چرا ما در انتخاب کار مناسب خیلی بد هستیم؟

ساخت وبلاگ

اگر مردم به طور کلی درباره آنچه می خواهند (و نیاز به کار) از کار دارند ، روشن هستند ، چرا بسیاری از ما هنگام انتخاب شغل ، به خصوص وقتی که انتخاب های دیگری داریم ، انتخاب های اشتباهی انجام می دهیم؟دلایل کمی وجود دارد. اول ، مذاکرات پول. اگرچه بین پرداخت و رضایت شغلی تقریباً صفر همبستگی وجود دارد ، بسیاری از افراد حقوق بالاتری را نسبت به یک کار برآورده انتخاب می کنند. دوم ، مردم به طور کلی در ارزیابی استعدادهای خود ناسازگار هستند. حتی وقتی آنها تصمیم می گیرند "از احساسات خود پیروی کنند" ، هیچ تضمینی وجود ندارد که آنها به خوبی انجام دهند. این بدان معنی است که همیشه ROI روشنی برای ریسک و تغییر شغل وجود ندارد. سرانجام ، برندسازی شغلی می تواند افراد را در جهت اشتباه سوق دهد. مشاغل بی اهمیت استتار با عناوین سکسی می تواند کاملاً مطلوب به نظر برسد.

توییت پست اشتراک گذاری حاشیه نویسی کردن صرفه جویی PDF را دریافت کنید کپی بخرید چاپ

شغل عالی شما چیست؟اگرچه پارامترهای کاملاً تعریف شده ای در مورد آنچه مردم واقعاً از کار می خواهند وجود دارد ، اما انتخاب های مربوط به شغلی ما همیشه با آن پارامترها سازگار نیست-حتی وقتی ما آگاهانه از آنها آگاه هستیم.

در نظر بگیرید که بیشتر ما فقط سه چیز خاص را از مشاغل خود می خواهیم ، یعنی:

  • احساس صلاحیت و تسلط: با این امکان که می توان بالاتر از انتظار نقش ما را به دست آورد و از طریق فرصت های یادگیری که ما را بهتر می کند ، رشد کنیم.
  • حس جامعه یا وابستگی: محصول روابط منصفانه و محترمانه با همکاران و این حس که شخص در کار قدردانی می شود. به همین دلیل فرهنگ شرکت چنین عامل مهمی در رضایت از رانندگی یا نارضایتی در بین کارمندان است.
  • حس معنا و هدف: احساسی که ما به چیزی مهم است که مهم است و با ارزش های اصلی و رانندگان ما هماهنگ است.

البته این ساده لوحانه خواهد بود که فرض کنیم هر شخص جهان به شغلی دسترسی دارد که هر سه جعبه را تیک می زند. اما ، در عین حال ، کارگران در همه جا انتظار می رود بدون در نظر گرفتن شرایط کلان اقتصادی ، پتانسیل و استعداد ، این اهداف را بدست آورند. در نتیجه ، بیشتر مردم تمایل ذاتی برای پیگیری نسخه ای از شغل کامل خود دارند یا حداقل نقش فعلی خود را بهبود می بخشند - چیزی که دانشگاهیان آن را "کار شغلی" می نامند.

این چیز بدی نیست. بهینه سازی شغل خود برای مطابقت با توانایی ها و علایق خود به احتمال زیاد باعث بهبود احساس و عملکرد شما می شود ، چیزی که تقریباً به نظر می رسد بسیار واضح است که نیاز به اثبات علمی دارد. با این وجود ، مطالعات انجام شده است ، و با کمال تعجب نشان می دهد که کارآزمایی شغلی با تعامل و اشتغال کارکنان مرتبط است ، که به عنوان توانایی دریافت و حفظ شغل های مطلوب و حفظ ارتباط در بازار در طول حرفه شما تعریف شده است. تحقیقات دیگر نشان می دهد که کاردستی شغلی بهزیستی کارگران را تقویت می کند.

بنابراین ممکن است یک سؤال مهمتر این باشد: اگر مردم به طور کلی درباره آنچه می خواهند (و نیاز) از کار دارند ، روشن هستند ، چرا بسیاری از ما هنگام انتخاب شغل ، به ویژه هنگامی که انتخاب های دیگری داریم ، تصمیم اشتباهی می گیریم؟

تحقیقات به چند دلیل اشاره دارد:

مذاکرات پول - و مردم گوش می دهند. همانطور که مطالعات متاآنالیز نشان می دهد ، بین پرداخت و رضایت شغلی تقریباً صفر همبستگی وجود دارد. به عنوان مثال ، وکلا در سال 160،000 دلار درآمد دارند به همان اندازه که پرستار 35000 دلار در سال می گیرند ، از شغل خود راضی هستند. با این حال ، اگرچه پول رضایت ندارد ، اما هنوز هم انگیزه دارد. ما تصمیمات زیادی را می گیریم که بر مشوق های مالی متمرکز شده است ، به خصوص وقتی صحبت از مشاغل ما می شود. حتی وقتی مردم می گویند اگر می توانستند کمتر کار کنند ، کمتر رفت و آمد کنند یا شغل لذت بخش تری داشته باشند ، با خوشحالی کاهش دستمزد می گیرند ، آنها اغلب در واقع این انتخاب ها را انجام نمی دهند و ترجیح می دهند به حقوق بالاتر بچسبند.

