد کردند. کارگران شروع به سازماندهی مجدد کردند. فمینیست های اسلامی و فمینیست های سکولار در اوایل دهه 1990 با ایجاد انتشارات زنان شروع به اتحاد کردند. دانش آموزان شروع به سازماندهی مجدد کردند. این فشارها در اوایل دهه 1990 شکاف های اجباری را در صدر قرار داد.

پارادوکس جمهوری اسلامی این بود که این یک جنبش اسلامی بود ، اما همچنین یک مدرن بود. رژیم ریاست گسترش آموزش ، رشد شهرنشینی و غیره را بر عهده داشت. زندگی مردم در حال تغییر بود و بر این اساس تقاضا می کردند. بنابراین ، مردم در صدر رژیم در حال فکر کردن در مورد چگونگی مدیریت این تغییرات بودند. رافسانجانی می خواست با ایجاد یک قرارداد اجتماعی که سیستم را از نظر سیاسی بسته نگه داشته و هرگونه آزادسازی عظیم سیاسی را ممنوع کند ، این تغییر را مدیریت کند ، اما وی نیز آزادسازی اقتصادی را معرفی کرد. مردم از جنگ ایران و عراق بیرون می آمدند ، که در طی آن فقر و کمبود بزرگی به وجود آمده بود. رافسانجانی فکر کرد که با اجازه مصرف انبوه در حالی که به سمت بازار آزاد حرکت می کند ، می تواند جمعیت را خریداری کرده و تغییر را مدیریت کند.

با این حال ، رژیم با انجام این سیاست ها نابرابری در جامعه را افزایش داد. تورم افزایش یافت و نابرابری در حال افزایش بود و همین امر باعث ایجاد شورش در سال های 1992 ، 1993 و 1995 شد. این فشارهای اضافی ایجاد کرد که فضای سیاسی را برای ورود اصلاح طلبان در سال 1997 باز کرد. آنها گفتند ، "برای مدیریت تغییرات ، ITنه تنها برای آزادسازی اقتصادی کافی است. ما همچنین به آزادی های فرهنگی بیشتری نیاز داریم مانند زنان و مردان که قادر به درگیری بیشتر در پارک ها و مناطق عمومی هستند. حجاب نباید به همان اندازه محدود به مردم تحمیل شود. "تعداد نشریات در ایران افزایش یافته است. فیلم ها در تئاترها شروع به بیرون آمدن کردند. فضای عمومی رشد کرد.

در عین حال ، اصلاح طلبان نیز اصلاحات اقتصادی بازار آزاد را ادامه دادند. با افزایش نابرابری ، شکایات بیشتری در بین طبقات پایین ایجاد کرد. به عنوان مثال ، اصلاح طلبان گفتند که یک قانون کار برای حمایت از حقوق کارگران ، که از انقلاب بیرون آمده بود ، دیگر در مورد مکانهای کاری با کمتر از ده کارگر صدق نمی کند. اکثر محل های کار در ایران کمتر از ده کارمند داشتند ، بنابراین طبقات پایین از اصلاح طلبان بیگانه می شدند و فکر می کردند که آنها فقط به دفاع از حقوق طبقات متوسط علاقه دارند.

علاوه بر این ، محافظه کاران شروع به تضعیف اصلاح طلبان خود کردند و دانشگاهیان ، نویسندگان و سیاستمداران اصلاح طلب را دستگیر کردند. اصلاح طلبان می توانستند طبقات پایین را برای اعتراض به خیابان ها بسیج کنند ، اما آنها نتوانستند این کار را انجام دهند - آنها هنوز هم بخشی از سیستم سیاسی بودند. این منجر به دو شکل سرخوردگی از اصلاح طلبان شد. از یک طرف ، آنها در برابر محافظه کاران ایستادند. از سوی دیگر ، آنها در واقع سیاست های رفسنجانی را ادامه دادند.

همچنین یک عامل بین المللی وجود داشت که اصلاح طلبان را تضعیف می کرد. ایالات متحده به افغانستان و عراق حمله کرده بود و ایران را محاصره کرده بود و می گفت ایران بعدی خواهد بود. رئیس جمهور جورج بوش گفته بود كه ایران در سال 2002 بخشی از "محور شر" است. رئیس جمهور خاتامی ، اصلاح طلب ، در تلاش بود تا به غرب باز شود و بخشی از بانک جهانی و صندوق بین المللی پول و صحبت در مورد گفتگو باشد. محافظه کاران در ایران می توانند بگویند ، "غرب قابل اعتماد نیست. شما در حالی که آنها در حال آماده سازی برای حمله به ما هستند ، به دست آنها می روید. بنابراین ، ما تا زمانی که مورد تهدید قرار بگیریم ، نمی خواهیم هر نوع آزمایش اصلاح طلب را تحمل کنیم. "آنها سرکوب اصلاح طلبان و مخالفان را افزایش دادند. سپاه گارد انقلابی اسلامی قدرت بیشتری کسب کرد.

برخی از تحریم های تحمیل شده به ایران در واقع می تواند به نفع رژیم باشد ، زیرا آنها بازار سیاه را که توسط افراد تراز شده با دولت که توانایی واردات محصولات و فروش آنها را به طور غیرقانونی دارند ، کنترل می کنند. نگهبانان انقلابی خود را غنی کردند زیرا آنها مرز را کنترل می کردند. در همین زمان ، فقر منجر به تجزیه تعداد زیادی از سازمان های غیر دولتی (سازمان های غیر دولتی) که در ایران وجود داشتند ، که در زمان افتتاح نسبی که در اواخر دهه 1990 و اوایل دهه 2000 برگزار شد ، سازمان یافته بود. هزاران سازمان غیردولتی در سطح محله به محیط زیست ، دانشجویان و حقوق زنان متمرکز بودند. با این حال ، هنگامی که فقر وجود دارد ، همه به جای سازماندهی شروع به فکر بقا می کنند. علاوه بر این ، تهدید خارجی بهانه ای اضافی برای نگهبانان انقلابی برای سرکوب هر نوع سازمان داد. آنها ادعا کردند ، "اکنون شما با کشورهای خارجی هماهنگ هستید."نگهبانان انقلابی همچنین می توانند پول بیشتری خواستار شوند زیرا می توانند بگویند ، "ما تحت تهدید نظامی هستیم."بنابراین ، تحریم ها نابرابری را افزایش داده و جامعه مدنی و جنبش های اجتماعی در ایران را تضعیف می کند. آنها سرکوبگرترین عناصر در جامعه ایران را تقویت کردند.

این فضای را برای محمود احمدی نژاد باز کرد تا در سال 2005 به عنوان رئیس جمهور انتخاب شود. احمدی نژاد یک استراتژی سوم را فراتر از اصلاح طلبان و محافظه کاران نشان داد. وی از نوعی لفاظی پوپولیستی در مورد محافظت از فقرا و اطمینان از درآمد صادرات نفت به نفع جمعیت استفاده کرد ، اما وی همچنین از هرگونه آزادی های اجتماعی و سیاسی که به دست آمده بود ، سرکوب کرد. بنابراین ، او از کلاس های پایین آراء به دست آورد و در انتخابات دیگری در سال 2009 پیروز شد ، اما سیاست های وی همچنین باعث ایجاد سرخوردگی شد. به عنوان مثال ، وی خصوصی سازی های گسترده صنعت را آغاز کرد ، که به نفع مردم در رژیم بود. مردم نگهبانان انقلابی و بوروکراسی شروع به خرید این شرکت هایی کردند که در حال خصوصی سازی بودند. من فکر می کنم او می خواست یک پایه اجتماعی تازه برای دولت در این بخش جدید از بخش خصوصی ایجاد کند - یک سرمایه داری خصوصی که بسیار با دولت هماهنگ است. هنگامی که وی در سال 2009 در انتخابات پیروز شد ، مردم به دلیل شواهد کلاهبرداری در انتخابات ، در خیابان ها به اعتراض رفتند. این منجر به جنبش سبز شد که بین ژوئن 2009 و ژانویه 2010 اتفاق افتاد. حدود سه میلیون نفر در تهران اعتراض کردند که بسیاری از آنها دستگیر و کشته شدند.