افراد در تحمل مشاغل بد نیز خوب هستند. ما احتمالاً بیشتر از یک رابطه بد با یک کار بد روبرو خواهیم شد. در حقیقت ، علی رغم این دیدگاه مردمی که مردم از عدم اطمینان و بی اعتمادی در مشاغل طولانی مدت خوشحال هستند ، برعکس در واقع درست است. وقتی صحبت از مشاغل و مشاغل می شود ، واقعاً مورد "بهتر شیطان شما می دانید" است. شما می توانید افراد را در نقش های بی معنی و تحت مدیران بد قرار دهید ، و آنها هنوز تمایلی به امتحان کردن چیز دیگری ندارند ، که توضیح می دهد که همه چیز از نمرات مشارکت کم کارمندان حتی در بین موفق ترین شرکت های جهان توضیح می دهد.

خودآگاهی ضعیف انتخاب های هوشمندانه را محدود می کند. همانطور که در آخرین کتاب خود نشان می دهم ، مردم به طور کلی در ارزیابی استعدادهای خود کاملاً ناسازگار هستند. حتی هنگامی که آنها تصمیم می گیرند "از احساسات خود پیروی کنند" ، هیچ تضمینی وجود ندارد که آنها به خوبی انجام دهند ، چه رسد به اینکه مفید یا تقاضا باشد. این بدان معنی است که همیشه ROI روشنی برای ریسک و تغییر شغل وجود ندارد. مثال خوب هجوم اخیر فعالیت کارآفرینی یا راه اندازی است. علیرغم جذابیت این "کارآفرینی پورنو" به تعداد زیادی از افراد جوان که از ایده رئیس خودشان و حل مشکلات که آنها را هیجان زده می کند ، هیجان زده می شوند - چشم انداز دستیابی به موفقیت حتی حاشیه ای کم است. مطمئناً ، اقلیت ریز و درشتی که ممکن است در نهایت ایجاد اپل بعدی یا گوگل بتواند در نهایت به جامعه بازگردد. اما برای هر یک از این داستانهای موفقیت میلیون ها شکست عمده وجود دارد. به طور متوسط ، افرادی که از اشتغال سنتی برای کار برای خود کار می کنند ، در نهایت کار بیشتری برای کسب درآمد کمتر و کمک کمتر در اقتصاد وسیع تر انجام می دهند - وقتی ، در بسیاری از موارد ، آنها ممکن است شادتر و موفق تر کار برای شخص دیگری باشند.

دشوار است بدانید که چه انتظاری دارید. سازمان ها زمان زیادی را صرف بازاریابی مشاغل و مشاغل خود را به روشی بسیار مطلوب و جذاب می کنند. برندسازی شغلی یا برندسازی شرکت بخشی جدایی ناپذیر از جنگ برای استعداد است. به هر وب سایت شرکت نگاه کنید و در مورد تعهد آنها به تنوع ، نوآوری ، مسئولیت اجتماعی شرکت ، یادگیری مادام العمر و فرهنگ چابک ، اظهارات قانع کننده ای را مشاهده خواهید کرد. حتی مشاغل بی اهمیت استتار با عناوین سکسی می توانند کاملاً مطلوب به نظر برسند: "اولویت بندی سر نینجا" ، "مدیر امکانات" ، "مدیر ارشد خوشبختی" و "مهندس هویت جهانی" ، که فقط چند مورد را نامگذاری می کنند. صرف نظر از پیشینه ، تخصص و صنعت شما ، یک فرایند استخدام موفق نیاز به یافتن شخص مناسب برای نقش مناسب دارد ، به این معنی که متقاضیان باید درک صحیحی از خود نقش داشته باشند. اگر انتظارات شما برای یک نقش خیلی از واقعیت دور است ، پس از آن برای شروع کار مناسب برای شما بسیار سخت خواهد بود.

برای فرود شغلی که واقعاً می خواهید ، باید در مورد آنچه در آن خوب هستید ، روشن باشید ، واقعاً کار مورد نظر چیست و برای تحقق سایر ارزشها و رانندگان شغلی تأکید می کنید. مهمتر از همه ، شما احتمالاً از مقاومت کمتری بهره مند خواهید شد ، بنابراین کمتر احتمال دارد که با یک کار بد یا یک رئیس بد روبرو شوید. نکته مهمی که باید به خاطر بسپارید این است که فقط اقلیتی از مردم تا به حال از ترک شغل پشیمان هستند. این بدان معنی است که افراد تمایل دارند بیش از آنچه که باید در کار بمانند. همانطور که معروف به بقراط ، Ars Longa ، Vita Brevis. برای توسعه تخصص و ماهر شدن ، مدت زمان زیادی طول می کشد. زندگی کوتاه است - بنابراین از انتخاب مسیری که واقعاً می خواهید نترسید.

استراتژی‌های اسکالپ...
ما را در سایت استراتژی‌های اسکالپ دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : ناصر تقوایی بازدید : 36 تاريخ : دوشنبه 23 مرداد 1402 ساعت: 11:22