این ما را به پارگی در بالا می برد. دولت اصلاح طلبان را تحت الشعاع قرار داد و دایره قدرت کوچکتر شد. این اعتراضات سرکوب شده بود و سرکوب افزایش یافته است. پس از آن توافق هسته ای با ایالات متحده در سال 2015 به دست آمد. حسن روحانی معتدل در سال 2013 در انتخابات ریاست جمهوری پیروز شده بود. وی گفت که امضای قرارداد هسته ای باعث بهبود شرایط اجتماعی و اقتصادی مردم ایران می شود ، و او همچنین گفت که او کمی می دهدآزادی اجتماعی بیشتر برای زنان ، جوانان و غیره. توافق هسته ای برای مدت کوتاهی تحریم ها را پایان داد ، اما روحانی مردم را ناامید کرد زیرا او در واقع در برابر محافظه کاران ایستادگی نکرد. علاوه بر این ، افتتاح او از محدودیت های اجتماعی بسیار محدود بود زیرا محافظه کاران در برابر آن عقب نشینی کردند.

من می گویم که مهمترین عنصر در تضعیف میانه روهای مرتبط با روحانی ، انتخاب دونالد ترامپ به عنوان رئیس جمهور ایالات متحده در سال 2016 بود. ترامپ قرارداد هسته ای را کنار گذاشت و به تحریم ها بازگشت. مشاغل اروپایی از ایران عقب نشینی کردند زیرا آنها از تحریم ها می ترسیدند. بنابراین ، روحانی از این معامله سود نمی برد و نیروهای معتدل در ایران بار دیگر توسط امپریالیسم تضعیف شدند. پارگی در بالا ادامه داشت و ما با یک دایره حتی کوچکتر از هاردینرهای محافظه کار در ایران به پایان رسیدیم.

نعیما: آیا می توانید توضیح دهید که مقاومت از پایین چگونه است و چگونه اعتراضات اکنون سازمان یافته است؟

PEYMAN: به یاد داشته باشید که انقلاب ایران یک انقلاب بسیار محبوب و بسیار پشتیبانی شده بود. پس از دهه 1980 ، شاهد ظهور مجدد اعتراضات بودیم. در دهه 1990 شاهد بازگشت جنبش دانشجویی ، جنبش زنان و جنبش کارگری بودیم.

کارگران در طول انقلاب ایران نقش بسیار مهمی ایفا کرده بودند ، اما آنها پس از آن سرکوب شدند. با این حال ، آنها دوباره سازماندهی مجدد در برابر اصلاحاتی که کار را بی خطر تر می کرد ، شروع به سازماندهی کردند. در سال 1997 دو اعتصاب وجود داشت که سرکوب شدند ، اما آنها با این وجود الهام بخش دوباره جنبش کارگری بودند. فعالان کارگر شروع به سازماندهی مجدد کردند. در سال 2003 ، رانندگان اتوبوس در تهران اتحادیه مستقلی را ترتیب دادند. دو سال بعد ، کارگران کارخانه نیشکر در جنوب ایران اتحادیه مستقلی را ترتیب دادند. روز مه در دهه 2000 به یک نقطه تجمع برای کارگران برای سازماندهی اعتراضات تبدیل شد. این در طی 20 سال گذشته ادامه داشته است ، اگرچه با سرکوب فراوان ، به ویژه پس از سال 2009. در چند سال گذشته ، تعداد حملات کارگری در ایران به دلیل بدتر شدن شرایط اجتماعی و اقتصادی در حال افزایش است.

همچنین در چند سال گذشته دو موج اعتراض گسترده وجود داشته است. یکی مخالف افزایش تورم در دسامبر 2017 و ژانویه 2018 بود. در ده ها شهر اعتراضات گسترده ای صورت گرفت که پس از آن سرکوب شدند. سپس ، در نوامبر 2019 ، دولت سعی کرد یارانه های سوخت را پایان دهد. قیمت ها بالا رفت و این یک بار دیگر منجر به شورش در ده ها شهر شد. تغییر ترکیب اجتماعی اعتراضات بسیار مهم بود. در سال 2009 ، این عمدتاً طبقات متوسط با خواسته های سیاسی به خیابان ها می آمدند. با این حال ، در اعتراضات سال 2017 و 2019 ، واقعاً طبقه کارگر بود-عمدتاً بخش های بیکار و فقیر طبقه کارگر-و خواسته های اقتصادی و اجتماعی طبقه کارگر نیروی محرکه واقعی بودند.

نکته مهم این است که اکنون یک ائتلاف نوظهور بین جوانان طبقه کارگر و طبقه متوسط وجود دارد که در سطح محله جمع می شوند و به همین دلیل ایجاد خواسته های اجتماعی و سیاسی وجود دارد. بنابراین ، آنها می خواهند برداشتن قوانین حجاب و آزادی های سیاسی بیشتر ، بلکه شرایط اجتماعی و اقتصادی بهتری داشته باشند: دستمزد بالاتر و غیره.

نیک: رابطه بین اعتراضات و جنبش کارگران چیست؟

PEYMAN: برای موفقیت این جنبش مهم است که افراد بیشتری را در اعتراضات درگیر می کند. در حال حاضر ، ما هزاران نفر را در خیابان ها می بینیم ، اما هنوز صدها هزار یا میلیون ها نفر نیست. جنبه مهم دیگر این است که کارگرانی که به جنبش می پیوندند ، که باعث افزایش تعداد در خیابان ها می شود و اعتراضات را با اعتصاب ها فیوز می کند.

اعتصاب ها مهم هستند. انقلاب ایران موفق به سرنگونی سلطنت قدیمی شد زیرا کارگران در پاییز سال 1978 به این جنبش پیوستند و در صنعت نفت و سایر بخش ها اعتصاب کردند. در دسامبر سال 1978 ، اعتصاب عمومی رخ داد که سلطنت را فلج و سرنگون کرد. به همین ترتیب ، اعتصاب عمومی می تواند یک تغییر دهنده بازی در جنبش فعلی باشد. نه تنها واقعاً از نظر اقتصادی به دولت آسیب می رساند ، بلکه بر برخی از خطرات سرکوب نیز غلبه خواهد کرد زیرا این امر به کارگران امکان می دهد تا در میلیون ها نفر خود به این جنبش بپیوندند. از این گذشته ، دولت به سادگی نمی تواند سربازان و پلیس خود را به هزاران محل کار بفرستد. اعتصاب عمومی همچنین به جنبش زنده ماندن خود نشان می دهد - این حرکتی است که می تواند توده های مردم را بسیج کرده و برنده شود.

من فکر می کنم موانع جدی در راه این اتفاق وجود دارد. یکی عدم سازماندهی در بین کارگران است که عمدتا به دلیل سرکوب است. با این وجود ، با ادامه اعتصابات ، تعداد بیشتری از کارگران در حال پیوند شبکه های موجود در بین رانندگان کامیون ، معلمان و رانندگان اتوبوس تهران هستند. با این حال ، مانع دیگر این است که آزادسازی جدید نیروی کار تعداد زیادی از کارگران ناسازگار را ایجاد کرده است. بنابراین ، حدود 200000 نفر در صنعت نفت مشغول به کار هستند ، اما نیمی از آنها یا از طریق پیمانکاران فرعی کار می کنند یا قراردادهای موقت دارند. این کارگران نسبت به اعتصاب بسیار آسیب پذیر هستند. با این حال ، با ادامه اعتراضات ، این کارگران می توانند اعتماد به نفس بیشتری کسب کنند.

مشکل دیگر این است که جنبش فعلی فاقد یک برنامه اقتصادی و اجتماعی روشن است. ائتلاف که بین فعالان طبقه کارگر و طبقه متوسط ظاهر می شود ، هنوز هم بسیار شکننده است و طبقه متوسط در آن مسلط است. لازم است که در کنار شعارهای علیه اقتدارگرایی و برای آزادی های فرهنگی ، این جنبش همچنین خواسته های اقتصادی و اجتماعی کاملاً واضح را در برابر خصوصی سازی ، نیروی کار ناشایست ، برون سپاری و آزادسازی و برای دریافت درآمد مدیران ارشد مطرح می کند. چرا کارگران اگر تنها چیزی که می خواهد جایگزین نخبگان فعلی ، سازماندهی شده در مورد نسخه اسلام سیاسی ، با یک نخبه سکولار باشد که اساساً همان سیاست قدیمی را ادامه دهد ، به این جنبش می پیوندند؟

نعیما: شما به کارگران نفتی لمس کردید. نفت برای رژیم چقدر مهم است؟کارگران نفتی برای حرکت چقدر مهم هستند؟

PEYMAN: اهمیت کارگران نفتی نمادین و استراتژیک است. این نمادین است زیرا کارگران نفت از ایده انقلاب ایران و جنبش های قبلی مانند دفاع از محمد موتدغ ، رئیس جمهور که در سال 1953 توسط ایالات متحده و انگلیس سرنگون شد ، استناد می کنند زیرا او صنعت نفت را ملی کرد. بنابراین ، این کارگرانی که به جنبش می پیوندند ، این تأثیر نمادین عظیمی را خواهند داشت. این امر به عنوان ادامه مبارزات ایرانیان علیه ظلم داخلی و خارجی دیده می شود. اما این نیز از اهمیت استراتژیک برخوردار خواهد بود. نفت از نظر مصرف داخلی و صادرات در ایران بسیار مهم است.

با این حال ، من می خواهم توجه داشته باشم که اهمیت کارگران نفت نسبت به زمان انقلاب در سال 1978 و 1979 کاهش یافته است. کارگران نفت هنوز هم بسیار مهم هستند ، و من نمی خواهم اهمیت آنها را تضعیف کنم ، اما ترکیب این ترکیبطبقه کارگر با گذشت زمان تغییر می کند. اقتصاد ایران متنوع شده است ، بنابراین به اندازه 40 سال پیش به نفت وابسته نیست. نقش کارگران نفت نیز به دلیل تحریم ها کاهش یافته است. دولت ایران کمتر به درآمد نفت متکی است زیرا آنها نمی توانند به اندازه گذشته صادر کنند ، و این بدان معنی است که آنها می توانند ذخایر را ایجاد کنند که می توانند چند ماه طول بکشد.

بنابراین ، ما همچنین باید به بخش های مختلف اقتصاد نگاه کنیم. من فکر می کنم کارگران حمل و نقل بسیار مهم هستند زیرا توزیع محصولات نفتی به آنها بستگی دارد. اگر آنها اعتصاب را سازماندهی کنند ، واقعاً می توانند به رژیم آسیب برساند. یکی از صنعتی که طی چند دهه گذشته از تحولات ناشی شده است ، بخش فرآوری مواد غذایی است. صنایع فلزی و اتومبیل در ایران بزرگترین در خاورمیانه هستند و از این رو بسیار مهم هستند. به علاوه ، تعداد زیادی از محل کار کوچک در اطراف شهرها وجود دارد.

من همچنین می خواهم بر اهمیت بخش خدمات ، که در ایران رشد کرده است ، تأکید کنم. به عنوان مثال ، نقش معلمان و کارکنان بهداشتی بسیار مهمتر شده است. اتحادیه معلمان در طی این سالها تعدادی از اعتصابات را ترتیب داده است. من فکر می کنم معلمان قصد دارند نقش مهمی ایفا کنند زیرا می توانند طبقه متوسط و طبقه کارگر را پیوند دهند. آنها به طور سنتی به عنوان بخشی از طبقه متوسط دیده می شدند ، اما شرایط کار آنها بسیار شبیه به بقیه کارگران شده است. با این حال ، از نظر فرهنگی ، آنها هنوز هم به عنوان بخشی از طبقه متوسط دیده می شوند ، و فکر می کنم به همین دلیل قصد دارند نقش اتصال بسیار مهمی را ایفا کنند.

یک جنبه اساسی دیگر از تحولات در طبقه کارگر وجود دارد که می خواهم به آن اشاره کنم: زنانه شدن نیروی کار. همانطور که قبلاً ذکر کردم ، بسیاری از زنان به آموزش و پرورش رفته اند ، اما آنها پس از ترک موسسات آموزشی ، کار سختی را پیدا می کنند. اگر شغل پیدا کنند ، آنها تبعیض قائل می شوند. برخی از مشاغل حتی برای آنها باز نیست. سکسیسم در محل های کار ، نابرابری دستمزد و مراقبت از کودک وجود دارد. بار آنها بسیار زیاد است. مشارکت زنان در نیروی کار تنها حدود 18 درصد است که یکی از پایین ترین نرخ در جهان است. بسیاری از عصبانیت هایی که در بین زنان می بینیم نیز نوعی عصبانیت طبقاتی است - ناامیدی از تمایل به بخشی از بازار کار و عدم توانایی انجام این کار.

نیک: شما در مورد چگونگی تضعیف تحریم ها و امپریالیسم ، شورش را از زیر تضعیف کرده و نیروهای سرکوبگر را تقویت کرده اید. آیا می توانید در مورد نگرش غرب نسبت به جنبش فعلی صحبت کنید؟چگونه چپ در غرب پاسخ می دهد؟

PEYMAN: این مثبت است که اکثر سازمان های چپ گرا در غرب از این جنبش حمایت می کنند. چپ باید بدون قید و شرط با اعتراضات در ایران کنار بیاید ، اما در این صورت ما نیاز به بحث در مورد امپریالیسم داریم. موضع نخبگان غربی کاملاً ریاکارانه است. کشورهای غربی از همه نوع دولت های اقتدارگرا در منطقه مانند مصر ، عربستان سعودی و سایر کشورهای حوزه خلیج فارس حمایت می کنند. دولت های غربی علاقه ای به دموکراسی ندارند. آنها با خوشحالی جنبش دموکراسی ایران را در زیر اتوبوس پرتاب می کنند اگر این فرصت را داشته باشند که این کار را با توافق با رژیم انجام دهند. بنابراین ، جنبش ایران باید به سنت دیرینه خود در ترکیب مبارزات علیه ظلم و ستم داخلی و سلطه خارجی بازگردد.

برخی از مخالفان ، عمدتاً خارج از ایران ، به دنبال میانبرهای انقلاب هستند. آنچه در ایران اتفاق می افتد یک شورش گسترده با دیدگاه انقلابی است ، اما ما هنوز نمی توانیم در مورد آن یک انقلاب صحبت کنیم زیرا جنبش انبوه به اندازه کافی قوی نیست. هنوز میلیون ها نفر از مردم بسیج نشده است ، و شکستگی های بالای رژیم به اندازه کافی عمیق نیست. برخی از نیروها ، که اهداف خوبی دارند ، به آنچه در زمین مورد نیاز است نگاه می کنند و فکر می کنند ، "اگر فقط ایالات متحده از ما حمایت کند! اگر تحریم های بیشتری در مورد ایران وجود داشته باشد ، منجر به تغییر می شود. "این اشتباه استهیچ میانبر برای تغییر وجود ندارد - فقط می تواند از پایین بیاید.

من فکر می کنم که فعالان میدانی در واقع در سمت چپ صداهایی هستند که جنبش خارج از ایران را تقویت می کنند. من به سیاستمداران دیاسپورا اشاره می کنم که توسط پایتخت های اروپایی و ایالات متحده به عنوان رهبران جنبش تبلیغ می شوند. به عنوان مثال، رئیس جمهور فرانسه، امانوئل ماکرون، با برخی از این شخصیت ها ملاقات کرد و آنها را تبلیغ کرد زیرا آنها سیاست نئولیبرالی دارند. کاری که آنها می خواهند با ایران بکنند همان است که برای سایر کشورهای جنوب جهانی نیز اتفاق افتاده است. اساساً آنها خواهان سطحی از آزادی سیاسی و اجتماعی و همچنین تشدید اصلاحات نئولیبرالی هستند که به کارگران ایران آسیب می رساند.

گروه دیگری هم هستند که می خواهند ایران را به سمت تحریم های اقتصادی بیشتر سوق دهند. چنین تحریم هایی ایران را منزوی می کند و جامعه مدنی را تضعیف می کند و زمینه را برای تنش های بیشتر فراهم می کند که به طور بالقوه می تواند منجر به درگیری نظامی شود. برخی از مخالفان حتی درباره حمله اسرائیل به تاسیسات هسته ای در ایران صحبت می کنند. این احساس جنایتکارانه است - 85 میلیون نفر در ایران زندگی می کنند و پیامدهای آن به بسیاری از مردم آسیب فیزیکی می زند. علاوه بر این، رژیم از معاهده منع گسترش سلاح های هسته ای خارج می شود و شروع به ساخت سلاح هسته ای می کند، زیرا در حال حاضر برنامه تسلیحات هسته ای ندارد. قدرت سپاه پاسداران را بسیج می کرد. آنها با قدرت بیرون می آمدند و می گفتند: "ما در معرض تهدید خارجی هستیم."آنها هر نوع مخالفی را سرکوب می کردند و قدرت را در دستان خود متمرکز می کردند.

همانطور که قبلا توضیح دادم، تحریم ها از قبل به جنبش آسیب می رسانند و قدرت اخلالگر کارگران در ایران را تضعیف می کنند. کارگران فقیر شده اند. آنها ذخایر ندارند و هیچ صندوق اعتصابی وجود ندارد. بنابراین، آنها پولی ندارند که برای چند روز یا چند هفته دوباره به آن بازگردند، به این معنی که اعتصاب کردن دشوارتر است. مردم این اشتباه را مرتکب می شوند که فکر می کنند هر چه کارگران فقیرتر باشند، با آمادگی بیشتری دست به اعتصاب خواهند زد. در واقع، سازماندهی اعتصابات مربوط به اعتماد کارگران است. وقتی اعتماد کارگران افزایش یابد، آن وقت است که اعتصاب خواهند کرد.

نعیما: بسیاری از مفسران می خواهند این جنبش را صرفاً یک شورش علیه اسلام گرایان بدانند. با این حال، در سرتاسر جهان، بدن زنان میدان مبارزه سیاسی است، چه قوانین حجاب در ایران، چه مبارزه برای حق پوشیدن حجاب در کشورهای اروپایی و چه مبارزه برای حقوق سقط جنین در سراسر غرب. این برای کسانی در غرب که می خواهند با جنبش همراهی کنند چه معنایی دارد؟

پیمان: فکر می کنم بزرگترین مداخله غرب، ایدئولوژیک است. نخبگان غربی تلاش می کنند بگویند مبارزه برای ایران و حجاب استثنایی است. حتی در آن سطح هم اینطور نیست. محدودیت های مشابهی برای پوشش زنان در تعدادی از کشورهای منطقه مانند عربستان سعودی که متحد کشورهای غربی است، وجود دارد. در این ایالت ها محدودیت های اجتماعی و تفکیک جنسیتی در فضای عمومی وجود دارد. تعداد زیادی از زنانی که واقعاً برای حقوق زنان مبارزه کرده اند اکنون در زندان عربستان سعودی هستند. بنابراین، آنچه در ایران اتفاق می افتد، حتی از نظر پوشش، در واقع گسترده تر از یک موضوع ایرانی است.

مبارزه همچنین بسیار گسترده تر است، زیرا آزادی های زنان را که در همه جا مورد حمله قرار می گیرند، لمس می کند. بنابراین، آن دسته از سیاستمداران جمهوری خواه در ایالات متحده که به حمایت از زنان ایرانی می آیند، برخی از بزرگترین منافقان روی زمین هستند، زیرا آنها از طریق حمله به حقوق سقط جنین پیش می روند.

علاوه بر این، در سطح سیاسی، بله، ایران کشوری استبدادی است، اما در واقع نسبت به بسیاری از متحدان ایالات متحده، اقتدار کمتری دارد. بنابراین، اگرچه در چهار دهه اخیر اعتراضات گسترده ای در ایران وجود داشته است، اما در کشورهایی مانند عربستان سعودی و امارات متحده عربی، کم و بیش این جنبش ها وجود ندارد. در واقع، زمانی که اعتراضات و انقلاب هایی در کشورهای خاورمیانه مانند مصر رخ داده است، نخبگان حاکم در ایالات متحده و عربستان سعودی مداخلاتی را علیه این جنبش ها برای تغییر سازماندهی کردند. قدرت های غربی می خواهند جنبش کنونی ایران را به گونه ای هدایت کنند که متحدان آنها در منطقه را بازتولید کند. بهترین نتیجه ای که آنها می بینند چیزی شبیه به مصر است یک دیکتاتوری نظامی با آزادی های ناچیز سیاسی و اجتماعی، اما متحد با ایالات متحده و سیاست های نئولیبرالی آن.

بنابراین، بله، باید در ایران آزادی وجود داشته باشد، اما مبارزه ایران بخشی از یک مبارزه بزرگتر برای آزادی های سیاسی ما در سراسر منطقه و در سراسر جهان است. در سطح اجتماعی-اقتصادی نیز، آنچه که دولت ایران انجام داده است، شبیه به آنچه که ایالات متحده و کشورهای اروپایی در سراسر جهان تشویق کرده اند است: بازسازی نولیبرالی اقتصاد. خصوصی سازی و بی ثباتی فزاینده نیروی کار که در ایران دیده ایم در سراسر جهان از جمله در غرب نیز اتفاق افتاده است.

انقلاب ایران در سالهای 1978-9 آخرین انقلاب بزرگ قرن بیستم بود. امروز ، یک انقلاب در ایران ممکن است اولین بار در موج جدیدی از تحولات منطقه و در سطح جهان باشد که موضوعات مربوط به آزادی های فرهنگی ، آزادی های اجتماعی و تغییر سیاسی و اقتصادی را گرد هم می آورد. این باعث همگرایی در ایران می شود. نبرد در حال حاضر است.

یادداشت

1 رژیم اعلام کرد که اولین اعدام خود را از یک معترض از این جنبش در 8 دسامبر ، دو روز پس از این مصاحبه انجام داده است و شش روز پس از آنکه نشان داد پلیس اخلاق را به حالت تعلیق در می آورد.

پیمن جعفری استادیار تاریخ و روابط بین الملل در کالج ویلیام و مری در ویلیامزبورگ ، ویرجینیا است. او همچنین از همدست Worlds of Labor وارونه است: روابط کارگری و انقلابها در دیدگاه جهانی (بریل ، 2021) و ایران در خاورمیانه: برخوردهای فراملی و تاریخ اجتماعی (IB Tauris ، 2015).< SPAN> انقلاب ایران در سالهای 1978-9 آخرین انقلاب بزرگ قرن بیستم بود. امروز ، یک انقلاب در ایران ممکن است اولین بار در موج جدیدی از تحولات منطقه و در سطح جهان باشد که موضوعات مربوط به آزادی های فرهنگی ، آزادی های اجتماعی و تغییر سیاسی و اقتصادی را گرد هم می آورد. این باعث همگرایی در ایران می شود. نبرد در حال حاضر است.

استراتژی‌های اسکالپ...
ما را در سایت استراتژی‌های اسکالپ دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : ناصر تقوایی بازدید : <-PostHit-> تاريخ : جمعه 5 خرداد 1402 ساعت: 16:04